ویرگول
ورودثبت نام
Milad Shahalizad
Milad Shahalizadدرباره پروژه Orb، زندگی صلح آمیز سیاره ای
Milad Shahalizad
Milad Shahalizad
خواندن ۷ دقیقه·۱ روز پیش

قدم بعدی

انریکه باریوس، نویسنده‌ی رمان امی، کودک کهکشانی، آخر داستان یه جمله نوشته که بیشتر شبیه یه پیام درباره‌ی آینده‌ی خودِ ما آدم‌هاست تا یه داستان علمی–تخیلی:
«ما باید پروژه‌ی زندگی صلح‌آمیز سیاره‌ای رو شروع کنیم، پروژه‌ای برای نزدیک‌تر شدن به درون خودمون و پروژه‌ای برای آماده شدن برای ملاقات با تمدن‌های دیگه در کیهان.»

اول که خونده میشه، انگار حرف از آینده‌ی خیلی دور می‌زنه، ولی اگر خوب فکر کنیم، درباره‌ی همین الان ماست. باریوس حرفش این نیست که حالا باید منتظر بیگانه‌ها باشیم، بلکه میگه قبل از اینکه بخوایم جهان رو فتح کنیم، لازمه اول بفهمیم کی هستیم و چرا اینجاییم. پیشرفت فقط به معنی ساختن ماشین‌ها و تکنولوژی‌های جدید نیست، بلکه نشونه‌ی اینه که داریم شیوه‌ی فهم خودمون و جایگاهمون تو جهان رو تغییر می‌دیم.

اگر یه نگاه به تاریخ بندازیم، می‌بینیم همیشه آدم‌ها خودشون رو با پیشرفت تعریف کردن: از سنگ و چوب و ابزارهای ساده تا پیچیده‌ترین کامپیوترها، از اولین خونه‌ها تا شهرهای بزرگ، از نگاه کردن به آسمون تا قدم گذاشتن روی ماه. این مسیر همیشگی بخشی از تجربه‌ی انسان بودن ماست.

ولی یه سؤال بزرگ همیشه هست: پیشرفت یعنی فقط بهتر شدن تو ساختن و کنترل کردن چیزهاست، یا اینکه نشونه‌ی یه تغییر عمیق‌تر در درون ماست؟
همین سؤال، جرقه‌ی فکر کردن به چیزی هست که من بهش میگم «قدم بعدی انسان».

امروز ما با دنیایی روبه‌ رو هستیم که پر از ابزارها و فناوری‌های پیچیده است، اما آدم‌ها هنوز از درون زیاد تغییر نکرده‌اند. جنگ‌ها، رقابت‌های شدید، تخریب طبیعت و فاصله گرفتن از همدیگر هنوز ادامه دارد، فقط شکل و قالبش عوض شده و با تکنولوژی‌ های جدید جلوه می‌کند. انگار انسان بیرون خودش خیلی سریع حرکت کرده، ولی در درونش هنوز ایستاده. این فاصله بین توانایی‌های تکنولوژیک و بلوغ درونی، شاید بزرگ‌ترین چالشی است که تمدن امروز با آن روبه‌ روست.

اگر فکر کنیم پیشرفت یعنی فقط قدرت بیشتر، اون وقت تکلیف این آینده هم روشنه: تسلط بیشتر بر طبیعت، کنترل زندگی انسان‌ها و حتی رفتن به سیاره‌های دیگر. اما اگر پیشرفت رو نشانه‌ای از رشد آگاهی بدانیم، سوالی مهم پیش میاد: آیا ما به همون اندازه که ابزارها و فناوری‌هامون رو پیشرفت دادیم، خودمون و درون‌مون رو هم فهمیدیم؟


خیلی از فیلسوف‌ها و نویسنده‌ها، حتی در داستان‌هایی که از تمدن‌های کیهانی حرف می‌زنند، روی همین نکته تأکید کرده‌اند: بلوغ واقعی تمدن قبل از هر چیز یک موضوع درونی و شناختیه. یعنی تمدنی که هنوز نمی‌تواند با خودش، طبیعت و دیگران صلح داشته باشد، حتی اگر به فضا هم برود، باز هم همون الگوهای ناپایدار رو تکرار می‌کند. پس مسئله اصلی این نیست که به جهان‌های دیگه برسیم، بلکه اینه که چطور انسان بودن را بلد باشیم.

از این نگاه، «پروژه‌ی زندگی صلح‌آمیز سیاره‌ای» فقط یه آرمان اخلاقی نیست. این پروژه به ما یادآوری می‌کند که باید سبک بودن و زندگی کردن خودمون رو دوباره نگاه کنیم. صلح اینجا یعنی فقط نبود جنگ نیست، بلکه یعنی هماهنگ شدن با خودمون، با جهان و با کل هستی؛ یعنی بفهمیم که ما مرکز جهان نیستیم، بلکه بخشی از یک کل پیچیده و زنده‌ایم. این فهم نیاز دارد ذهنیت سلطه‌گر رو کنار بگذاریم و جای اون ذهنیتی بیاریم که مبتنی بر همزیستی و همراهی باشه.

خیلی از بحران‌هایی که امروز باهاش مواجهیم، ریشه‌شون در «فقر خودآگاهی» است. خودآگاهی یعنی چطور خودمون و جهان اطرافمون رو می‌فهمیم. این فهم است که رفتار ما با طبیعت، با آدم‌های دیگه و با آینده رو شکل می‌دهد. وقتی جهان رو فقط یه منبع مصرف ببینیم، تخریب کردنش طبیعی جلوه می‌کنه. وقتی دیگری رو تهدید ببینیم، خشونت موجه می‌شود. وقتی خودمون رو جدا از کل در نظر بگیریم، مسئولیت جمعی معنا پیدا نمی‌کنه. پس بحران‌های محیط زیستی، اجتماعی و سیاسی، فقط حاصل کمبود منابع یا مدیریت بد نیستند؛ اون‌ها بیشتر نشونه‌ای از سطح آگاهی ما هستند که هنوز کامل نشده و انسجام پیدا نکرده.

از طرف دیگه، چیزی که امروز داریم تجربه می‌کنیم اینه که برای اولین بار می‌تونیم همه‌ی مشکلات و بحران‌ها رو هم‌زمان و در مقیاس جهانی ببینیم. اینترنت، جریان آزاد اطلاعات، شبکه‌های ارتباطی گسترده و فناوری‌هایی مثل هوش مصنوعی باعث شدن تصویری کلی از وضعیت خودمون داشته باشیم. این تصویر، یه جور آگاهی جمعی بالقوه ایجاد می‌کنه؛ آگاهی‌ای که اگر درست هدایت بشه، می‌تونه ما رو از فردگرایی افراطی برسونه به درکی که مبتنی بر خرد جمعی باشه.

حالا درباره‌ی خرد جمعی یه تصوری هست که معمولاً می‌گن یعنی جمع کردن نظر آدم‌های فهمیده و رسیدن به یه نتیجه اکثریتی. اما این فقط یه لایه‌ی سطحی از قضیه‌ست. خرد جمعی وقتی واقعاً معنا پیدا می‌کنه که کیفیت‌های متفاوت فهم و نگاه آدم‌ها با هم ترکیب بشه. تو این فرآیند، تفاوت‌ها نه مانع، بلکه ماده‌ی خامی هستن برای رسیدن به درکی گسترده‌تر.

هر کسی دنیا رو از زاویه‌ی خودش می‌بینه؛ زاویه‌ای که نتیجه‌ی شرایط زندگی، فرهنگ، توانایی ها و تجربه‌هاشه. بنابراین هیچ دیدگاهی نمی‌تونه کاملاً جای دیدگاه دیگه رو بگیره. اگه یه سیستم بخواد همه‌ی این تفاوت‌ها رو حذف کنه و به یه روایت واحد محدودش کنه، در واقع بخش مهمی از واقعیت رو ندیده گرفته. خرد جمعی زمانی اتفاق می‌افته که این تفاوت‌ها حذف نشن، بلکه تو یه چارچوب پویا با هم وارد گفتگو بشن.


این رویکرد یه اصل مهم می‌خواد: پذیرش عدم قطعیت.
عدم قطعیت به هیچ وجه ناتوانی نیست، بلکه یعنی فهمیدن محدودیت‌های خودمون. تاریخ نشون داده آدم‌ها همیشه دنبال یه تعریف نهایی از زندگی بودن، چیزی که همه‌ی سوال‌ها رو یه‌جا جواب بده. اما تجربه نشون داده هر پاسخ قطعی، دیر یا زود با یه سوال تازه روبه‌ رو می‌شه. پس عدم قطعیت شکست نیست، یه ویژگی طبیعی شناخته.

وقتی عدم قطعیت رو بپذیریم، دیگه دنبال یه «پاسخ واحد» نمی‌گردیم، بلکه می‌آموزیم پاسخ‌های مختلف می‌تونن کنار هم باشن. این کنار هم گذاشتن‌ها یه تصویر چندبعدی از زندگی می‌سازه؛ تصویری که کامل نیست اما به واقعیت نزدیک‌تره. بنابراین خرد جمعی نه در حذف تفاوت‌ها، بلکه در نگه داشتن اون‌ها و فهم نسبتشون با هم شکل می‌گیره.

تو این نگاه، حقیقت دیگه یه مقصد ثابت نیست که بخوایم بهش برسیم و توقف کنیم. حقیقت یه فرآینده که دائم در حال آشکار شدنه. هر نسل، هر فرهنگ و هر فرد بخشی از این آشکار شدن رو تجربه می‌کنه و به نسل بعد منتقل می‌کنه. پس حقیقت چیزی نیست که «داریم»، بلکه چیزی هست که توش مشارکت می‌کنیم و در حال تولیدش هستیم.

اگر این دیدگاه رو بپذیریم، اون وقت «قدم بعدی انسان» دیگه به معنی تسلط بیشتر بر ماده نیست، بلکه به معنی بازتعریف رابطه‌ مون با آگاهیه. این قدم یعنی عبور از مرحله‌ای که توش خودمون رو فقط موجودی مصرف‌کننده و رقابت‌جو می‌دیدیم، به مرحله‌ای که توش خودمون رو مسئول کیفیت زندگی روی این سیاره می‌بینیم.

این گذار، یعنی قدم بعدی انسان، نیاز داره که ما نظام‌های آموزشی، ارزش‌های فرهنگی و شیوه‌های تعامل اجتماعی‌مون رو تغییر بدیم. اما منظور این نیست که بخوایم همه رو شبیه هم کنیم، بلکه می‌خوایم تفاوت‌ها رو هماهنگ کنیم تا بخشی از یه کل پایدار بشن. به عبارت دیگه، به یک فهم مشترک حداقلی برسیم سر اینکه دنیا و زندگی واقعا چیه!


وقتی درباره‌ی «آمادگی برای ملاقات با تمدن‌های کیهانی» حرف می‌زنیم، خیلی وقت‌ها باید این رو به‌عنوان استعاره ببینیم، نه چیز فیزیکی. یعنی آماده شدن برای مواجهه با سطحی بالاتر از آگاهی. تمدنی که هنوز با خودش درگیر باشه، هر چیزی که روبروش قرار می‌گیره یا تهدید می‌بینه یا سعی می‌کنه سلطه پیدا کنه. اما تمدنی که نسبتی با خودش و جایگاهش در جهان پیدا کرده باشه، این مواجهه‌ها رو تبدیل به گفت‌وگو و تبادل می‌کنه. پس پرسش اصلی این نیست که ما تنها هستیم یا نه، بلکه اینه که اگر تنها نباشیم، چطور خواهیم بود.

آینده‌ی انسان به همین جواب بستگی داره: آیا پیشرفت یعنی فقط بیشتر و بیشتر قدرت داشتن، یا یعنی عمیق‌تر فهمیدن خودمون و زندگی؟ اگر مسیر اول ادامه پیدا کنه، تکنولوژی همون بحران‌های قدیمی رو با ابعاد بزرگ‌تر بازتولید می‌کنه. اما اگر مسیر دوم جدی گرفته بشه، علم و فناوری می‌تونن ابزارهایی باشن برای ساختن تمدنی متعادل‌تر و آگاه‌تر.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این مرحله جدید، پذیرش ناتمامی است؛ یعنی فهمیدن اینکه ما همیشه در مسیر شناخت زندگی هستیم و هیچوقت به پاسخ نهایی نمی‌رسیم. این دیدگاه باعث می‌شه تعصب، خودکامگی و قطعیت‌های خطرناک کم بشه و به جاش یه نوع فروتنی شناختی جایگزین بشه. فروتنی‌ای که خودش می‌تونه پایه‌ی صلحی پایدارتر باشه.

در نهایت، «قدم بعدی انسان» نه یه جهش فنی، بلکه یه گذار تمدنیه؛ گذاری از ذهنیتی که مبتنی بر جدایی و فاصله است، به ذهنیتی که مبتنی بر پیوند و ارتباطه. این گذار نه در یه آینده‌ی خیلی دور، بلکه همین حالا شروع می‌شه، در شیوه‌ی فهمیدن خودمون، در ارزشی که برای دیگری قائلیم و در نسبتی که با زمین برقرار می‌کنیم. اگر این تغییر واقعی رخ بده، چیزی که تمدن انسانی به سمتش حرکت می‌کنه، نه فقط جهان‌های دیگه، بلکه یه شیوه‌ی تازه از زندگیه: زیستن آگاهانه‌تر، مسئولانه‌تر و همسوتر با کلیتی که ما رو در خودش جای داده.

سبک زندگیعلمی تخیلیمحیط زیستیانساننقشه راه آینده
۲
۰
Milad Shahalizad
Milad Shahalizad
درباره پروژه Orb، زندگی صلح آمیز سیاره ای
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید