قبلش اشاره کنم به اینکه امروز جمعه سوم بهمن ۱۴۰۴ است. و من نیز در دوم یا سوم ماه به ویرگول پیوستم.
در حدود این یک ماه با کاربرانی چون آقا آرش، امیر ماهان طاهری، علیرضا مرادی، خانم حیدریان، آقای تقواییفرد، ملیکا اربابی، خانم نایبی و یعقوبیان و.... آشنا شده ام.
که از شما و تمامی بیست و نه نفر دنبال کننده ام متشکرم. 🤝 🙏🙏🙏🙏🙏

بریم برای داستان:
خلاصه بخش پیش: خواندیم که ملک شاه زن دوم گرفت، نفوذ مادرش را محدود کرد و نصیرالدوله را نیز کشت.
ولی عثمانی ها به ایران اعلان جنگ دادند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملک شاه به سرعت سپاهی ۵۰ هزار نفره گرد هم آورده و به نبرد فرستاد.
ولی عثمانیان دو لشکر بزرگ داشتند.
لشکر اول پر از ینیچری های ترک، پیاده نظام های نخبه استانبولی بود. که جمعا چهل و پنج هزار تن می شدند. آنان به آذربایجان هجوم می آوردند و سردار ایشان، احمد پاشا بود.
لشکر دوم بزرگتر بود. ولی سربازانش مهارت سربازان لشکر اول را نداشتند. لشکر دوم به فرماندهی ژنرال علی اکبر پاشا، پنجاه و یک هزار تن سرباز داشت.
که تنها بیست و یک هزار ترک عثمانی بوده و باقی قفقازی و عرب بودند. این لشکر از جنوب قفقاز به اردبیل لشکر می کشند.
سردار ایران نیز مرشد محمد خان خانلو بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سپاه ایران به حوالی تبریز که رسید به دلیل استراحت توقف کرد.
همان جا مرشد محمد خان فهمید که مجبور است لشکرش را به دو دسته تقسیم کند.
او بیست هزار نفر از سربازانش را به فرماندهی پسرش سردار مرشد نبی خانلو به اردبیل فرستاد تا با لشکر دوم پنجاه و یک هزار نفره عثمانی نبرد کند.
خویش نیز همراه سی هزار دلیر ایرانی در آذربایجان مقابل ۴۵۰۰۰ ترک ایستادگی کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
لشکر ایران به دلایلی همچون کثرت تعداد، نداشتن توپخانه قدرتمند و نوین در حال شکست بود.
مرشد محمد خان از دربار درخواست نیروی کمکی و تدارکات کرد.
تدارکات نیز به همراه ۱۰۰۰۰ نفر نیرو فرستاده شد.
ولی سه هزار نفرشان از یاران و وفاداران لهراسب خان لر ـ رقیب مرشد محمد خان بودند و به کمک مرشد محمد نرفتند.
نور محمد شاه تا به خود بجنبد، توپخانه های نوین ترکی، ایشان را بمب باران کردند.
و مرشد محمد خان به مرکز تبریز گریخت.
فرزندش مرشد نبی خانلو نیز اوضاع بدی داشت.
عثمانی ها درخواست جلسه صلح کردند.
صلح کاملا به نفع ملک شاه و ایران بود پس ایران به سرعت صلح را پذیرفت.
آتش بس شد.
احمد پاشا و علی اکبر پاشا با مرشد محمد خان در تبریز دیدار کردند.
احمد پاشا شروط صلح سلطان عثمانی را بیان کرد:
۱. ایران، اشغال قفقاز توسط عثمانی را به رسمیت بشناسند.
۲. مردم نواحی اردبیل و آذربایجان کوچانده شوند و عثمانی ها جایشان بنشینند. و این دو ایالت به عثمانی واگذار شود.
۳. یک تن از شاهزادگان نبوی به عنوان گروگان به اسارت عثمانی درآید.
ولی ملک شاه چنین معاهده گستاخانه ای را نپذیرفت.
و شعله جنگ پس از دو هفته آتش بس دوباره فروزان شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دور دوم جنگ ایران ـ عثمانی سربازان ترک بسیار ضعیف تر عمل کردند.
و ایران نیز نومید نشده و تا پای جان جنگیدند.
سلطان عثمانی مردی بسیار عجول بود.
او می دانست هرچه شود ایران را شکست می دهد ولی عجله کرد و جلسه ی صلح دوباره گذاشت.
این بار سران و سرداران عثمانی به جای اینکه به تبریز بیایند میزبان شدند.
سران و سرداران ایرانی به تفلیس ـ تحت حکومت عثمانی رفتند.
سلطان عثمانی معاهده را ملایم تر گرفته بود.
ماده ها این گونه بودند:
۱. واگذاری آذربایجان
۲. کوچانده شدن ایرانیان مقیم آذربایجان
۳. اسرا رد و بدل شود
این بار ایران پذیرفت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به حکم ملک شاه خانوار آذربایجان باید به طبرستان، رشت، کردستان و قزوین کوچانده می شدند.
خانوار بیچاره به اجبار از خانه های خود کوچ کردند.
و ترکان عثمانی خانه هایشان را پر کردند.
پس از چند روز نبویان دم و دستگاه خویش را از آذربایجان جمع کرده و آذربایجان به عثمانی ها پیوست.
ولی آن عهدنامه کینه ملی از عثمانی ها ایجاد کرد.
ادامه دارد.......