و چه افکاری که هر روز مرا گرفتار میکنن
و چقدر جامعه رو به تباهی ست
و چقدر آینده ترسناک
و آیا useful خواهم بود؟
(reality) کلمات انگلیسی برایم پر معنی تر از فارسی ست چون همیشه آن حمله ای که میگوید منظورش است هیچ وقت دو لایه یا معنی دیگری نمیده
حتی دروغ هم کمتر در آنهاست اینجا جامعه ست که تمامش بر اساس دروغ نهادینه شده از کودکی یاد میگیرم دروغ بگوییم
( به خالت نگی اینو خریدیم،به عمو بگو پول نداریم،بهش بگو خونه نیستیم،عمه اومد جلوش رفتار کن انگار خوشحالیم)
از همان بچگی به فهماندن دروغ شیرین و راه پیروزیست
مگر ی بچه پاک و معصوم چه از این دنیا میداند
حال باید فقط کدگشایی کنی باید راست را از دروغ مو را از ماست و راست را از چپ تشخیص دهی بی آنکه بدانی بی آنکه تجربه ای داشته باشی بی آنکه بدانن تو هم زندگی را برای اولین بار شایدم سخت ترین بار تجربه میکنی
حتی رسانه..
کلمه (Understanding) چیزی گم شده در میان ما کمتر حتی سمتش میرویم
من هم ی گم شده از جامعه راستی ام را دروغ میکنن
گاهی درست و غلط هم گم میشود
گاهی خودم را هم گم میکنم
گاهی از پیدا شدن میترسم
و گاهی ادامه دادن برایم سخت میشود
چون همیشه سعی کردم مخالف باشم خودم را پاک نگه دارم
سیاهی اش مرا نگیره
گاهی شکست های بدی خوردم سیاهی مرا بلعید
ولی با اشکم هایم خودم را تطهیر کردم
آنقدر گریستم که شب را صبح کردم
شاید سفید نباشم ولی با آن میجنگم جنگی بی پایان بی قهرمان بی برنده و بی عدالت
در اینجا اعتماد سخت است شاید غیرممکن
چه سخت است در این جامعه زندگی کردن بزرگ شدن و یافتن عشق
یافتن عشق چه کلمات غریبی ولی برای یافتن عشق باید جنگید جنگید با این جامعه جنگید با این دروغ و زشتی جنگید با بی اعتمادی
آیا در آخر پیروز میشوم؟؟!؟!!
تمام زندگیمان در حال جنگیدن هستیم
آیا آرامشی در کار هست؟
اصلا بعد هر سربالایی سرازیری در کار هست؟
ما برا چی میجنگیم یا برای کی؟؟
آیا ارزشش را داشت؟
و زندگی را برای اولین آخرین بار تجربه میکنی شاید هیچ وقت پیروز نشوی پس بجنگ حداقل امید را داری ( خطاب به خودم)
و شاید امید تو را بکشتن داد...
و شایدم هم راه رستگاری را یافتی مثل آن زندانی ۲۰ ساله


و حال امیدم به توست زیبای من مرا دریاب ایعشق مرا دریاب