Ards·۳ روز پیشآریون(تولد یک خدا)قسمت 11سقوطی نبود. پرواز هم نه.آریون خود را در فضایی یافت که زمان در آن چون رشتههایی پارهپاره از اطراف میلغزید. لحظهها از هم گسسته بودند:قدم ا…
Ards·۴ روز پیشمرثیه ای برای یک نسلما از همان روزهای اول فهمیده بودیم که قرار نیست قهرمان باشیم.قهرمانها همیشه تنها هستند، اسم دارند، تصویر دارند، مجسمه میشوند.اما ما «جمع»…
Ards·۴ روز پیشالنار شهر شیطانالنار را هیچکس نفرین نکرده بود.هیچ پیشگوییای دربارهاش وجود نداشت.این شهر، محصول یک انتخاب ساده بود که سالها پیش تکرار شد:«الان نه.»النا…
Ards·۵ روز پیشآریون(تولد یک خدا)قسمت 10چشمان آریون بسته بود، اما تاریکی درون او پر از هزار تصویر میدرخشید. هر تصویر، همچون شاخهای بود از درختی که ریشههایش در قلب او فرو رفته ب…
Ards·۷ روز پیش11780سردخانه همیشه بوی کشتار میداد. بوی مرگ؛ بوی ثبت.من شیفت شب بودم.شبها، آدمها زودتر اسمشان را از دست میدادند.روی هر کشو یک برچسب بود. ا…
Ards·۸ روز پیششهر گناهشهر در دامنهی کوههایی ساخته شده بود که سرشان در ابر گم میشد؛کوههایی پیر، خاموش، و بیاعتنا،مثل خدایانی که دیگر در کار انسان دخالت نمیک…
Ards·۹ روز پیشعشق زیر چکمه هادوستت داشتمدر شهری که دوست داشتنجرمِ بیسابقه بود.دستت را گرفتمو انگار قانون را شکستم،انگار پرچمها فرو ریختندفقط چون انگشت…
Ardsدرفلسفه ردپا·۱۰ روز پیشآریون (تولد یک خدا) قسمت8آریون اکنون پا در قلمرویی گذاشته بود که حتی شاخهها و جریانهای نسبی نمیتوانستند آن را محدود کنند.اینجا جایی بود که زمان و مکان معنای خود…
Ardsدرفلسفه ردپا·۱۰ روز پیشپنگوئنی به نام آرکوآنها دعا میکردند چون میترسیدند فکر کنند.فکر کردن یخ را میشکست،و یخ، تنها چیزی بود که آنها را نگه میداشت.آرکو در حلقهی پنگوئنها ایست…
Ardsدرفلسفه ردپا·۱۱ روز پیشآریون (تولد یک خدا)قسمت 7شاخهها اکنون در بیثباتترین حالت خود بودند.هر حرکت کوچک، موجی در چندین جهان ایجاد میکرد و شاخهها هر لحظه میتوانستند از جریان اصلی جدا…