ویرگول
ورودثبت نام
Ards
Ardsمن آرشم دامپزشکی که نجار شد ولی عشقش نویسندگیه😎
Ards
Ards
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

بخشی از کتاب آئندورا(آترین فرزند آتش)

کوه‌ها چونان نگهبانانی سپید در دوردست بیدار ایستاده بودند،

و دشت‌ها در زیر پرتو خورشید به رنگ زر در آمده بودند.

باد از میان شاخه‌های سرو و کاج می‌گذشت و نوایی کهن زمزمه می‌کرد؛

نوایی که گویی از هزاران سال پیش در سینه‌ی خاک مانده بود — نغمه‌ی ائندورا.

سیمرغ، آن پرنده‌ی مینوی، در آسمان البرز پر می‌کشید.

بال‌هایش چون پرچم امید بر پهنه‌ی آسمان گسترده بود

و هرگاه بالی می‌جنباند، تکه‌ای از شب را می‌سوزاند و به روز بدل می‌کرد.

او ناظرِ خاموشِ سرنوشتِ مردمان بود؛

شاهدِ رنج‌ها، خیانت‌ها، و ایمان‌هایی که در دلِ خاک ایران ریشه کرده بود.

از سبلان تا هامون، از دماوند تا کارون،

نام ایران در هر ذره‌ی خاکش تنیده بود —

و مردم، با دل‌هایی زخمی اما استوار،

چشم به شرق داشتند، آن‌جا که آفتاب دوباره برمی‌خاست…

و سیمرغ می‌دانست که هنوز، آخرین آتش خاموش نشده است.

که هنوز، فرزند آتش در راه است.

۲۶
۱۶
Ards
Ards
من آرشم دامپزشکی که نجار شد ولی عشقش نویسندگیه😎
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید