لا به لای درختان انبوه را، پشت کوه های بلند را، عمق دریاهای تاریک را بگردید. عشق گم شده است.
و انسان به جای عشق هر چسبی را امتحان می کند. که خود را به زندگی بچسباند. پول ، وظیفه ، قانون و... .
آدم دوستش را با عقل به خودش می چسباند. "آدم باسوادیه کنارش بمونم که آینده ی بهتری داشته باشم". خودش را بر حسب وظیفه به پدر و مادرش وصل می کند."اونا منو بزرگ کردن، توی پیری وظیفمه که عصای دستشون بشم". آموزگار و طبیب که می شود خودش را با چسب پول به شغلش وصل می کند. "بیشتر تلاش کنم تا کیفیت کارم بالاتر بره و در آینده پول بیشتری در بیارم"
شما می توانید زندگی را تصور کنید که با چسب عشق به او متصل باشید؟ من نه.