الان که دارم مینویسم ۲۷/۲/۱۴۰۵ عه ، من یه کنکوریم رشتم تجربیه ، اره !
درست حدس زدید شاید رشتم مورد علاقه خودم نبوده باشه ، من از وقتی یادم میاد عاشق کارای کامپیوتری و ادیت و رشته گرافیک بودم اما چیشد که اینجامم؟ سال نهم که خواستم برم هنرستان مامان و بابام مخالف بودن البته این بخاطر هزینه های بالای هنرستانم بود ها ، بعد از اون ترجیح میدادم برم انسانی و وکیل بشم چون عاشق وکالتم اما اونم نشد چون هیچوقت سر دوراهی های زندگیم انتخاب خوبی نداشتم😅
این شد که اومدم رشته تجربی ، حقیقتا نه که بدم بیاد ها ، خوبه بدش نیست اما وقتی یکی میگه رویام پزشک شدنه خب خیلی درکش نمیکنم .بگذریم ...الان بخاطر جنگ معلوم نیست کنکور و اینا چی میشه ، از طرفی وقتی به این فکر میکنم ممکنه پشت کنکوری شم فقط به پایان زندگیم فکر میکنم شاید مسخره بیاد اما واقعا تحمل اینهمه فشار و بار بعدش رو ندارم ، از طرفی میدونم وقت خوبی باقی مونده تا الانم بد نخوندما اما اونطور که باید نه. خواستم بگم اینایی که گفتم خلاصه ی زندگیم هم نبود اما من میرم و چندماه اینده اگر به هدفم رسیده بودم میام تا بگم چیکار کردم که خودمو کشیدم بیرون ، چون میدونید که هزارتا دلیل برای شروع نکردن هست که همه انتخابش میکنن ، اما تفاوت ادم هارو میسازه پس ما باید شروع کنیم از الان به درسخوندن به کار کردن به ساختن ایندمون چون الان اون گذشته ایه که بعدا یا حسرت میخوریم یا میگیم یادش بخیر ، طولانی شد ولی ...