زهرا فعال فرد·۱۵ ساعت پیشعاشقی که دیر رسید قسمت2سروان وینسنت هلموت ، یکی از افسران قرارگاه دوم آلمانی ها در پاریس بود که از زمان اجرای یک آهنگ حماسی توسط نیکی و ارکستر پاریس، دلبسته نیکی…
زهرا فعال فرد·۳ روز پیشیک خاطره جالبسال 95 بود و من توی یه مرکز بهداشتی درمانی به عنوان کارشناس سلامت کار میکردم. اون روز یک شنبه بهاری بود و طبق معمول من و خانم حسینی مسوول…
زهرا فعال فرد·۳ روز پیشجهنمی به نام مدرسه سال ۷۲ بود و من کلاس پنجم بودم. من معمولا شاگرد اول کلاس بودم، اما همیشه ته کلاس می نشستم، چون قدم بلند بود. از همه بدتر اینکه من همیشه ت…
زهرا فعال فرد·۳ روز پیشکوچه شاهچراغیعصر آن روز پاییزی را هیچ گاه از یاد نمی برم؛ همان روزی که آفتابی کم جان بر قامت رهگذران خیابان فردوسی می تابید و من خسته از یک روز…
زهرا فعال فرد·۴ روز پیشعاشقی که دیر رسید...هوا سنگین و مرطوب بود. صدای ضعیف موتور ماشین نظامی در سکوت جاده شنیده میشد. هلموت پشت فرمان نشسته و دستهایش را محکم روی چرم فرمان فشار می…
زهرا فعال فرد·۴ روز پیشرویای هکتور قسمت اولدختر در اتاقش نشسته بود و با غصه به عکسهای هکتور، آن سگ هاسکی سفید که متعلق به صاحبکار قبلی اش بود، نگاه می کرد و زیر لب می گفت: هکتور...…