بعضی ها انگار همیشه گله مندند
یه عزیزی می گفت من خاله شدم
و وقتی سمت دختر خواهرم می رفتم
خواهرم دو تا چشم داشت ،دوتای دیگه قرض می کرد
و بادقت نگاه می کرد
و تا بغلش می کردم
ظرف سه ثانیه خودشو میرسوند
که بده به من بچه رو ،بغل نکن.به بچم دست نزن .
گفتم بچه کوچولوئه و نوزاده اینم بچه اولشه
وِلِش کنم .
سری های بعدهم که بزرگ ترشد بچه ،باز همچین رفتاری
رو انجام میداد.اون می گفت اوایل من به روی خودم
نیاوردم و همینجور بابچش بازی و خنده می کردم .
تا اینکه از رفتارهای مادرش دیگه خسته شدم
وگفتم ولش کن مگه بچه قحطه ،
با بچه های دیگه خوش و بش میکنم و بغلشون میکنم .
و به بچه ش بی توجهی کردم .
ولی به یک روز نکشید که شروع کرد پشت سر صحبت کردن ،که چه خاله ی سرد و بی عاطفه ای .
حتی جلوی روی خودمم میگفت ،این حرفو که بچمو تحویل نمیگیری .
من بهش گفتم بعضی ها اصولا هیچ وقت راضی نمیشن
هرجور باشی، یه عیب میگیرن .ولش کن خودتو درگیر نکن.
همین موضوع رو هم یه خانوم پرستار اینجوری میگفت :
اگه با مریض در حد کار برخورد کنیم ،بعضی همراه های مریض ها میگن چقد بداخلاقه پرستار .
واگه با مریض شوخی و خنده کنیم ،همون همراه های مریض میگن
اینا کار نمیکنن و به فکر چیزای الکی ان .
و به گونه های مختلف در مشاغل و روابط اجتماعی
این افراد ناراض وجود دارند و هیچ جوره راضی نمیشن و
اساسا همیشه دکمه ی ناراض بودنشون و غُر زدنشون فعاله .تحت هر شرایطی ...بهترین
گُل دنیا هم دستشون باشه میگه اینجای برگش چرا صورتی کم رنگه ،واگه پررنگ کنی ،میگه چرا پررنگه ؟
مثلا سر همین مورد پول و درآمد .
خانمی رو که تا وقتی کم درآمدبود غُر و نق کم درآمدی شو میزد .
وقتی یه جا استخدام شد که درآمد بهتری داشت
غُر میزد که همکارم چرا باید تو شرایط بهتری استخدام بشه و حقوق بهتری بگیره در صورتی که ما هردو یه اندازه
کار کردیم و حرص در آمد، اونو میخورد...وبازهم ناراض از درآمد و شغلش بود.
یا فروشنده ای که می گفت
بهترین جنس بازار و براش گذاشتم
یه صابون همه چیز تمام با قیمت مناسب .
مشتری خرید کرد و لی بعدش به بقیه مشتری ها م که اونا رو میشناخت ،گفته بود ،
که این صابون ۲۰ گرم کمتره از چیزی که بهم فروخته شده هست .و این فروشنده کلاه برداره .
فروشنده که از جریان کلا بی اطلاع بود،بعدا متوجه شد
که دلیل رفتارهای بعضی از مشتری هاش همون صابونی
بوده که آدم همیشه ناراض ،ازش خریده .
که وزن واقعی محصول ظاهرا زیر برچسب پنهان بوده
و هیچ کاهش وزنی انجام نشده
و این مشتری ،دنبال نخود سیاه میگشته وبه اشتباه غُر میزده .
و هزاران مورد ...
موضوع افراد ناراض، شرایط اطراف نیست
موضوع خودشونن که نمیخوان خوبی ها و حقیقت های زیبا رو ببینن.دنبال عیب اند نه خوبی .
اگه به پُست یه آدم همیشه ناراض خوردیم،
چه به عنوان مشتری چه همکار چه همکلاسی ،حتی اعضای خانواده چه معلم چه فروشنده و ...چه کار کنیم ؟
۱)در پیش فرض خود ثبت کنیم که اینا همیشه یه ایراد میگیرن .حتی اگه فرشته هم باشی باز میگن بال سمت چپت چرا کمتر سفیده ..
۲)به رفتارهاشون بی توجهی کنیم و اهمیتی ندهیم .
۳)گذشت کنیم .اونا نمیتونن حقایق رو ببینن پس گذشت کردن یعنی هدیه کردن آرامش به خود .
۴)باهاشون ارتباط کمتری داشته باشیم مگر برای کار ضروری .
۵)هیچ وقت هیچ چیز رو بهشون توضیح ندیم .اونا همیشه بدتر میکنن و لَج میکنن.اونا عاشق بحث کردن و دعوا کردن ، هستن .توضیح دادن یعنی هدر دادن وقت خود .
۶)اجازه بدیم ناراض باشند . وهرکی رو که دوست دارن ناراض کنن .حالا مثلا ناراض باشن
چی میشه ؟هیچی .
آسمون به زمین میاد یا زمین به آسمون ؟
پس همون بهتر که ناراض باشن .
۷)به خود محبت کنیم و خودرا دوست بداریم و از خود بابت همه چیز تشکر وقدر دانی کنیم .