ویرگول
ورودثبت نام
عابدین پاپی
عابدین پاپیعابدین پاپی متخلص به آرام، شاعر ، نویسنده ، منتقد، روزنامه نگار و نظریه پرداز ادبی و اجتماعی معاصر
عابدین پاپی
عابدین پاپی
خواندن ۱۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

داستانِ بلند گمشده از خانم مریم قاسمی «روایتی بر معیارِ شاخصه­ های رئالیسم»

به قلم: عابدین پاپی (آرام)

داستان بلندِ گَمشده اثری است از خانم مریم قاسمی که در سالِ 1404 توسطِ انتشاراتِ «مانیان» تهران با مشخصاتِ ظاهری 247 صفحه به چاپ رسیده است. طرح روی جلد کتاب نوعی ارتباطِ موضوعی و معنایی را بانام کتاب برقرار می‌کند به‌گونه‌ای که طراح سعی بر آن داشته تا که یک خط راه‌آهن را در شبی به‌ظاهر غروب گون را به تصویر بکشد که چمدانی در بسته در وسط ریلِ قطار به چشم می‌آید که درواقع دورنمای خط راه‌آهن به سمت انتها یا بی‌انتهایی درحرکت است که گویی این دورنما به ماه نزدیک می‌شود.

 شاید چمدان مصداقی از همان گمشده‌ای باشد که بایستی قفل آن به دست حوادثِ روزگار باز شود. این داستان بر معیار سبکِ رئالیسم و بر بنیادِ پارامترهای همین سبک درحرکت است.زبانِ قلمِ نویسنده ساده و سلیس است و هر خواننده‌ای می‌تواند با متنِ کتاب ارتباطِ معنایی برقرار کند. رئالیسم هم مثل هر مکتب دیگری از قواعد و اصولی بهره‌مند‌است و برای اینکه یک اثر ادبی رئال شناخته شود باید این قواعد و اصول را  رعایت کرد. یک داستان رئال درواقع تصویری نزدیک، قابل‌فهم و درک و پُر از جزئیات از واقعیت ارائه می‌دهد. لزوماً به واقعیت شباهت زیادی دارد – شخصیت‌های داستان در عین اینکه پیچیده‌اند و هدفی را دنبال می‌کنند باید واقعی باشند- شخصیت‌های داستان متعلق به طبقه‌ی اجتماعی متوسط و فرودستِ جامعه با وضعیت اقتصادی معمولی یا فقیر هستند. – وقایع داستان باید منطقی باشند و ترتیب وقایع باید باعقل جور دربیایند.

وقایع یا چینش آن‌ها نباید احساسی یا فراواقعی باشد- شخصیت‌ها الگوی زبانی طبیعی دارند و مردم عادی جامعه دیالوگ‌های آن‌ها را به سهولت می‌فهمند- زبان فاخر، شاعرانه یا ادیبانه در داستان رئال کم‌تر وجود دارد اما در برخی از داستان‌ها با چنین زبانی هم مواجه هستیم و راوی در چنین داستان‌هایی کاملاً خنثی و بدون هیچ دیدگاهی داستان را روایت می‌کند- کارِ رئالیسم اجتماعی بر به تصویر کشیدن طبقه‌ی کارگر و برخورد با آن‌ها با همان جدیت طبقات دیگر هنر تأکید دارد اما خودِ رئالیسم به‌عنوان پرهیز از مصنوعی بودن، در درمان روابط انسانی و عواطف نیز از اهداف برجسته‌ی آن است. ترکیبی از فن‌های واقعی، مفهوم‌ها، روش‌ها و ایده‌ها و رنگ و لباسِ جامعه را می‌توان در سبک رئالیسم مشاهده نمود. نشان دادنِ واقعیات به همان اندازه که واقعی هستند و تصویری از انسان‌ها، اشیاء یا حیوانات که در واقعیت وجود دارند را می‌توان از دیگر شاخصه‌ها دانست. در سبک رئالیسم زبان کاملاً شفاف و زلال است و شخصیت‌پردازی و البته نقد اجتماعی مشهود به نظر می­آید.

موضوعات مهمِ نویسنده در سبک رئالیسم مشخصه‌هایی چون: توجه به زندگی، ظواهر، مشکلات زندگی روزمره، آداب‌ورسوم و سنن و البته طبقات متوسط، سبک زندگی مردم در آن دوره و جزئیات معمولی و طبیعی و ... است که راوی بدون آراستگی به خصوصی به دایره‌ی تصویر می‌آورد؛ بنابراین می‌توان در کلیت کار مؤلفه‌های سبک رئال را کم‌وبیش در «داستانِ بلندِ گُمشده» یافت و دریافت کرد. تصور بر آن است که در داستان گُمشده شخصیت‌های زنده و واقعی از قلبِ جامعه‌ی ایرانی بیرون می‌آیند و درواقع گام‌به‌گام داستان را پیش می‌برند.

حکایتِ داستان گمشده ازاین‌قرار است: غلام شخصیتی شجاع و مبارز و البته مردم‌دوست است که برای کار به تهران می‌رود که با آمدنِ وی به تهران با فضا و صحنه‌های متفاوتی در تهران مواجه می‌شود و با توجه به متداول بودنِ مافیا و مواد فروشی در شهر تهران غلام نیز چنین وضعیتی را مشاهده و تجربه می‌کند و این خود مسببی است تا که به‌طور ناخودآگاه بر ضد و مبارزه‌ی با عاملان و آمرانِ کلانِ این گروه گسترده‌ی مافیا قیام کند که بعد از مدتی غلام غایب می‌شود که خانواده‌ی آن با این وضعیت مجبور می‌شوند برای پیدا کردنِ آن به شهرِ تهران بروند.

 ننه غلام مادرِ غلام و حلیمه نامزدِ غلام است که درواقع دلواپس غلام هستند. ننه غلام زنی مؤمن و متدین است و همیشه با اعتقاداتی که دارد سعی می‌کند شرایط را مدیریت کند. بالاخره ننه غلام به‌اتفاق حلیمه و ناصر که البته نیم‌نگاهی عاشقانه هم از دیرباز به حلیمه دارد اما در دلِ خود پنهان کرده است تصمیم می‌گیرند که با قطار شهرآبادان را به مقصد تهران طی نمایند که در وسطِ راه یک دختر به نامِ فروغ (شعله) به آن‌ها اضافه می‌شود که به‌نوبه‌ی خود آن نیز حکایتی جداگانه دارد. غلام که شخصیت اول داستان است اهلِ آبادان است و به همین خاطر راوی یا نویسنده داستان تلاش دارد تا که مسافرت ننه غلام با حلیمه و ناصر و فروغ به شیوه‌ای باشد تا که پرسوناژهای زنده و واقعی داستان را گام‌به‌گام با توصیف کامل جلو ببرد و شاید بتوان گفت نویسنده تمام‌مسیر آبادان تا تهران و اتفاقاتی که در این سفر می‌افتد را توضیح می‌دهد.

مهم‌ترین عنصرِ فرآرونده در داستان همان نشانه‌شناسی است که نویسنده تمام نشانه‌های طبیعی و اجتماعی و البته‌ی رویدادهای زمانی و رخدادهای مکانی را در کنارِ بطن و متن ِ داستان تشریح می‌کند. داستان از تِم (درون‌مایه‌ای) اجتماعی – عاشقانه و در جهاتی انتقادی برخوردار شده و پردازش در داستان بر اساسِ اصولِ داستان‌نویسی است و اغلبِ دیالوگ‌ها واقعی و حالتی عمومی دارند. زبان و سبک داستان بسیار ساده و روان و رئال است و نویسنده جوری داستان را تنیده و ایده مند کرده که خواننده نمی‌تواند در پایان داستان ذهنِ نویسنده را بخواند و تااندازه‌ای می‌توان نوعی غافلگیری ذهنی را در داستان ملاحظه نمود زیرا به‌جای این‌که خواننده مرگ غلام را به‌تنهایی در ذهن تداعی کند درواقع با ازدواجِ و تولدِ پسر غلام مواجه می‌شود که در نوع خود می‌توان دو نوع گُمشده را در داستان تصور نمود.»

هر داستانی بر اساسِ پارامترها و در چارچوبِ عناصرِ ده‌گانه و شاید در جهان امروز بیشتر از ده‌گانه درحرکت و حیات است لذا در داستان گمشده می‌توان چندین عنصر مهم را اعم از پی رنگ- زاویه دید (اول‌شخص) – دیالوگ – صحنه – پردازش و شخصیت‌پردازی و لحن را به‌خوبی در همین اثر مشاهده نمود. داستان دارای آیتم‌ها و پی­آمدهای متفاوت و متعددی است به‌طوری‌که خواننده با نوعی پلی فونی (چندصدایی) و در جهاتی اکوستیک (صوت‌شناسی) مواجه است.

گاهی سنت و آداب‌ورسوم در داستان برجسته می‌شوند و گاهی هم درون‌مایه‌ی داستان اعتراضی – انتقادی است و گاهی دیگر شما با حضورِ تاریخ و زمان و مکان در داستان موجه هستید و این زاویه دید نویسنده به‌نوبه‌ی خود قابل‌تحسین است.

خانم قاسمی ذاتاً ذهنِ سیال و خلّاقی دارد و بسامدِ خیال در آثار وی جاری و ساری است و در دایره‌ی داستان‌نویسی می‌تواند بهتر از این ظاهر شود اما برای بهتر شدن بایستی با مؤلفه‌های سبک رئالیسم و زیرشاخه­های آن نیز به‌مانند رئالیسم جادویی، رئالیسم انتقادی، رئالیسم روان‌شناختی و رئالیسم اجتماعی و غیره آشنا شود تا که در آثارِ بعدی بتواند درختِ داستان خود را پُر شاخه و پربار ببیند. سبک رئال در داستان‌نویسی با به تصویر کشیدن زندگی واقعی بر تمامِ جزئیات و ظرفیت‌هایش تمرکز دارد.

 اصولاً نویسندگان رئالیست سعی می‌کنند تا داستانی بیافرینند که گویی از دلِ واقعیت بیرون آمده و انعکاسی از دنیای پیرامون ما باشد. داستان واقعی به دو بخش تقسیم می‌شود. نخست داستانی که کاملاً در زندگی ماها رخ‌داده است و نویسنده همین امرِ واقع را با تمامِ جزئیات آن را به تصویر می‌کشد و دوم داستانی است که راوی یا خودِ نویسنده آن را خلق می‌کند به عبارتی تمامِ واقعیات داستان ساخته‌ی ذهنِ نویسنده‌اند و جوری این داستان را تعبیه می‌کند که انگار واقعیات به‌طور کامل رخ‌داده‌اند.

 بنابراین نوع و سبکِ داستان خانم قاسمی از جنس و مدلِ دوم است. در داستانِ گُمشده می‌توان شخصیت‌هایی رئالیستی و معمولی را ملاحظه نمود. انسان‌هایی معمولی و سنتی با چارچوب‌های فکری خاصِ خود و یا حتی غیرمعمولی با نقاطِ قوت و ضعف که گاهی هم اشتباه می‌کنند و درگیر چالش‌های زندگی روزمره می‌شوند و خواننده به سهولت می‌تواند با این شخصیت‌ها همذات پنداری داشته باشد و آن‌ها را واقعی و ملموس تصور کند به‌مانند خود ِغلام یا ننه غلام و یا حلیمه و جمیله و ناصر و یا شخصیتی مثل کل اِبرام یا شیخ خزعل کعبی و یا دکتر نگهبان که خواننده می‌تواند تجاربِ زیسته‌ی خود را از قاموس این شخصیت‌ها دریافت نماید. در این داستان روایت واقع‌گرایانه است به‌طوری‌که داستان بر پایه‌ی رویدادها و اتفاقاتی بنا می‌شود که می‌توانند در دنیای واقعی رخ دهند.

 قاسمی تلاش می‌کند تا که داستان را به‌گونه‌ای روایت کند که برای خواننده باورپذیر و منطقی باشد. دیگر پارامتر داستان تمرکز برمسائل اجتماعی است که نویسنده سعی می‌کند مسائل و مشکلات و معضلاتِ اجتماعی را پردازش کند و به‌نقد آن‌ها نیز بپردازد. وی در این داستان به‌عنوان ابزاری برای بیان دیدگاه‌ها و انتقادات خود از جامعه بهره جسته است.

زبان داستان ساده و روان است. اصولاً در داستان‌های رئالیست نویسندگان از زبانی ساده و روان برای روایتِ داستان خود بهره می‌گیرند و هدف و جامعه‌ی هدف آن‌ها این است که داستان به‌راحتی برای خواننده قابل‌فهم و دریافت باشد و او بتواند باشخصیت‌ها و وقایع داستان ارتباط برقرار کند که در داستان گُمشده با چنین مفاهیم و حالاتی تصادم داریم.

استفاده از پیرنگ خطی و توجه به زمان و مکان نیز از دیگر مؤلفه‌های گُمشده به شمار می‌روند به‌طوری‌که داستان معمولاً در زمان و مکانِ مشخصی اتفاق می‌افتد  و نویسنده به‌دقت جزئیات مربوط به زمان و مکان داستان را توصیف می‌کند تا خواننده حس حضور در آن زمان و مکان را داشته باشد.

اگرچه خانم قاسمی در گمشده بیشتر توصیف گر است اما گاهی هم به سمتِ تحلیل گری سوق می‌یابد و نشانه‌های طبیعی و اجتماعی را به دایره‌ی تحلیل و تعبیر می‌برد و در واقع در بطنِ هر «دالی»،«مدلولی» را کشف می‌کند. در داستانِ گمشده تبعیت از پیرنگ خطی احساس می‌شود بدین معنا که رویدادهای داستان به ترتیب زمانی اتفاق می‌افتد و درجهاتی گسترش دامنه‌ی ادبیات در گمشده احساس می‌شود ازاین‌رو که، می‌توان موضوعات و طبقاتِ اجتماعی که بیش از این در ادبیات نادیده گرفته‌شده‌اند را به سهم خود مشاهده کرد. شاید سبک گمشده این باشد که به‌نوبه‌ی خود به ادبیات عمق و غنا می‌بخشد و آن را به بازتابی از تنوع و پیچیدگی زندگی واقعی تبدیل می‌کند. اغلب نویسندگان داستان‌های رئالیسم از آرکی تایپ (کهن‌الگویی) به نام رمانتیسم اجتماعی بهره‌مند ‌می­شوند و من‌بعد در دایره‌ی نگارش داستانِ رئال فرود می‌آیند به شیوه‌ای که خانم قاسمی در پشتِ جلد داستان گمشده چنین می‌نویسد: « از اوانِ کودکی علاقه‌ی زیادی به خواندن و نوشتن داشتم و همیشه در ذهنم نویسندگی را آرزو می‌کردم که با آثارِ ویکتور هوگو آشنا شدم. آن‌قدر ساده و ماندگار بود که مرا مجذوب و شیفته‌ی خودکرده بود برای همین تصمیم گرفتم با سعی و تلاش فراوان فعل خواستن را صرف نموده و موفق شدم رمان حاضر بانام: «گُمشده» را تألیف کنم.»

سبک و زبانِ گمشده ساده و سلیس و در جهاتی ادیبانه است به‌طوری‌که در صفحه‌ی143 می‌گوید: « هوا بوی پاییز می‌داد و نسیم خنک صبحگاهی آن را دلپذیرترکرده بود. برای ننه غلام که بیشتر عمرش را در جنوب زندگی کرده بود، این خنکای صبح دلچسب بود. آفتاب، آرام‌آرام بالا آمد و ایوان را در نورش غرق کرد. حلیمه و فروغ همراهِ با جمیله خانم، بساط صبحانه را پهن کردند اولین روزشان در تهران آغاز شد. بوی چای با رایحه‌ی هِل، فضای اتاق را پرکرده بود و هوش از سرِ آدم می‌برد. نیمرو از تخم‌مرغ‌های بومی صفر، همراه با نانِ سنگک داغی که پدر صفر خریده بود و تعارفی آورده بود یک صبحانه‌ی دلپذیر و ساده بود که لبخند را بر لبان جمیله خانم نشاند. او خوشحال بود از وجودِ پر صحبت ننه غلام و دخترها.» نویسنده سعی می‌کند در این داستان به جزئیات زندگی روزمره نیز بپردازد و بر نشانه‌های اجتماعی نیز توجه لازم دارد با نمونه‌ی ذیل: « چند زن با چادرهای گل‌گلی رنگی در صفِ خرید نفت ایستاده بودند، صحنه‌ای که حلیمه و فروغ را کنجکاو کرده بود. امیر به ناصر نگاهی کرد و گفت: شب همین‌جا بمونیم فردا حرکت کنیم به سمت اصفهان.چیز زیادی نمونده، اما زمستونه، جاده لغزنده می­شه، با سه تا خانم درست نیست. ناصر بدون توجه به حرف امیر، رو به صاحب مغازه کرد و گفت: اینجا مسافرخانه داری؟ یا یه اتاق برای امشب کرایه بدی؟ پیرمرد نگاهی به ناصر و خانم‌ها انداخت و گفت: طبقه‌ی بالای همین مغازه مبله است، برای کرایه نیست ولی نوه­هام بعضی وقت‌ها از کاشان میان دیدنم، الان خالیه.» و یا تصویرسازی‌هایی از طبیعت و جامعه که به‌خوبی دیده می‌شوند: « همین‌طور که قطار دور شد، سوزنبان کوچک‌تر و کوچک‌تر شد تا جایی که دیگر ایستگاه هم محو شد... ننه غلام آرام چشمانش را باز کرد تا یک چرت کوتاه کافی بود تا خستگی را از تنش بیرون کند.

ناصر کمی بی‌قرار شده بود... دلش می‌خواست حلیمه هم بیدار شود. برای همین بلندبلند با ننه غلام صحبت می‌کرد. ننه غلام میوه‌هایی را که مادرِ سیاه برایشان گذاشته بود، از کیفش بیرون آورد و گفت: بهتره حلیمه هم بیدار بشه تا باهم میوه بخوریم اما حلیمه خوابش سنگین بود...» نوعِ نگارش ساده و سلیس اما پرمعنا و چندجانبه است به‌طوری‌که گاهی نویسنده از جزئیات جامعه و رویدادهای و حوادث ِ زندگی و مسائلِ روزمره می‌گوید و گاهی هم‌قلمی شاعرانه و تخیلی دارد و گاهی سعی می‌کند در تمام دال‌های جامعه ریز شده تا که مدلوهایی را کشف و دریافت نماید.

حسن کلام این‌که خانم قاسمی ذاتاً داستان‌نویس است و صورِ خیال آن بر کسی مستور نیست و در گُمشده می‌توان مؤلفه‌های یک داستان رئال را مشاهده نمود اما برای تعالی در کار و نیلِ به مبانی مهم‌تر بایستی بانی و مبانی نظری سبک رئالیسم و قبل از آن رمانتیسم اجتماعی و حتی رمانتیسم احساساتی را بیشتر مطالعه و مبادله نمود تا که بتوان به‌نوعی جهان‌بینی متفاوت‌تر دست‌یافت. اصولاً کارِ نیکو کردن از پُر کردن است و زمانی شما می‌توانید به قله‌ی منش برسید که دو مسیر دانش و بینش را به‌خوبی طی کرده باشید و در آنجاست که منِ واقعی و اندیشه‌ای شما متولد می‌شود و روزبه‌روز رشد و به پالندگی بایسته و بالندگی شایسته‌ای دست می‌یابید.

داستاننقدمنتقدنظر
۵
۰
عابدین پاپی
عابدین پاپی
عابدین پاپی متخلص به آرام، شاعر ، نویسنده ، منتقد، روزنامه نگار و نظریه پرداز ادبی و اجتماعی معاصر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید