ویرگول
ورودثبت نام
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فردیک دهه شصتی جزغاله!!! با کلی علاقه و استعداد و دلخوشی های کوچک مختلف، که بعد از سالها انتظار توانست اولین رمانش را چاپ کند..
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
خواندن ۲ دقیقه·۱۲ ساعت پیش

من و حسرت رفاقتی بی پایان..

سال ۹۴ بود و من ساکن دومین خونه اجاره ایم در تهران بودم. تازه کارمند قراردادی یه اداره شده بودم و خیلی خوشحال بودم. یادمه تازه گوشی لمسی سونی m4 خریده بودم و داشتم تایم بیکاریمو توی فیس بوک میچرخیدم که با پیج دو خواهر بازیگر رو به رو شدم. البته اونا فقط در کودکی فیلم بازی کرده بودن. ذوق کردم و بهشون پیام دادم و نوشتم چقدر فیلمشونو دوست داشتم و بارها دیدمش. در کمال ناباوری، چند روز بعد جوابمو دادن و از همون لحظه دوستی ما شروع شد. اکانت تلگرام همدیگه رو گرفتیم و اغلب اونجا سه تایی حرف میزدیم. وقتی بیشتر صمیمی شدیم، شماره رد و بدل کردیم و در نهایت تصمیم گرفتیم یه روز همو از نزدیک ببینیم. من ساکن جنوب شرق تهران بودم و اونا ساکن شمال تهران. میدون خراسون کجا و سعادت آباد کجا؟ ولی برامون مهم نبود. به پیشنهاد دوقلوها، در لابی هتل لاله، با هم قرار گذاشتیم.
دیدار خوب و بی نظیری بود و من شاهد بودم آن دو دختر کوچولو چه دخترهای زیبایی شده اند. فقط دو سال از من کوچکتر بودند. ساعتی در لابی هتل گفتیم و خندیدیم و خواهرها من را به چای و کیک مهمان کردند. اما موقع خداحافظی اتفاق عجیبی افتاد. ناگهان یکی شان بی مقدمه گفت: تو تنهایی یا با کسی هستی؟ تعجب کردم و گفتم: تنهام. چطور مگه؟ خواهرها ذوق زده شدند و شروع به تعریف از برادر بزرگشان کردند که چند سالی بود ساکن کانادا بود. در واقع این دو خواهر داشتند از من برای برادرشان خواستگاری میکردند!
من همچنان در عجب بودم که خداحافظی کردیم و از هم جدا شدیم. روز بعد یکی از دخترها به من تلفن کرد درباره برادرش بیشتر گفت. اینکه قبلا ازدواج کرده طلاق گرفته و با اینکه در کانادا زندگی میکند دنبال دختری محجبه مثل من برای ازدواج میگردد. در نهایت هم از من اجازه گرفت شماره ام را به برادرش بدهد. و ای کاش نمیداد. ای کاش این خواستگاری اتفاق نمیفتاد. اما افسوس. چند روز بعد موبایل من زنگ خورد؛ آن هم با شماره ای عجیب با کد ۰۰۱. فهمیدم که برادر دوقلوهاست. جواب دادم و گفتگوی عجیبی بین ما برقرار شد. که در نهایت به توافق و تفاهم نرسیدیم. بعد از آن روز، دوقلوها از من رنجیدند و به مرور رابطه شان را با من کمرنگ تر کردند و بالاخره یک روز برای همیشه ناپدید شدند. و من ماندم و اندوه از دست دادن دوستان خوبی که به تازگی رنگ و بوی جدیدی به تنهایی ام در شهری غریب بخشیده بودند و کلی علامت سوال در ذهنم... گناه من چه بود؟؟؟!!

ازدواج طلاقفیس بوک
۱۲
۰
زهرا فعال فرد
زهرا فعال فرد
یک دهه شصتی جزغاله!!! با کلی علاقه و استعداد و دلخوشی های کوچک مختلف، که بعد از سالها انتظار توانست اولین رمانش را چاپ کند..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید