ویرگول
ورودثبت نام
صاد
صاد
صاد
صاد
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

بی وفا باش

هر روز چشمانم را کنارِ تو رو به جهان می گشایم. و همیشه ترسی در دلم نهفته است: نکند برایم تبدیل به عادت شوی؟

برای رسیدن به تو، مقابل دنیا ایستادم و... رسیدم.

اما در قصه ی ما رسیدنی در کار نبود. تا بوده همین بوده.

شیرین و فرهاد، خسرو و شیرین، بیژن و منیژه، لیلی و مجنون... اینها هیچکدام به همدیگر نرسیدند. عشق شان اما قشنگ بود. زیرا برای رسیدن می‌جنگیدند.

اما تهش؟ بعد از اینکه رسیدیم چه در انتظار ماست؟ آنوقت بعدش برای چه چیز بجنگیم؟

قدری از من فاصله بگیر و دور باش؛ تا دوباره بیایم و برای بدست آوردنت پیکار کنم. دنیا را زیر و رو کنم تا تو را پیدا کنم.

نگذار برایم عادت شوی‌. من از معجزه هایی که عادت می‌شوند بیزارم. هر روز معجزه ام باش. بگذار فکر کنم جای تو و اکسیژن عوض شده است.

قلبم را دوست دارم. زیرا بر تک تک دیواره هایش نام تو حک شده. طاقچه هایش با تابلوی نقاشی تو پرشده. صدای تو در جای جایش می‌پیچد و تپشم... تپش قلبم اسمت را فریاد می زند.

جهان بدونِ تو، دیگر یزرگ نیست، دهکده ای کوچک است که سر و تهش باهم فرقی ندارد.
جهان بدونِ تو، دیگر یزرگ نیست، دهکده ای کوچک است که سر و تهش باهم فرقی ندارد.

بی وفا باش کمی، از من به دور باش مرهمم

درد عشقت عشق من را آتشین تر می‌کند

دوری و درد فراق کمتر سوزاند مرا

عادت شدنت درد مرا صدها برابر میکند

عادتدنیاجهانعشقفریاد
۶
۲
صاد
صاد
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید