ویرگول
ورودثبت نام
محمدجواد
محمدجوادنوجوانی دوازده ساله از بابل
محمدجواد
محمدجواد
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

سیاره تیموس ۴

خبدرود ایرانیان🌹

تاریخ امروز و نوشتن داستان: ۱۴۰۵,۳,۲۲

امید است حالتون خوش باشه.

داستان تیموس پارت چهارم:

+سال ۵۰۷ ریسی, دو سال بعد از به پادشاهی رسیدن کانوس+

طی دو سال پادشاهی شاهنشاه کانوس بعد فوت

کیاروشوش کبیر مردمان سیاره تیموس پی بردند که هیچ کدام از قول‌های کانوس هنگام مناظره عملی نشده و همه گفته‌های غرور برانگیز او چیزی جز گزافگویی و پرحرفی او نبود.

حتی یکی از مردان شجاع سیاره سعی در سوء قصد به جان کانوس و ترور او را کرد.

ولی شکست خورد و دستگیر و اعدام شد.

کانوس برای انتقام از مردم مالیات را دو برابر کرد و دستور داد سربازانش زمین های خانواده فرد سوء قصد کننده به جانش را آتش بزند.

آرام آرام از کنار ظلم و ستم‌های کانوس گروهی کوچک به نام تینوروس شکل گرفت.

تینوروس یک گروه کوچک نبود یک گروه از مردان و زنان شجاع و دلیر مسلح سیاره بود که خواستار پایان دادن به ستم‌های بی‌رویه کانوس بودند.

اجزای تشکیل دهنده نام این گروهک عبارت بودند از:

تینور به معنای نور در سیاره تیموس بود و «وس» هم پسوندی که معمولاً به اسم‌ها در سیاره تیموس پیوند می‌خوردند مانند کانوس یا پیراسوس.

از طرفی صیدوس فوت کرده بود.

صیدوس که مربی و حامی کانوس در ستم‌ها، ظلم‌ها و نحوه کشورداری او بود، حالا فوت کرده بود.

پیراسوس پیر هم هیچ وقت نمی‌خواست کانوس در انتخابات ۵۰۵ ریسی پیروز شود و در خفا قصد کودتا و خلع قدرت کانوس را داشت.

کانوس در این اوضاع آشفته با پیراسوس و دیانو، رهبر گروه تینوروس دست و پنجه نرم می‌کرد.

دیانو قوای خود را در کوه پایه‌های سینگ یانگ، همان کوه‌هایی که دو سال پیش شاهدخت مهانوس در آن پناه گرفته بودند جمع کرده بود.

جاسوسان او در تمام سیاره پخش بودند و برای او از هر سو ی سیاره اطلاعات می‌آوردند.

وقتی دیانو برای ولین کارزار خود علیه کانوس آماده می‌شد از طرف سیاره تامارا، سیاره‌ای کوچک‌تر از تیموس در نزدیکی تیموس پول و سلاح دریافت کرد.

دیانو صبر کرد تا همراهانش نحوه استفاده از سلاح‌های بیگانه را یاد بگیرند و سپس قوای خود را به سمت دشت داراس به حرکت درآورد.

++دشت داراس++

دشت داراس دشتی بزرگ با مین‌های کشاورزی فراوان و محصولات خوراکی بود.

داراس دشتی حاصلخیز بود که مالکیت بر آن برای تمام گروه‌ها یا امپراتوری‌ها بسیار اساسی و مهم بود.

اعضای گروه دیانو در داراس اطراق کردند و تا می‌توانستند از میوه‌ها و محصولات زمین‌های دشت استفاده کردند.

به محض ان که امپراطور کانوس پی برد داراس محل استراحت اعضای تینوروس هست

دستور داد لشکری جمع کنند و آنها را به جنگ با اعضای تینوروس بفرستند.

لشکری که جمع شد عبارت بود از ۷۰۰ سرباز وفادار به کانوس.

۲۰۰ تن از ایشان سوار نظام بودند که مرکب‌هایشان اوسوب و دوسور ( دو حیوان در سیاره تیموس که مردم از آنها به عنوان مرکب استفاده می‌کردند.)

۵۰۰ تن دیگر پیاده نظام شجاع بودند که همگی مجهز به شمشیرهای نوری، تفنگ‌های الکترونیکی و آتش افکن های جدید سپاه کانوس می شدند.

+جنگ دشت داراس+

به محض رسیدن ۷۰۰ سرباز کانوس به دشت آرایش جنگی گرفته تا نبرد با اعضای تینوروس را آغاز کند.

با این حال حدود ۱۰۰ یا ۱۵۰ سرباز از لشکر کانوس که ناراضی از نظام لشکر و کشورداری کانوس بودند خود را به سپاه دیانو رسانده و به این گروه پیوستند.

وقتی همرزمانشان چنین دیدند تحت تاثیر قرار گرفته و حدود ۵۰ تا ۱۰۰ نفر دیگر نیز به لشکر تینوروس پیوستند.

سردار سپاه کانوس دستور آتش داد تا هر کس از سربازانش بخواهد به سمت لشکر دشمن برود و تسلیم آنان شود تیرباران بشود.

ولی او تازه فهمیده بود که جز ۱۰۰ تا ۲۰۰ سرباز وفادار به او نیستند و ۵۰۰ تا ۶۰۰ نفر دیگر همگان بر علیه او هستند.

پس از نبردی راحت اعضای گروه تینوروس با یاری اعضای ناراضی لشکر کانوس بر سپاهیان کانوس پیروز شده و سردار سپاه کانوس را دستگیر و اعدام کردند.

در پی پیروزی در دشت داراس غنیمت‌های فراوان از جمله تفنگ‌ها و آتش افکن‌های نوین سیاره به دست تینوروسی‌ها افتاد.

و این تازه آغاز شورش های بی کران و ارضا ناپذیر شورشیان بود.

پ.ن: داستان می تونه تا چند ده پارت دیگه ادامه پیدا کنه. ولی من از روند داستان راضی نیستم و یکم دیگه داستان به اتمام می رسد. لطفا نظرتون رو درباره داستان بگید چون برات اساسی و مهمه که مثل من ازش راضی نیستید یا نه.

ممنونم

دوستدار شما، جواد 💛💙💛💙💛💙

داستانسیاره
۶
۲
محمدجواد
محمدجواد
نوجوانی دوازده ساله از بابل
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید