Ards·۷ ساعت پیشسارگینِ دیکتاتورشب مثل پارچهای خیس روی شهر افتاده بود.مه، بوی باروت را در خودش حل کرده بود.نور منورهای سبز و قرمز، مثل زخمهای باز، روی آسمان میسوخت.و او…
Ardsدرروزنه ی نور·۱ روز پیشجان فداتقدیم به همه خانواده های داغ دیده چهل روز گذشته است…اما برای مادری که هنوز بوی پیراهنِ خونگرفتهی پسرش را از خاطر نبرده،زمان همان لحظهای…
Ards·۲ روز پیشاتاق صفرنروژ – ۱۹۵۰در شمالِ دورِنوروژ، جایی نزدیک مرزهای یخزدهی تروموسو، شهری کوچک بود که نامش در نقشهها کمرنگ چاپ میشد؛ انگار خودِ جغرافیا هم…
Ards·۳ روز پیشناپایداریدر سالی که دیگر کسی تقویم را جدی نمیگرفت، خورشید شبیه زخمی زردرنگ در آسمان آویزان بود؛ نه میسوخت، نه میمرد. زمین از فرط خستگی ترک برداشت…
Ards·۱۰ روز پیشآخرین سپیده دم(از کتاب آئندورا)جهان، پیش از آنکه فروبریزد، آهسته مرد.نه با انفجار، نه با شیپور؛ بلکه با خاموش شدن چراغهای کوچک. نخست باد دیگر بوی دریا نمیداد. سپس پرند…
Ards·۱۴ روز پیشآریون(تولد یک خدا)قسمت 11سقوطی نبود. پرواز هم نه.آریون خود را در فضایی یافت که زمان در آن چون رشتههایی پارهپاره از اطراف میلغزید. لحظهها از هم گسسته بودند:قدم ا…
Ards·۱۵ روز پیشمرثیه ای برای یک نسلما از همان روزهای اول فهمیده بودیم که قرار نیست قهرمان باشیم.قهرمانها همیشه تنها هستند، اسم دارند، تصویر دارند، مجسمه میشوند.اما ما «جمع»…
Ards·۱۵ روز پیشالنار شهر شیطانالنار را هیچکس نفرین نکرده بود.هیچ پیشگوییای دربارهاش وجود نداشت.این شهر، محصول یک انتخاب ساده بود که سالها پیش تکرار شد:«الان نه.»النا…
Ards·۱۶ روز پیشآریون(تولد یک خدا)قسمت 10چشمان آریون بسته بود، اما تاریکی درون او پر از هزار تصویر میدرخشید. هر تصویر، همچون شاخهای بود از درختی که ریشههایش در قلب او فرو رفته ب…
Ards·۱۸ روز پیش11780سردخانه همیشه بوی کشتار میداد. بوی مرگ؛ بوی ثبت.من شیفت شب بودم.شبها، آدمها زودتر اسمشان را از دست میدادند.روی هر کشو یک برچسب بود. ا…