
سلام من
چون میدونم حالت خوب نیست ازت نمی پرسم چطوری
اصلا دلیل اینکه برات نامه مینویسم همینه چون از حال واقعیت خبر دارم دقیقا میدونم چطوری و چی حس میکنی
میدونی خانم لبخند داشت بهم میگفت همینجور که ما برای زنده موندن قلب داریم مغز داریم و...
یه سری احساسات هم مثل ترس عشق خشم و... داریم
وقتی قلبمون درد میگیره درمانش میکنیم پس اگه احساساتمونم مشکلی داشته باشه باید درستش کنیم نه اینکه نادیدش بگیریم
خانم لبخند گفت تو احساس ترست خیلی زیاد شده تو ترس از دست دادن داری وقت و بی وقت حتی بی دلیل یه ترس بزرگ میاد توی وجودت که گفت اینم اشکال نداره طبیعیه و باید کنترل بشه.
خواستم توی این نامه ازت خواهش کنم،خواهش کنم که کمتر زندگی و سخت بگیری،که به احساس های خودتم اهمیت بدی
من میدونم که تو چقدررر عمیق میتونی خوشحالی و امید رو حس کنی،هر وقت حالت بد شد بدون که این یه احساس ترس گذراست و تو کاملا حالت خوبه و هیچ اتفاق بدی نیوفتاده
ازت معذرت میخوام که مجبور بودی تنهایی غصه بخوری،مجبور بودی بر خلاف میلت دلیل قانع کننده بیاری برای متنفر بودن از ادمای امن زندگیت،که عشق اشتباهی و تجربه کردی از دست دادنای زیادی و تجربه کردی و من حواسم نبود که تو هنوز درونت یه بچه ۶ ساله هست که فقط دوست داشت ادمای مورد علاقش کنارش باشن خوشحال باشن و از نزدیک و دور تنهاش نزارن،ازت معذرت میخوام که مجبور بودی همه اینارو تجربه کنی.
از این به بعد دیگه حواسم بهت هست،نمیزارم وقتی تلفن زنگ میخوره بترسی و دائم منتظر خبر بد باشی نمیزارم شبا با قلب آزرده از خواب بپری.
نمیدونم تمرین های خانم لبخند که بنویسم من کی هستم یا سعی کنم بجای اینکه مغزم بهم دستور بده که حالم بده،خودم بهش دستور بدم و پاشم کارای روزمره ام رو انجام بدم چقدر تاثیر داره ولی بهش اعتماد میکنم چون قول داد ترس توی وجودت رو از بین میبره و حتی قول داد که خیلی زود از بین میره.
فقط ازت میخوام کمتر خودتو درگیر فکرات کنی میدونم،من بهتر از هر کسی میدونم که چقدر الان همه چی سخته،آغوش من برای گریه های تو همیشه بازه ولی بیا اون غول ترس و از بین ببریم با هم دنیا رو اونجوری که قبلا بود ببینیم پر از نور آفتاب و لحظه های کوچیک دلنشین.
بهت قول میدم که حالت خوب خوب میشه.همه حالشون خوبه و هیچ اتفاق بدی نمیوفته یه نفس عمیق بکش و آروم باش.
دوست دارم و قول میدم که بیشتر مراقبت باشم.
برای من.
چالش "نامه" گنجشک.