ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

داستان خدایان زمین ــ بخش ۲

سلام به پست سیزدهم من خوش آمدید.

بخش دوم داستان خدایان زمین رو گذاشتم در قسمت سوم قراره با یک دولت جدید آشنا بشید که روال داستان را تغییر میده و می‌دونم خوشحال می‌شید بخونیدش.

رسیدن اهریمن ها

لشکر بزرگ اهریمن ها چون دیوی سیاه نزدیک می شد.

لرزه بر جان خدایان عناصر افتاده بود.

لشکر خدایان عناصر متشکل از مردم کشورشان بود. چیزی که ازشان دفاع نمی کرد.

آنها نیاز به چیزی بهتر داشتند.

آذرگشسب ــ خدای آتش زود از همه به این موضوع رسیده بود.

پیکی را به سرزمین پری ها فرستاده بود و از آنها درخواست نیروی کمکی داشت.

صبح روز آخر دومین ماه سال بود.

هوا کمی مه داشت.

سپاه اهریمن ها با قدرت تاریکی از سمت غرب وارد زمین شدند و به کشور ژرفاب لشکر کشیدند.

نبرد ژرفاب

نبرد اهریمنان با سیل ـ خدای آب را ژرفاب می نامند.

ارتش بزرگ اهریمن در مقابل جنگجو های کشور ژرفاب جنگیدند.

در طرفی سپاه اهریمن جای گرفته بود. در قلبگاه سپاهیان ایشان، فرمانده ی ارشد، گژدهم جای گرفته بود.

در راست سپاه گارد تاریکی (یک گارد قدرتمند اهریمنی) و در چپ کمانداران شیطانی حضور داشتند. کماندارانی که مجهز به پیکان های آتشین تاریکی بودند.

نبرد آغاز شد...

کمانداران شیطانی هزاران تیر شلیک کردن.

از هر سو بر سپاه شور ژرفاب تیر می‌بارید.

تا کشور ژرفاب خواست به سمت سپاه اهریمنی حمله کند، گارد تاریکی بر ایشان هجوم آورده و همگی را چون مورچه له کرده.

جثه جنگجویان گارد تاریکی دو برابر یک جنگجوی مرگ کشور ژرفاب بود.

سرانجام ارزش کوچک کشور ژرفاب بانویتی تمام عقب نشینی کرد.

گژدهم ـ سردار اهریمن‌ها، دستور تعقیب ایشان را صادر کرد.

تیزپاهای لشکر اهریمن به دنبال جنگجویان ژرفایی افتاده و گروهی کوچک را در محاصره گرفتند. و همگی آن گروه را کشتند.

باقی سپاه کشور ژرفاب به دژ رنگین آب گریختند. ولی چیزی مانع شیطان‌ها نبود.

سپاه اهریمن تا پای این دژ پیش آمد و دژ را در محاصره گرفت.

پس از سه ماه محاصره این دژ بزرگ تسلیم اهریمن‌ها شد.

پس از تسلیم شدن این دژ سپاه اهریمن به سمت پایتخت کشور ژرفاب به راه افتاد.

قبل از رسیدن ایشان، امپراطور کشور ژرفاب، خدای آب( سیل) به همراه چندی از بزرگان و اشراف کشور از پایتخت به سمت شرق کشور فرار کردند‌.

لشکر اهریمن هم ابهت تمام وارد پایتخت ژرفاب شده و شهر را ویران کرد، مردمان را به اسارت گرفت و انبارها را غارت کرد.

در این هنگام که سال ۶۰ حکومت ۴ عناصر بر زمین می‌باشد کشور ژرفاب سقوط کرد و به تصرف اهریمن‌ها درآمد.

امپراطور این کشور خدای قاف هم در کشور جنوبی کشور گرد زمین( کشور خدای خاک غبار) پناهنده شد و غبار ـ خدای خاک به او راه داد.

رویارویی گرد زمین با اهریمنان

پس از سقوط ژرفاب سپاه اهریمن به سمت کشور گرد زمین حمله کرد. این کشور سپاه بزرگتر و مجهز‌تری داشت. مردمان این کشور زرهسازی، سلاح سازی، لباس دوزی و آهنگری را بلد بودند. لشکر ایشان عظیم بوده، مهارت داشته و زره پوش و مجهز به سلاح های فلزی بودند.

پس از مدتی ایشان با سپاه اهریمن نبردی کردند.

این نبرد به جنگ برزین سنگ معروف است.

جنگ برزین سنگ

برزین سنگ نام رشته کوهی مرزی در کشور گرد زمین بود. صدها هزار سال پیش اهریمنان  با لشکر گرد زمین در این منطقه نبرد کردند.

روال جنگ: نخست پیروزی با مهاجمین شیطانی بود. ولی مدافعین کشور گرد زمین تسلیم نمی‌شدند، چنان جنگ می‌کردند که انگار می‌دانند پیروزند. عشق به وطن به آنها قدرتی داده بود که هیچ شیطان و اهریمنی نمی‌توانست آن را درک کند.

ولی آذرگشسب ـ پادشاه کشور آذر و خدای آتش چیزی را فهمید که خدای هما می‌گفت.

او درک کرد فقط اتحاد می‌تواند در مقابل اهریمن بایستد و مانع از سقوط زمین شود.

او لشکر بزرگی داشت.

لشکر عظیم کشورش و لشکری که پری‌ها برایش فرستاده بودند.

پس تصمیم گرفت بخشی از لشکرش را جدا کند و به کمک گرد زمین بیاید.

سپاه او با سپاه کشور گرد زمین ادغام شد.

و این لشکر دوگانه توانست

اولین حمله شیاطین به کشور گرد زمین را دفع کند.

زمینکشورداستان
۹
۸
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید