
روزی
بر شن های ساحل نوشتم:
«من، تو را دوست می دارم»
موجی آمد و «تو» را با خودش برد
اندوه بر دلم رخنه کرد
پس دل را به دریا زدم
پا در میان آب ها نهادم
من «تو» را در میان امواج دریا جستم
اما افسوس که تو پیدا نشدی
تک واژه ی قلبم در لکنت دریا گم شد
رها شد...
و هرگز پیدا نشد.
حال سال هاست که می گذرد
سال هاست
که از صدف های ساحل می پرسم:
آیا شما «تو» مرا ندیده اید؟