Ards·۲۰ ساعت پیشزیر پوست ج. ن. گمن همیشه گمان میکردم که انسان در لحظهی مرگش از جهان جدا نمیشود، بلکه از تفسیرِ خودش از جهان جدا میشود؛ یعنی آن تصوری که سالها با زحمت…
Ards·۲ روز پیشبازار خانوم ورا(نسخه فشرده)باران از عصر شروع شده بود و تا شب هم ولکن نبود. قطرهها روی شیشهٔ پنجرهٔ اتاق ماری آرام میلغزیدند و خیابان باریک روبهروی خانه را مثل یک…
Ards·۳ روز پیشسیاوشروزگارم همچون چارقد مادرم سیاه است تباهی آهسته بر شیشههای کدرِ اتاقم میلغزید و در ترکهای دیوار، در پوسیدگیِ چوب پنجره، در نفسهای بریده…
Ards·۴ روز پیشآن زن(18+)این داستان اصلا برای کودکان و نوجوانان توصیه نمیشودشهر از همان اول با من دشمن بود. نه دشمنیِ آشکار؛ از آن دشمنیهایی که آرام مینشینند در ا…
Ards·۵ روز پیشبیداری آینه هااز وقتی بارانِ اول بارید، هیچکس نفهمید باید از چه چیزی بیشتر بترسد: از شیشههایی که بخار میگرفتند، یا از آن کودکانی که پشتشان پیدا میشد.…
Ards·۶ روز پیشوصال توبی بویِ زلفِ تو، ای مه، سحر ز راه نمیرسددلِ شکستهٔ من جز به آهِ آه نمیرسدز دوریِ رخت، ای یار، جان به لب آمد و بازبه جز غبارِ غمت هیچ دلپ…
Ards·۶ روز پیشآن خانه خاموش استاز وقتی مرا به اینجا انداختهاند، وقت برایم شکلِ قیر گرفته است؛ سنگین، سیاه، چسبنده. روزها از سوراخِ کوچکِ بالای دیوار میچکند و شبها مثل…
Ardsدرباغ قصههای کودکانه·۷ روز پیشرویای یونستقدیم به تمام بچه های بیماری پروانه ای بخصوص دوست دوران کودکیم یونس که داستان از اون الهام گرفته روحش شاد
Ards·۸ روز پیشآن چه از ما کم میشوددر آن شهرِ بینام که برجهایش از کاغذهای تاخورده ساخته شده بود و پنجرههایش از شیشه نبود، از لایههای نازکِ یخزدهی جوهر بود، مدادی زندگی…