it's me·۲ ماه پیشروز پانزدهم:دو ماه از رکود و انفعالم گذشته ..تقریبا دوماه.ذهنم اما پر از فهم جدید شده .پر از ایده و نگاه نو، پر از خشم .سوال اصلی اینجاست که من در این…
گمنام·۲ ماه پیششاید ...در تاریکی نوری میآمد انگار که قطاری از تونل تاریک رد میشود تبسمی رو لب هایش بود همیشه همین گونه بود بلند شد چند قدم برداشت ناگهان ایستادا…
Sada·۲ ماه پیششنا در کوهستان | پارت۳«خویشتن را در سقوط تمنا کن»پارت ۳مردم کمکم از آنجا رفتند، ولی دکتر همچنان با تمام هیجانی که داشت نگاهش میکرد و منتظر کوچکترین حرکت پس…
بیتا حسینی نژاد·۲ ماه پیشافکار من در اتوبوس، قسمت اولروزگاری آمد که در انبوه خیالاتم به دنبال نقطه ای می گردم. نه لحظه ای خاص، نه موقعیت باشکوه، فقط یک نقطه. بله، یک نقطه برای انتهای جملات خیا…
Berik·۳ ماه پیشدوست دارم تفکراتم را با شما به اشتراک بگذارمسلام به دوستانی که زمان با ارزششون رو دارن سر خوندن این متن بی ارزش میگذارن ،( خیلی خوشبینم که انتظار دارم کسی این متن رو بخونه ! )
نیما خادمی کلانتری·۳ ماه پیشسرد و گرمنگاه جک به در ورودی کافه بود. با اینکه ازش خیلی فاصله داشت ولی سرماش رو حس میکرد. اونجا نوری آنچنان نبود. فقط یه لامپ درست پشت جک روشن بود…
سایه سرو·۳ ماه پیشپروانهای در مشتعزیز هم قصهام، سلام. امشب قصد داشتم برایت از امید بنویسم از فردای روشن، از آن روزی که ما سبز خواهیم شد، از روز وصال... اما انگار امیدم به…