ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۳ دقیقه·۱۵ روز پیش

سلسله نبویان بخش چهار

داستان سلسله نبویان بخش چهارم.

۱۴۰۴٫۱۱٫۳

خلاصه بخش پیش: ملک شاه، رحمان میرزا را از صفحه قدرت برداشت. و برای آغاز حکومت استبدادی خویش نخست، یاغیان را نابود ساخته و لشکری به نام دوستداران شاه ساخت.

                ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و اکنون یک سال از طلوع سلطنت دومین شاه نبوی ملک شاه جوان می گذشت...

ملک شاه مهر و عطوفتی نسبت به ملکه اش خورشید دخت نشان نمی داد.

و رسماً دلش را به نام اختر خاتون طهرانی زده بود.

چنان شیفته ی او بود که هر گاه اختر خاتون چشمانش را سمتش می کرد، دلش می لرزید.

چشمان دلربای اختر خاتون شاه جوان را شاعر کار آموز کرد.

شاه چنان برای همسرش شعر می سرایید که شاعران بزرگ دربار را انگشت به دهان می گذاشت.

اما در میان این عشق، کینه ای شکل گرفت.

کینه ی خورشید دخت از ملک شاه جوان.

          ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دومین قدم ملک شاه برای بدست آوردن حکومتی مطلقه و حذف رقبا در دربار، کنار زدن نصیرالدوله بود.

به هر نحوی چه با زور و چه با پول و جایگاه رجال مخالف را همراه خویش کرد.

ولی نصیرالدوله نفوذ پیدا کرده بود و حتی در خیال خود می دید که به شاه دستور دهد.

ملک شاه می دانست مادرش، شهین خانم جان همراه نصیرالدوله است. و نصیرالدوله نیز گاردی بنام گارد نصیری داشت.

که مقابله با آنان برای شاه هم خیلی سخت بود.

ولی این دو دلیل مانع تسلیم شدن ملک شاه نبود.

ملک شاه به دلیل سالگرد طلوع سلطنتش شکاری را ترتیب داد.

              ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه در حال خویش بودند و به سوی آسمان نشانه رفته بودند.

ملک شاه، میشی را نیز ذبح کرده بود و بساط نهار را در همان بیابان چیده بود.

پس از کمی شکار همگی سر سفره نشستند.

نخست بساط قلیان آوردند و تا می توانستند قلیان کشیدند.

ولی نصیرالدوله سر خوان ــ سفره نمی نشست.

شکار به او کیف داده بود و در حال شکار بود.

ناگاه صدای دو شلیک پشت سر هم شنیده شد.

شلیک اول از تفنگ نصیرالدوله بود که به قرقاولی اصابت کرد.

ولی شلیک دوم به کمر نصیرالدوله اصابت کرد.

تا نصیرالدوله را به قصر بازگردانند جان داد.

همگی می دانستند کار ملک شاه است.

ولی سکوت کرده و وانمود کردند شکارچی ای اشتباهی به نصیر الدوله شلیک کرده.

پس ازفوت نصیرالدوله، ملک شاه قدرت مادرش را محدود کرده و از این رو نفوذ ملکه خورشید دخت که بازیچه ی شهین خانم جان بود را نیز کاهش داد.

پس از کشته شدن نصیرالدوله، گارد نصیری به کلی منهدم گشته. و طرفداران و یارانش چه بی گناه چه گناهکار اعدام کرد.

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ملک شاه پس از تثبیت قدرت خود در دربار قزوین به فکر قدرت نظامی ایران افتاد.

او دستور ساخت کارگاه های توپ سازی، اسلحه سازی و آموزش نظامی را داد.

و جوانان لشکر شاه‌دوست را به مراکز آموزش نظامی فرستاد تا آنان را به قدرتمند ترین گارد ایران زمین تبدیل سازد.

همچنین از قبایل نبویان، قاجار، افشار، استاجلو و شاملو دعوت به عضویت در گروه شاه‌دوست ها کرد.

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ولی پیشرفت نظامی ایران برای دشمن سنتی یعنی عثمانی خطرناک بود.

آنها پس از مرگ نور محمد شاه ایران، کل قفقاز را اشغال کرده بودند.

و ملک شاه می دانست که عثمانی تهدیدی جدیست.

که بهانه ی لشکر کشی عثمانی به ایران را خود ایرانیان دست ترکان دادند.

چندی از خانوار ترکان استانبولی و عرب های بصره و بغدادِ عراقِ عثمانی اذن ورود به آذربایجان ایران کردند‌.

مرتضی بیگ تبریزی ـ والی آذربایجان به آن خانوار اجازه ورود نداد و همین، دلیل حمله ی عثمانی به ایران شد.

دیری نگذشت تا لشکر عثمانی به خاک آذربایجان هجوم آورد.... .

ادامه دارد.....

داستان
۱۴
۰
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید