میدونی امروز یاد ی روزی افتادم ک کلاس دوم بودم
سکانس اول
صبح زود بود و تمیز و مرتب وسط سرمای زمستون تو هوای گرگ میشیِ دم ساعتِ هفت صبح منتظر بودم ک ی کسی که اسمشو یادم نیست بیاد دنبالم و برسونتم مدرسه
ی ماشینی جلو پام ایستاد و شیشه دودی ماشینشو داد پایین
سنکاس دوم
معلمم اون سال ی خانومی بود که فامیلش فیل کش بود
برعکس فامیلش که همیشه باهاش میخندیدیم، توی کلاس هیچ وقت باعث خنده ما نمیشد و ما همیشه با دیدن قیافه جدیش سعی میکردیم شبیهش باشیم
سکانس سوم
ی خانومی توی ماشین کنار همسرش نشسته بود و با همون قیافه جدی همیشگی گفت سوار شو دختر
ما داریم میریم تو رو هم میبریم
تو عالم بچگی باید تعارف میکردم یا نه؟؟ فقط میدونم گفتم مزاحم میشم اخه
بهم خندیدن
فکر کنم اولین و آخرین باری بود که خندیدنشو دیدم
بله خانم فیل کش بود
سنکانس چهارم
توی ماشین صندلی عقب نشسته بودم و زل زده بودم به آقایی که سیبیلو بود و توی کل مسیر داشت سر به سرم میذاشت و همه تلاششو کرد تا هفت صبح منو بخندونه
منم دستمزد تلاششو میدادم و از ته دل میخندیدم
معلمم با همه نازی که داشت میخندید و هی زیر لب قربون صدقه میرفت و من هربار از تعجب زیاد خندم به طرز ضایعی قطع میشد
رسیدیم و من بعد تشکر سریع پیاده شدم و معلمم باز هم با همه طنازی تشکر کرد و گفت چشم به راهتم :)
سنکانس پنجم
هفته بعد بود و امتحان املا داشتیم
نشسته بودم و املا مینوشتم و علائم نگارشی رو با مداد قرمز مشخص میکردم ک خانم فیل کش اومد بالا سرم
مداد قرمزو از دستم کشید و پرت کرد وسط کلاس
تا هفته های بعدش هم تمام بی توجهی های دنیارو ازش میگرفتم
هربارم مجبور میشد باهام هم کلام بشه با تمام نفرتی که تا اون روز ندیده بودم نگاهم میکرد
سنکانس ششم
دم عید شد
اومد تو کلاس و زد زیر گریه
گفت دم سال تحویل برای شادی روح شوهرم دعا کنید
دیگه چشم به راهش نیستم
با من بود؟؟
نمیدونم…
اولین صحنه هایی از عشق رو من اون سال توی چشم های اون زن دیدم
چقدر حضور من براش اذیت کننده بود و چقدر صبر داشت اون زن
هربار منو میدید داغ دلش تازه میشد و فقط میتونست ازم متنفر باشه
چ زنی…!