ویرگول
ورودثبت نام
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

اولین بار ...

اولین بار که دیدمت فهمیدم احساس من به تو به هر کسی مستقل است.  عادت به نبودنها در دنیایم، تنها در قبال همین "تو" نا کار آمد بود. از آن زمان، غبار حجیم خاکستر نشسته بر جهان را حس نمی کنم ... درست است که جنس تنهاییم تکرار خلسه آوری داشت اما حریف تکاندن زندگی از وجودم از زمانیکه به جای مانده در ذهنم شدی، نشد... فاصله ها، لبخند ها و ازدحام ها نمی توانند هر چه جان بکنند تو را از خودی که در من جا گذاشتی، ذره ای تکان دهند ، منی که به تنها بودن دردنیای دیوانه ام خو گرفته بودم ...

می دانی من پیشتر، به چیزهای احمقانه ای عادت داشتم، اینکه با چتر خلاف جهت باد بدوم یا بادبادک ها را مسئول سر به هوایی های کودکیم بدانم،

عادت کرده بودم تمشک ها را لای انگشت هایم خفه کنم و حس کنم خون طبیعت را به گردن گرفته ام

عادت، همیشه پیش بینی آینده در بود و نبود احتمال های فعلی نبود،

من عادت های احمقانه ای را پیش از تو زندگی می کردم،

پیر میشدم و لا به لای پینه هایم غم هایم را پنهان می کردم،

عادتزندگی
۵
۰
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید