بچه که بودم توی مراسم مذهبی از جمله همین نیمه شعبان ، کاسب ها جلوی مغازه هاشون رو چراغونی میکردن ، میز و صندلی میذاشتن و از مردمی که مثل آدمیزاد روی صندلی مینشستن با شیرینی و شربت و میوه پذیرایی میکردن ، خیلی با احترام ، واسه همه از جمله ما بچه ها ارزش و شخصیت قائل میشدن ، تا اینکه عدهای از خدا بی خبر ، این رسم رو به هم زدن و به تقلید از عرب های بدوی سینی شربت به دست میپریدن جلوی ماشینها و ترافیک و خیابونای پر از لیوان یه بار مصرف و پرت کردن کیک و ساندیس از پشت وانت میون جمعیت قحطیزده و وحشی گری و همدیگرو هل دادن برای یه دونه شکلات و زیر دست و پا موندن بچهها و سالمندان و....، یا مثلاً مراسم زیبای چهارشنبهسوری به تقلید از مراسم آتش بازی غربی ها شد پرتاب ترقه و ترکوندن سیگارت و نارنجک و....زیر پای پیرمرد ، پیرزنها و زنان باردار ، دید و بازدید عید جمع شد و جاش سوییچ پارتی و گوه پارتی و جشن طلاق اومد ، دیگه حتی مثل آدم حرف نمیزنیم ، چزا یه دختر وسط جمعیت باید داد بزنه: وای پشمام ؟ برگام ؟ پرام ، اکس و نکس و پارتنر و دیت و کاپل و....چند سال دیگه شاید هیچ اثری نباشه از آداب ناب ایرانی