من از خدا خواستم انسانی را در زندگی ام قرار دهد که باعث شود بوی نیلوفر های آبی مرا بیشتر به خلسه ببرد در کنار او، اما خداوند تو را که فرشته ای بیش نیستی در مسیر من قرار داد...
مرگ برایم زیبا ترین است وقتی با غرق شدن در چشمان تو بمیرم و قهوه ای رنگ مورد علاقه من است وقتی به چشمان تو فکر میکنم و من میخوام هر کاری انجام بدهم که تو بخندی وقتی لبخند هم زده شده با آرامشت را میبینم، آیا تو هم لحظه ای معمولی بدون این ارائه های دلانگیز من به من فکر میکنی !؟ فکر کردن به تو آرامشی را به مهدیه میدهد که خواندن ۱۵ صفحه کتاب کنار فنجان قهوه گرم در کنار عزیزانم نمیدهد، فکر کردن به قلب مهربان تو بیشترین چیزی است که باعث میشود همواره سعی کنم آدم خوبی باشم تا ذره ای ناچیز شبیه به تو باشم...
ای ستاره شب های تارم ای نور تاریک ترین روزنه های زندگی من نمیدانم شاید روزی فهمیدی که چقدر وجود تو برای من الهام بخش بوده و نبود تو مانند یک گرد باد تمام زندگی من را به هم میریزد .
فرشته ی کوچک من شب ها آرام سرت را روی بالشت بزار و صبح ها با آرامش به کار های روزمره ات بپرداز و هیچوقت حتی یک لحظه به خوب و بد بودن رفتارت شک نکن زیرا که اگر همه برای رفتار تو سر تاسف تکان دهند این من هستم که از سر جایم بر میخیزم و ایستاده برایت دست میزنم و سراپا تحصینت میکنم ؛ تو من را یاد خدا می اندازی و هر دقیقه فکر کردن به تو زنده کردن یاد خدا در دل من است
