ویرگول
ورودثبت نام
معین روتیوند  غیاثوند
معین روتیوند غیاثوند
معین روتیوند  غیاثوند
معین روتیوند غیاثوند
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

داستان ترسناک

داستان ترسناکی که می‌خواهم برایتان تعریف کنم، در یک روستای کوچک و دور افتاده اتفاق می‌افتد. روستایی که اهالی آن همیشه از وجود یک خانه قدیمی و متروک در حاشیه روستا صحبت می‌کنند. خانه‌ای که می‌گویند کسی در آن زندگی نمی‌کند و هر کسی که به آن نزدیک شود، با اتفاقات عجیبی روبرو می‌شود.

یک شب، چند نفر از نوجوانان روستا تصمیم می‌گیرند که به این خانه سر بزنند. آنها با خنده و شوخی، در مقابل خانه ایستاده و فریاد می‌زنند که کسی اگر در خانه است، خود را نشان دهد. اما پاسخی نمی‌دهند.

یکی از آنها، به نام علی، تصمیم می‌گیرد که وارد خانه شود. او با ترس و لرز، در را باز می‌کند و وارد خانه می‌شود. داخل خانه تاریک و ساکت است. علی شروع به گشتن خانه می‌کند و در هر اتاق، چیزهای عجیبی می‌بیند. عکس‌های قدیمی، مبلمان فرسوده، و چیزهای دیگری که نشان می‌دهد کسی سال‌ها پیش در این خانه زندگی می‌کرده است.

ناگهان، علی صدای عجیبی می‌شنود. صدایی که شبیه به گریه یک زن است. او شروع به دنبال کردن صدا می‌کند و به اتاق دیگری می‌رود. در آنجا، او یک آینه قدیمی می‌بیند که روی دیوار نصب شده است. وقتی به آینه نگاه می‌کند، می‌بیند که تصویر یک زن در آینه ظاهر شده است.

زن در آینه به علی نزدیک می‌شود و او را با یک نگاه ترسناک می‌نگرد. علی از ترس، شروع به دویدن می‌کند و از خانه خارج می‌شود. او هرگز به آن خانه برنگشت و از آن روز به بعد، اهالی روستا می‌گویند که علی تغییر کرده است. او دیگر مثل قبل نیست و همیشه به نظر می‌رسد که با چیزی دست و پنجه نرم می‌کند.

از آن پس، هیچ کس جرأت نمی‌کند به آن خانه نزدیک شود. خانه‌ای که می‌گویند روح یک زن در آنجا زندگی می‌کند و هر کسی که به آنجا نزدیک شود، با عواقب ترسناکی روبرو می‌شود.

خانهترسناکخوب
۷
۱
معین روتیوند  غیاثوند
معین روتیوند غیاثوند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید