
می سپارم خاطراتم را به دستانت نرو
شعله ی مهر تو را چیدم ز چشمانت نرو
این دیاری را که تو آباد کردی نازنین
بعد تو ویران شود جانم به قربانت نرو...
I entrust my memories to your gentle hands,
don't go
I've plucked the flame from your eyes,
don't go
This land you once made blossom ,
dearest one,
Will fall to ruin after you're gone, my life for you, don't go

یک جرعه ز چشمان تو بر جام دلم ریخت
آوای تو باران شد و بر بام دلم ریخت
هیهات از آن روز که از سوی تو گویند:
عشق تو چنان شد، که تمام دلم ریخت

بوسه هایم را به یغما می برند لب های تو
روزهایم را به پایان می برند شب های تو...

و من جان دادم
هنگامی که قطره های تگرگ نگاهت
بر پشت شیشه های قلبم می بارید❄️🤍