سلام، راستش نویسنده این متن بودن به عنوان یک دختر جوون ممکنه باعث سوتفاهم بشه D: ، همین اولش برای رفع سوتفاهم های احتمالی ، دوست داشتم بگم که من این متن رو بر اساس مشاهداتم تو چندین سال زندگی و ذره ای تحقیق و تفکر حسب و روانشناسی بعد از اون نوشتم. نه جانبداری و تعصب.
دومین مورد این هست که چیزی که من مشاهده کردم اینه که این پیوند بین پسر و مادر مختص به ایران نیست ، در واقع این نوع پیوندی که ما در ایران میبینم ، تو کشورهای همسایه هم هست ، که خب همه ی اینها میرسه به ریشه های مشترک فرهنگی.
سومین مورد این هست که منظورم ازین متن بیشتر پدر و مادر و فرزندان نسل های قدیمی تر هستن . (البته هنوزم ازین موارد به وفور وجود داره.)
در واقع چیزی که من تو این سالها مشاهده و تجربه کردم این هست که پیوند بین پسر و مادر تو فرهنگ ایرانی خیلی قوی تر از پیوند بین مادر و دختر / پدر و دختر / پدر و پسر هست .
من فکر میکنم ، ریشه ی این باند عاطفی ، از محبت ندیدن و صمیمی نبودن پدر و مادر میاد .خصوصا در نسل های قدیمی تر ،
در واقع پدر خونواده روابط گرمی با مادر خانواده نداشته و محبت کردن رو بلد نبوده ، در نتیجه مادر خانواده این خلا عاطفی و احساس رو از مرد اول زندگیش رو با پسر خودش پر کرده .
برای همین هم هست که بعدها مادر در نقش مادر همسر ، انواع اقسام بلاها و آزار و اذیت هارو سر عروسش میاره .( بنظرم یکبار پای صحبت های مادرتون که بشینید ، میبینید که دل پری از رفتار و حرف های مادربزرگتون داره :))) ) .

چون در حقیقت عروسش رو کسی میدیده که با تصاحب پسرش توجه و محبت پسرش رو نسبت با خودش کمتر و یا صفر میکنه و بعد این چرخه دقیقا توسط عروس و پسری که به دنیا میاره تکرار میشه و دوباره و دوباره .
تو جوامعی مثل جامعه ما ، وجود یک حامی از جنس مرد که فقط مختص به خود اون زن باشه در ذهن زنان اهمیت زیادی داره ، و همین اتفاق باعث رقابت بر سر اون توجه بین زنان نزدیک به اون مرد میشه . ( بنظرم همین هم از فرهنگ قدیمی ما و کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس زنان میاد .)
نکته دیگه ای هم که توجه کردم اینه که این باند عاطفی بین پسر و مادر در خانوم هایی که همسرشون رو از دست دادن ، یا جدا شدن از همسرشون بیشتره .
دلیل اینکه چرا مادر این باند رو با دخترش نداره هم به عقیده ی من ریشه در همون تفکرات سنتی داره ، در واقع دخترش رو به علت اینکه نمی تونسته محبت از جنس مردانه ای بهش بده و یا اینکه به علت دختر بودن حس حامی داشتنی که پسرش بهش میداده ( به علت خلا حامی بودن و توجه همسر ) رو نمی تونسته بهش بده.
تو بقیه فرهنگ ها اینکه شما خانواده ای که تشکیل میدی رو اولویت بزاری خیلی چیز معمولی هست ولی تو جامعه ی ما این مسئله هنوز خیلی پربحث هست و خب خیلیا عقیده شون همیشه اولویت بودن خونواده ای هست که در اون بزرگ شدی .
و خب این گره روانی از سن کم بین مادر و پسر شروع میشه . با توجه نشون دادن بیشتر به فرزند پسر نسبت به فرزند دختر و بدگویی از پدر و خونواده اش ( که خب میتونه درست باشه ) و … .
نتیجه این میشه که پسر هم تو سن جوانی مادرش رو قدیس و بدون اشتباه و مظلوم میبینه که تحت هر شرایطی باید اون رو اولویت بزاره تا زحماتش رو جبران و ظلم هایی که در حقش شده در زندگیش رو کمی التیام ببخشه . ( من این رو نوعی سو استفاده و باج گیری عاطفی مادر میدونم . که البته با دخترش هم میتونه رخ بده .)
پدر خانواده هم به خاطر سرکار بودن و وقت کمتر داشتن و نشان دادن احساسات کمتر به فرزندان نمیتونه رابطه ی عمیقی با بچه ها چه دختر چه پسر برقرار کنه .
چیزی که من بارها دیدم در جامعه ی آماری اطرافم این بوده که یک مادر معمولا با همسر دختر رفتار بهتری داشته تا نسبت به همسر پسر.
( این هم دلایل زیادی داره ، شاید علاقه و احترام ذاتی اون زن نسبت به جنس مرد .)
یادمه دوران خوابگاه دوستی داشتم ، که حدودا یک هفته بود با پسری وارد رابطه شده بود ، مادر پسر وقتی خبردار شد ،( هنوز نه دختر رو دیده بود نه حتی اسمشو میدونست . ) گریه کرده بود و به پسرش گفته بود از وقتی این دختر اومده من رو فراموش کردی .
اتفاقا اون مادر روابط سردی رو با همسرش داشت ، اختلاف سنی بالایی داشتن و پدر خونواده اهل محبت کلامی و رفتاری نبود .
نظر شما چیه ؟