سلام دوستان سیاره تیموس رو ادامه دادم و رسیدم به بخش دوم.

پارت دوم:
روز مناظره -- میدان اصلی
پیراسوس و صیدوس همچون گرگی خونی بر تخت بزرگ بالای جایگاه نشسته بودند.
در بخش پایین تر پنج نامزد انتخابات امپراتوری تیموس بر صندلی های از جنس الماس نشسته بودند.
صیدوس عصای خود را محکم به زمین کوبید.
همان حرف های همیشگی:
«به نام تیموسوس، خدای بزرگ
منم صیدوس.....
آمدیم اینجا برای انتخابات و.....»
نفر اول مناظره جناب آقای کانوس بود.
او کت و شلواری سیاه با نماد پادشاهی پوشیده بود.
بلند شد و ایستاد:
بسم تیموس
فوت شاهنشاه کیاروشوش تسلیت باد.
من کیانوس صاحب معادن الماس و یاقوت تیموس هستم.
در کل کهکشان ریسوس از ثروت و نفوذ زبان زدم.
آیا چنین نمی اندیشید که همچین فرد با نفوذی بتواند سیاره را صد برابر بهتر کند؟؟
آیا شما.....»
مجری برنامه زنک را به صدا در آورد و اجازه نداد کانوس حرف خود را ادامه دهد.
«جناب کانوس وقت شما تموم شد»
پروفسور موداس از بین جمعیت بلند شد.
یک دستش را روی تریبون و دست دیگرش را دور کمرش حلقه کرد.
«به نام آفریدگار کهکشان
به نام دانشمندان و پروفسور ها.
منم موداس.....
کاندیدای برتر انتخابات امپراتوری تیموس.
قرار است جانشین شاه کیاروشوش شوم.
به شما قول می دهم راه کیاروشوش کبیر را ادامه دهم.
همه می دانید که اختراعات من چقدر مفید بوده پس حال بیندیشید اگر من بر تخت تکیه کنم.»
مجری زنگ را به صدا در آورد و نوبت به آلکای تیسوم رسید.
الکای لباس محلی سبز ایل تیسوم خود را بر تن داشت.
کلاه محلی شان را بر سر گذاشت و با غرور به تریبون نزدیک شد.
با صدایی رسا که آسمان را شکافت فریاد بر آورد:
به نام خدا
به نام پدرم، ایلوک تیسوم...
هوبَ هیبو سَ بیال رالِ
کسی نفهمید او به زبان محلی چه گفت وای اعضای تیسوم همه فریاد زدند:
«هوبَ هیبو سَ بیال رالِ»
آلکای ادامه داد:
«و اما
ایل تیسوم....
همه دانید که شاهنشاه جنگل سیاه درخت ایل تیسوم هست.
یعنی ایلی که من بر آن شاهی می کنم...
پس به من رای دهد.
چون من چندین سال است که بر ایل تیسوم شاهی می کنم نه مانند کاندیس و پروفسور نمی دونم چی که نمی دانند امور امپراتوری به چه شکل است و چگونه شاه باشند»
زنگ به صدا در آمد....
ناگهان تمام اعضای ایل تیسوم دوباره با زبان محلی خود شعار دادند.
نفر چهارم ــ آقای ناداس
«جناب آلکای تیسوم گفتند کاندیس و پروفسور موداس تا به حال تجربه پادشاهی نداشتند و این درست است.
ولی من چه؟
من وزیر فعلی امپراتوری تیموس هستم.
کسی که کنار کیاروشوش کبیر بوده
مرهم درد هایش بوده.
من نمی دانم...
به هر کس که می خواهید رای دهید.
ولی به کسی که آینده امپراتوری را تضمین کند.
پول پرست نشوید و به سمت افراد ثروتمند نروید»
همه چشم ها به سمت یک نفر چرخید
کانوس.
طرفداران کانوس این را یک توهین آشکار به کانوس دانستند.
پنجمین و آخرین کاندید برای مناظره خودش یعنی آقای موروسو پا به جایگاه ویژه بزرگان گذاشت.
چشمان خسته و طوسی رنگ او در چهره پیر و پرچروکش میدرخشید.
دستش را به علامت سکوت بالا آورد.
خیلی آرامتر از ۵ کاندید دیگر شروع به سخن کرد:
«به نام آفریدگار هستی
به نام شاهنشاه کبیر، کیاروشوش، که همه در مرگ او سوگواریم.
ما در کنار هم جمع شدیم تا امپراطور آینده این سیاره را برگزینیم.
کم حرفی نیست مردمان!
۵۰۰ هزار نفر به عنوان کاندید امپراتوری تیموس اسم نوشتند از ایشان جز پنج تن نماندند.
پس این پنج نفر بهتر از همگانند.
من نمیگویم به من رای دهید.
ولی بدانید من وزیر پیشین این سیاره بودم.
دنیا دیده هستم.
پس به جوانان تازه به دوران رسیده و ثروتمند پوچ رای ندهید.
با تشکر از همراهی شما.»
صحبت وزیر موروسو ادبیتر از مناظره تمام چهار کاندید دیگر بود.
ناگهان فردی از جمعیت فریاد زد:
«این چه وضعش است؟ جناب موروسو و ایلکای باید از مناظره حذف شوند»
ندایی دیگر:
«ایشان به دو تن از کاندیدهای امپراتوری توهین کردند. جناب ناداس طرفداران آقای کانوس را پول پرست خطاب کردند و حالا خود جناب موروسو آقای ناداس را که انوس را مسخره میکرد را به سخره گرفته و او را جوان تازه به دوران رسید خطاب کردند.»
جمعیت به این سو آن سو شتافتند ناگهان شعارها بالا گرفت.
«نه به بیاحترامی به کاندیدها»
«نه به ناداس و مورسو»
«ما شاه بیشرف نمیخوایم. شاه موروسو و شاه ناداس نمیخوایم»
ناداس و موروسو از خشم و خجالت سرخ شدند جناب صیدوس و پیراسوس سعی در آرام کردن مردم داشتند ولی شعارهای ضد ناداس و موروسو بالا گرفته بود.
+روز رایگیری+
روز رأیگیری فرا رسید....
بیش از ۱۵۰ میلیون نفر به کانونهای رأیگیری (مکانی که در آنها رای گیری میشد) در سرتاسر سیاره تیموس رفتند و رای خودشان را روی قطعهای کوچک از کاغذی خاص از سنگ نوشتند و به مامورین کانون رای گیری تحویل دادند.
پس از ۱۰ روز تمام رأیها شمرده شد.
صیدوس و پیراسوس، باز هم به جایگاه ویژه آمدند.
پیراسوس با نام و یاد تیموسوس خدای بزرگ سیاره تیموس سخنرانیاش را آغاز کرد.
سپس کاغذی بزرگ از دست صیدوس گرفت و آمار را به مردم نشان داد.
صیدوس با صدای بلند خواند:
«از کاندیدهای آخر به اول شروع میکنم.
نفر پنجم، جناب آقای ناداس با ۷ درصد رای.
نفر چهارم، آقای ایلکای با ۱۳ درصد رای.
نفر سوم، جناب آقای موروسو با ۱۵ درصد رای.
نفر دوم، جناب آقای پروفسور موداس با ۲۵ درصد رای.
و نفر اول، امپراطور آینده سیاره تیموس کسی نیست جز آقای کانوس با ۴۰ درصد رای.
فریاد کانوس، کانوس، پادشاه کانوس در نیان مردم پیچید.
کانوس با اختلاف فراوان توانست ۴ رقیب اصلی خود در راه امپراطوری را شکست دهد.
تنها واکنش کاندیدهای دیگر اینگونه بود:
ایلکای از خشم عصای خود را بر زمین کوبید.
جناب آقای موروسو هم فقط گفت:
«پس مردم پول پرست سیاره آقای کانوس را برگزیدند.»
ادامه دارد......
اگر شما هم میخواهید بدانید آینده شاهدخت مهانوس چه میشود و پادشاهی کانوس به کجا میرسد داستان را تا پارت سوم دنبال کنید.
دانستند و یک صدا شعار دادند.