ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۵ دقیقه·۹ روز پیش

سیاره تیموس بخش ۱

سلام بروبچ....

چطورید؟

امیدوارم حالتون خوب باشه من برگشتم با یک داستان جدید خیالی.

داستان تو یک سیاره ناشناخته به نام تیموس اتفاق می‌افته.

امیدوارم ازش خوشتون بیاد.

در عمق کهکشان ریسوس، سیاره بزرگ تیموس با حجم حدود ۱ تریلیون کیلومتر مربع ( حجم زمین حدودا ۱.۰۸ تریلیون کیلومتر مربع است.)

وجود داشت.

این سیاره بزرگ‌ترین سیاره کهکشان ریسوس بود.

امپراطور بزرگ این کشور کیاروشوش کبیر در سال ۵۵۰ ریسی ( نام سال‌ها در تقویم  کهکشان ریسوس) فوت کرد.

تمام تیموس غمگین شد.

کارگران کارخانجات الماس، سنگ، گازِ سیاره تیموس ۵ روز با لباس فرم سیاه عزاداری کردند.

جناب کاندیس، ثروتمندترین مرد سیاره تیموس ــ کسی که ریاست معادن بزرگ الماس و سنگ‌های سیاره تیموس را بر عهده دارد با پول خودش پوسترهایی بزرگ و زیبا به رنگ سیاه درست کرد آن ها را با پیک‌های درون کهکشانی به سمت تمام سیارات کهکشان ریسوس فرستاد تا مرگ امپراطور کبیر کیاروشوش را اطلاع رسانی کند.

در سیاره تیموس رسم بر آن بود که پسر ارشد امپراطور جانشین او و امپراطور بعدی سیاره شود. 

امپراطور کیاروشوش دو پسر و یک دختر داشت.

دو پسر او در زمان حیات پدر فوت کرده بودند و تنها بازمانده امپراطوری کیاروشوش کسی جز دخترش مهانوس نبود.

+سال ۵۵۰ ریسی، میدان اصلی سیاره تیموس+

جناب پیراسوس ـ لقبی که به پیرترین مرد سیاره می دادند، وارد جمع شد.

مردم زیادی دور جایگاه ویژه بزرگان سیاره جمع بودند.

پیراسوس قدم به جلو نهاد.

خاک قرن ها سال خدمت برای سیاره روی لباس های الماس بافتش مانده بود.

همچون درختی کهنه به نظر می رسید.

با صدایی گرفته و آکنده از غم درگذشت امپراتور لب به سخن گشود:

اهم... اهم.... به نام شاه شاهان، آفریدگار سیاره تیموس جناب تیموسوس (اهالی تیموس بر این باور بودند که درسال های دور جناب تیموسوس سیاره تیموس را خلق کرده و تیموس برگرفته از نام اوست)

پیراسوس ادامه داد:

«با تاثر و تاسف تمام به مدت پنج روز برای امپراطور کیاروشوش کبیر سوگواری کردیم، در جریانید که از نسل ایشان پسری نمانده.

و بانو مهانوس اجازه جانشینی پدر را ندارند.»

مهانوس اخم کرد.

می دانست حکم پیراسوس و بزرگان چیست. ولی نمی خواست قبول کند از امپراتوری منع شده.

پیراسوس بی آنکه نگاهی به بانو مهانوس بیندازد با صدای بلند ترس گفت:

و شورای بزرگان سیاره تیموس بر آن شدند تا اولین انتخابات امپراتور سیاره را راه بیندازیم. از امروز تا پنج روز دیگر هر کس که خواست می تواند در انتخابات شرکت کند. سپس شورای بزرگان همه را جز پنج نفر حذف می کنند تا از بین ایشان رای گیری شود.

پنج روز بعد ـــ

در همین پنج روز، بیش از ۵۰۰ هزار نفر در انتخابات ثبت نام کردند.

پیراسوس پیر خود را به مریضی زده بود تا در جلسه اعلام پنج نامزد برگزیده شرکت نکند.

زیرا هر چه باشد نفرت مردمی که برگذیده نشده بودند را بر می انداخت و چهره مهربان و دلسوز خود را از دست می داد.

در جلسه به جای پیراسوس، صیدوس، عضو شورای بزرگان سیاره شرکت کرد.

باد تندی می وزید.

بیش از ده میلیون نفر دور تا دور جایگاه ویژه بزرگان جمع شده بودند.

۵۰۰ هزار نفری که اسم نوشته بودند لباس های یک رنگ سفید با حاله ای از الماس کبود به آن کرده بودند تا شناسایی شوند.

صیدوس، قدم پیش نهاد...

پسری از میان جمعیت داد زد: صیدوس بزرگ.... صیدوس....

همه یکصدا تکرار کردند:

«صیدوس کبیر... صیدوس بزرگ...»

صیدوس با غرور جلو تر آمد.

به چهره های مردمانی نگاه انداخت که آرزو می کردند اسمشان جز پنج کاندیدای برتر انتخابات باشند.

صیدوس نامه ای کوتاه از کنیز همراهش گرفت.

ان را باز کرد.

بی آنکه چشمش را از کاغذ بر دارد گفت:

به نام تیموسوس آفریدگار تیموس، درگذشت شاهنشاه کیاروشوش تسلیت باد. بی آن که حرف اضافه بزنم بروم سر اصل مطلب. پنج نفر برگزیده شورا بزرگان سیاره عبارتند از....

صدای دست زدن جمعیت مانع از حرف زدن صیدوس شد.

صیدوس صبر کرد دو ادامه داد: نفر اول: جناب کاندیس، ثروتمندترین مرد سیاره تیموس ــ کسی که ریاست معادن بزرگ الماس و سنگ‌های سیاره تیموس را بر عهده دارد.

همه دست‌زدند.

« کاندیس، کاندیس»

کاندیس با غرور از پله های الماسی بالا آمد و خود را به جایگاه رساند.

صندلی‌ جواهر نشان اول متعلق به او بود.

صیدوس ادامه داد:

«نفر دوم کسی نیست جز پروفسور موداس...

پروفسور بزرگ کشور، سازنده برج های عظیم و آب رسانی زیر زمینی سیاره.

دوباره شعار ها:

«پروفسور... پروفسور موداس»

صیدوس با دست علامت سکوت را صادر کرد:

«و اما سومین کاندید شورای بزرگان سیاره تیموس جناب آلکای تیسوم هستند... رییس آیا تیسوم... (ایل تیسوم جز قدرتمند ترین قبایل سیاره تیموس بود.)

باز هم همه دست زدند.

اعضای قبیله تیسوم

قدم پیش نهادند. با غرور عصا های خود را بالا اوردند.

لباس های سبز محلی شان در باد تکان می خورد...

صیدوس که بی صبر شده بود گفت: نفر چهارم و پنجم رو با هم می گم:

«نفر چهارم جناب آقای ناداس، عضو هیئت وزرا فعلی و جناب آقای موروسو، وزیر اعظم پیشین سیاره تیموس.»

همه دست زدند ولی می دانستند چون موروسو

رفیق صمیمی صیدوس و پیراسوس با پارتی بازی برگذیده شده.

انبوهی از جمعیت که نامشان بین برگزیدگان نبود میدان را ترک کردند.

صیدوس آخرین حرف خود را گفت:

«دو روز دیگر، مناظره این عزیزان هست...»

ناگهان صدایی از جمعیت بر خواست.

صدای نازک زنانه:

«پادشاهی از آن من است. گفتید چون زن هستم نمی توانم پادشاه شوم، گفتم باشد... گفتید انتخابات شود گفتم باشد.... طبق قانون شما بزرگان تیموس همه می توانند در انتخابات شرکت کنند من هم شرکت کردم.... باشد درست..... ولی لااقل چرا نام من جز پنج کاندید نبود؟ شاید مردم می خواستند جانشین درست و واقعی امپراتوری تیموس بر تخت تکیه کند...»

همه به سمت صدا بر گشتند.

شاهدخت ممهانوس نشسته بر تخت روان کنار پنج محافظ شخصی خود با خشم به سمت صیدوس نگاه می کرد.

صیدوس شوکه شد...

رنگ صورت بزرگان به زرد و سرخ گرایید.

ناگهان صیدوس فریاد زد:

آن طور که می بینی همه پنج کاندید کرد هستند بانو من. زنان اجازه شرکت ندارند چه شاهدخت چه فقیرزاده.

مهانوس گفت: پس من با فقیرزاده برابرم؟؟

صیدوس گفت: «من چنین نگفتم بانو»

بانو مهرنوش فقط گفت:

«پادشاهی از آن من است. این حق واقعی من هست.»

فریاد « بانو مهانوس، بانو مهانوس» در میدان پیچید....

داستان
۰
۰
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید