ویرگول
ورودثبت نام
شیرین آزادبخت
شیرین آزادبخت
شیرین آزادبخت
شیرین آزادبخت
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

طوفان دریا

باران بر سقف ِ نیمه شب بارید

چراغ ِ خاموش اتاق

با تب ِ تند من

روشن شد

استخوان ِ سکوت

زیر بار سنگین اضطراب خم شد و

اشک های پنهان

بر گونه های من

من ِ در آینه

نشست...

گویی کشتی در امواج عصیان

در تلاطم دریای بی رحم

گرفتار دستان ِ آب

و استیصال ناخدا

زخم بر دل آسمان می زند...

زخم بر دل آسمان میزند...

۰
۰
شیرین آزادبخت
شیرین آزادبخت
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید