Ards·۱ ماه پیشرویای خیس کافهباران از عصر شروع شده بود؛ نه آنقدر تند که آدم را فراری بدهد، نه آنقدر آرام که فراموشش کنی. فقط همانطور بیوقفه روی سنگفرش خیابان مینش…
Ards·۱ ماه پیشموش گیر خیابان بروکلندن، زمستانِ ۱۸۶۶.مه مثل جانوری خاکستری از دل تایمز بالا میآمد و کوچههای سنگفرش را میبلعید. چراغهای گازی با آن شعلههای زرد و لرزان،…
Ards·۱ ماه پیشخلأباران از عصر میبارید.نه آن باران شاعرانهای که آدم را به پنجره بکشاند؛ نه. این یکی انگار از دهانِ آسمان بیرون میریخت، مثل استفراغی سیاه ر…
Ards·۱ ماه پیشقلب ریشه زاروقتی زمین شکست، کسی صدای شکستن را نشنید. نه آسمان فریاد کشید، نه دریاها برخاستند.فقط یک صبح، مردم بیدار شدند و دیدند جهان دیگر زیر پا نیست.…
Ards·۱ ماه پیشزیر پوست ج. ن. گمن همیشه گمان میکردم که انسان در لحظهی مرگش از جهان جدا نمیشود، بلکه از تفسیرِ خودش از جهان جدا میشود؛ یعنی آن تصوری که سالها با زحمت…
Ards·۱ ماه پیشبازار خانوم ورا(نسخه فشرده)باران از عصر شروع شده بود و تا شب هم ولکن نبود. قطرهها روی شیشهٔ پنجرهٔ اتاق ماری آرام میلغزیدند و خیابان باریک روبهروی خانه را مثل یک…
Ards·۱ ماه پیشسیاوشروزگارم همچون چارقد مادرم سیاه است تباهی آهسته بر شیشههای کدرِ اتاقم میلغزید و در ترکهای دیوار، در پوسیدگیِ چوب پنجره، در نفسهای بریده…
Ards·۱ ماه پیشآن زن(18+)این داستان اصلا برای کودکان و نوجوانان توصیه نمیشودشهر از همان اول با من دشمن بود. نه دشمنیِ آشکار؛ از آن دشمنیهایی که آرام مینشینند در ا…
Ards·۱ ماه پیشبیداری آینه هااز وقتی بارانِ اول بارید، هیچکس نفهمید باید از چه چیزی بیشتر بترسد: از شیشههایی که بخار میگرفتند، یا از آن کودکانی که پشتشان پیدا میشد.…