ویرگول
ورودثبت نام
Zahra.m
Zahra.m
Zahra.m
Zahra.m
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

وطن

وطن!

مرا به نخل آویزان کنید

من به او خیانت نمی‌کنم.

این زمین و مزرعه من است.

اینجا در گودال‌های آن افتاده‌ام،

و دستانم در آتش سوخته است.

در اینجا شیر شتر را

در کودکی سر کشیده‌ام.

وطن من روایت روزهای شاد و غمگین نیست.

وطن در رویا نمی‌زید

و نه در مزرعه‌ای در آغوش ماه،

و نه در قطره‌ای نورانی بر گل رز.

وطن من غریبه‌ای خشمگین است

در اضطراب قرن‌ها

با ماشه‌ای کشیده بر شقیقه‌اش.

وطن من، کودکی است،

که دستانش را با امید و شجاعت

به سوی شادی دراز می‌کند.

او بادی است در زندان.

و شاخه‌هایی است

در نور و تاریکی،

پیرمردی است که

در این شاخساران جاودان

در ماتم زمین و پسرانش نشسته است.

این سرزمین پوست و استخوان است.

مرا در آن رها کنید.

قلب من و درخت خرما با هم

از آن به سوی سال‌های سخت اوج می‌گیریم.

مرا به خرما آویزان کنید

من به او خیانت نمی‌کنم

🖋محمود درویش


ایرانمحمود درویشوطن
۱
۰
Zahra.m
Zahra.m
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید