
۱۴۰۴٫۱۱٫۲
خلاصه بخش پیش: خواندیم که مرشد محمد خان خانلو توانست با استراتژی زیبایی بر رحمان میرزا پیروز شود.
اکنون او در لبه ی تیغ بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرشد محمد خان از بالای سکو قلعه اردبیل ـ آخرین پناهگاه رحمان میرزا را دید می زد.
دو ماه نمی شد که رحمان در اردبیل خود را شاه نبویان خوانده ولی چنان شوکت و جلال به آن بخشیده بود که انگار پایتخت کشور بزرگیست.
مرشد محمد خان خانلو می دانست رحمان میرزا از ملک شاه شانزده ساله بهتر است.
ولی راضی به خیانت نبود.
برادرش مرشد قلی خانلو خیانت کرد ولی او پای ملک شاه ماند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به حکم مرشد محمد خان قلعه اردبیل را در بند محاصره کردند.
روز دوم آتش توپخانه شهر را هدف می گرفت.
آبراه ها یا مسموم می شدند یا بسته.
شش روز از محاصره یک قلعه نگذشته بود که سردار ارشد رحمان میرزا که نامش مشخص نیست خودکشی کرده.
پس از او بسیاری از سربازان پایین رتبه و عالی رتبه دست به خودکشی زدند تا از اسارت درامان بمانند.
ولی رحمان میرزا تسلیم نمی شد.
سرانجام همسران و سردارانش در را به سوی سپاه ملک شاه گشودند.
و این گونه سپاه به قلعه نفوذ کرده و همگی را اسیر کرده. حتی آنان که در را گشوده بودند.
مرشد محمد خان خانلو به حکم شهین خانم جان رحمان میرزا را در وسط اردبیل به باد فلک گرفته و او را به صورت فجیعی با پای پیاده از اردبیل به قزوین آوردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگهبانان فریاد می زدند: قافله مرشد محمد خان رسید. قافله مرشد محمد خان رسید.
شهین خانم جان، ملک شاه و خورشید دخت سراسیمه به ایوان آمدند.
پس از مراسمی پرشکوه و جشن گرفتن و تجلیل از سربازان و مخصوصاً مرشد محمد خانلو، رحمان را پاک بسته به مرکز حیاط آورده و در ملأ عام شلاق زدند.
سپس به حکم ملک شاه دو دستش را از بازو بریده و میل در چشمش کردند و وی را کور کردند.
سپس با همین حال او را در قزوین کشان کشان گرداندند.
و به زندان مرکزی فرستادند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
همان اوایل طلوع سلطنت، ملک شاه از خورشید دخت بچه دار شد.
پسری که علی مراد میرزا نامیده شد.
ولی داستانی جدید.
شهین خانوم جان، خورشید دخت را بازیچه ی دست خود کرد و با حمایت نصیر الدوله به شاه اجبار کرد تا پسر دو روزه را ولیعهد بخواند تا قدرت خورشید دخت تثبیت شود.
ولی برای نخستین بار شاه علم مخالفت برداشت.
او جانشینی علی مراد را قبول نکرد.
و خیلی سریع خودسرانه و پنهانی با دختر محبوبش، اختر خاتون طهرانی ازدواج کرد.
این امر باعث فروپاشی ناگهانی قدرت ملکه خورشید دخت شد.
و این گونه پادشاه نشان داد بازیچه ی دست مادرش، همسرش و بزرگان کشوری نیست و نخواهد بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیشتر سپاه ایران را شب پوش ها ـ گروهی بزرگ که سیاه پوش بودند. تشکیل می دادند.
آنها در به حکومت رساندن نور محمد شاه کمک شایانی رسانده و از همین رو نفوذ خود را گسترش دادند.
ولی اکنون هر کدام از بزرگانشان شاهزاده یا نبوی نصب را ربوده و در کناری پادشاهی براه انداختند.
نصیرالدوله از بزرگان شب پوش ها بود.
ولی این مانع تصمیم همایون مملکت ایران نبوی نشد.
ملک شاه باقی سپاه جز شب پوش ها را که اندک بودند را گرد هم آورده و آنان را شاهدوستنامیو ایشان را برای نابود سازی یاغیان فرستاد.
که موفق هم بودند.
و این گونه قدرت نصیرالدوله نیز محدود شد.
و بالاخره ملک شاه بدون مدعی سلطنت با خیال خوش شروع به حکومت استبدادی خویش کرد....
ادامه دارد.....