
رمان تشریف به قلم علی اصغر عزتی پاک، کتابی با موضوع اتفاقات پیش از پیروزی انقلاب و با محوریت شهر همدان است. داستان تشریف از یکی از شب های سرد و بارانی اواخر آذر ۵۷ شروع می شود. شبی که شهریار و مهری، عاشقانه و دست در دست هم وارد خانه بخت می شوند. مهری دلش نمیخواهد در اولین شب زندگی مشترکشان هیچ ناگفتهای میان او و شهریار بماند، بنابراین تصمیم میگیرد رازی را که مدتها در دلش نگه داشته برای شهریار بازگو کند تا بلکه به آرامش برسد.
مهری برای شهریار توضیح میدهد که علت اصلی دستگیری و حبس مصطفی (صمیمی ترین دوست شهریار) توسط ساواک، اطلاعاتی بوده که او دربارهاش می داده است. مهری از سرانجام این خبرچینی ها اطلاعی نداشته و به تحریک داییاش که از نیروهای ساواک است، اطلاعات خیلی از دانشجوهای دانشسرا را می داده است. اما مصطفی برای شهریار با دیگران فرق می کند. شهریار عاشق پیشه آن چنان برآشفته و مستأصل میشود که با همان رخت دامادی از خانه بیرون میزند و سه شبانه روز به خانه بر نمی گردد!
یکی از رویکردهای اصلی نویسنده در این کتاب توجه به مولفههای ملی و ایرانی است. او که خودش متولد همدان و روستای کبودرآهنگ است، همدان رو به عنوان جغرافیای داستانش انتخاب میکند و ترکیب جالبی از تمدن، فرهنگ، مذهب، اقلیم و مبارزات انقلابی به وجود آورد. تشریف، یک رمان اقلیمی است و اگر همدان را از دل داستان بیرون بکشیم دیگر چیزی از رمان باقی نخواهد ماند!
توجه به مسئله موعود و انتظار از دیگر مولفههای اصلی کتاب است. نویسنده با اشارههای ظریف سعی کرده است میان ظلم، مبارزه، انقلاب، امام و موعود پیوند محکمی ایجاد کند. مصطفی در بخشهای زیادی از کتاب علت این همه ظلم پذیری و خفقان حاکم بر جامعه را نداشتن امام و راهبر میداند. او به دنبال امامی است که می شود به او تکیه کرد و از او دستور گرفت. این نگاه او در انتهای کتاب به انتظار برای امام عصر (عج) تبدیل می شود.
داستان با پایان باز به اتمام می رسد و به خواننده وعده یک اتفاق عجیب یا شگفت انگیز را نمی دهد. نگاه نویسنده در سرتاسر کتاب نگاهی تکوینی است. او پایان کتاب را شروع مسیری پر پیچ و خم اما دلچسب می داند؛ مسیری که انتهایش به موعود وعده داده می رسد.
خط داستانی کتاب مشخص و سر راست است اگرچه با فلش بک های زیادی که به گذشته می زند ممکن است گاهی باعث سردرگمی خواننده بشود اما در انتها همه چیز روشن و واضح است. با این حال به نظر میرسد نظام معنایی عمیقی در پس این خط داستانی است که فهم آن با یک بار خواندن کتاب ممکن نیست. چرا که نویسنده در بستری متشکل از عناصر اقلیمی، مذهبی، اسطوره ای، تاریخی و فرهنگی داستانش را شکل داده و به جلو پیش می برد.
الگوی این سه روز آوارگی شهریار بر اساس الگوی سفر قهرمان است چرا که بعد از این سه روز شهریار به درک جدیدی از مفهوم مبارزه، ایستادگی و حتی زندگی میرسد و دیگر آدم ابتدای داستان نیست!

جامانده از پسر، دومین کتاب مرضیه نفری است که به گفته خودش، نوشتنش سه سال طول کشید. با اینکه نویسنده متولد و بزرگ شده قم است، اما به خوبی بستر داستانش در محلههای قدیمی تهران در دهه ۴۰ قرار داده است. جامانده از پسر، داستان پدری به نام سالار است که از زندان آزاده شده و پیش همسر و فرزندانش برگشته است. اما آذر (همسرش) او را طرد می کند و اجازه نمیدهد سالار در کنار فرزندانش زندگی کند. آذر امیدش به ازدواج با یکی از گروهبانهای شاهنشاهی است و سالار در هیچ کجای ذهنش جایی ندارد. سالار تصمیم میگیرد به جبران گذشته و برای به دست آوردن پول بیشتر با نیروهای امنیتی همکاری کند. سالار با همراهی رفقایش در گندمزار به کشاورزان، کارگران، بازاریان و هر کسی که علیه رژیم پهلوی برخاسته است حمله می کند. اما خبر ندارد پسرش (سهراب) نیز میان این جمعیت است. بعد از ختم غائله، سهراب در تاریکی مطلق گندمزار بر زمین افتاده است در حالی که دستش تیر خورده و پهلویش به ضرب قمه پدر، شکافته شده است. حالا سالار مانده و پسری زخمی و نیروهای امنیتی که تمام جاده به دنبال خرابکارها هستند! دیالوگهای میان آدمهای داستان کاملا منطبق با ویژگیهای شخصیتی آنها است. نویسنده به خوبی لحن و زبان شخصیتها را ساخته و پرداخته کرده است. سالار، آذر، ذبیح، گروهبان رستمی، آقادایی و ... هرکدام نماینده گروه خاصی از آدمها هستند و گونه زبانی خودشان را دارند. اما این دقت نظر نویسنده، در نوشتن دیالوگهای آدمهای لاتِ داستان بیشتر به چشم میخورد. (یادتان نرفته که نویسنده یک خانم است!)
اسامی شخصیتهای اصلی و فرعی داستان کارکرد و ارتباط معنایی خاصی با ویژگیهای آنها دارد. نویسنده در انتخاب اسمها هوشمندانه رفتار کرده و از اسمهای ارجاعی بهره برده است؛ سالار همان رستمی است که نادانسته فرزندش را زخمی کرده و حالا در پی چاره است. در آخر باید گفت جامانده از پسر، مفهوم انقلاب و رویش را نه صرفا در قیام مردم بلکه در شخصیتهای اصلی و فرعیاش (به خصوص سالار و آذر) نیز نشان داده است. جامانده از پسر، پدری را به تصویر کشید که از قیام مردم و همراهی پسرش جا ماند اما خودش با انقلابی درونی متحول ش اسامی شخصیتهای اصلی و فرعی داستان کارکرد و ارتباط معنایی خاصی با ویژگیهای آنها دارد. نویسنده در انتخاب اسمها هوشمندانه رفتار کرده و از اسمهای ارجاعی بهره برده است؛ سالار همان رستمی است که نادانسته فرزندش را زخمی کرده و حالا در پی چاره است. در آخر باید گفت جامانده از پسر، مفهوم انقلاب و رویش را نه صرفا در قیام مردم بلکه در شخصیتهای اصلی و فرعیاش (به خصوص سالار و آذر) نیز نشان داده است. جامانده از پسر، پدری را به تصویر کشید که از قیام مردم و همراهی پسرش جا ماند اما خودش با انقلابی درونی متحول شد.