ویرگول
ورودثبت نام
رضا
رضامن رکورد از این شاخه به اون شاخه پریدن گنجشک‌ها رو هم شکستم!
رضا
رضا
خواندن ۳ دقیقه·۱ روز پیش

«وداع با خیابان پلینیو»

تخت مشهور روانکاوی فروید ، پوشیده از فرش‌های ایرانی
تخت مشهور روانکاوی فروید ، پوشیده از فرش‌های ایرانی

نمی‌دانم تمایل به تجربه حظ جنسی در افراد مختلف به طور معمول از چه سنی شروع می‌شود؛ اما اگر با استناد به فرضیه فروید به قضیه نگاه کنیم، این میل از همان بدو تولد در وجود انسان نهفته است و از مرحله دهانی آغاز شده تا با رسیدن به بلوغ، در اندام‌های جنسی جایگاه نهاییِ خود را پیدا کند؛ پروسه‌ای که تماماً در جهت حفظ بقاست.

‌

من اما از هفت-هشت سالگی از هر مجلس عروسی بیزار بودم، خصوصاً اگر عروس خانم زیبا بود؛ چراکه تصور می‌کردم یک شانس خوب را در انتخاب همسر آینده از دست داده‌ام! با این حال، آن میل وافر برای یافتن جفت، با رسیدن به بلوغ و نوجوانی در پوسته‌ای از حس شرم و حیا خود را پنهان کرد. در سال‌های دهه شصت و هفتاد، رابطه بین دختر و پسرهای هم‌سن و سال من از هیچ ضابطه‌ای تبعیت نمی‌کرد؛ گذشته از آن قشر مذهبی که پایبند به ازدواج زودهنگام فرزندان خود بودند، بقیه روابط به وضوح به ابتذال کشیده شده بود. انصافاً دریدگی و بی‌قیدی در آن سال‌ها بیشتر از جانب جنس مذکر به روابط تزریق می‌شد و چه بسا جماعت نسوانِ امروزِ ایران، در حال انتقام گرفتن از سوءاستفاده‌های همان سال‌ها هستند! ولی من نه از یک خانواده مذهبی بودم و نه در خانواده‌ای تربیت شده بودم که تابِ بی‌بندوباری فرزندان را بیاورد؛ با در نظر گرفتنِ وضعیتِ بسیاری از دوستان و هم‌کلاسی‌ها، باید اذعان کنم که امثال من در آن سال‌ها زیاد بودند.

‌

آشنایی با میکلا برای من تنها یک تجربه «ارتباط با زن» نبود. او به واسطه تخصصش به من آموخت که تفاوت معاشقه و سکس چیست؛ که چگونه شناختِ دو نفر از یکدیگر و آشنایی با خصوصیات جسمی طرفین، شرط لازم برای یک رابطه سالم و آرامش‌بخش است؛ و چگونه احترام به نیازهای شریکِ رابطه، تماس دو جسم را از یک نزدیکی با نیت ارضای جنسی، به پیوندی عاطفی بدل می‌کند که در اعماق وجود حس می‌شود و از جسم فراتر می‌رود.

‌

او یاد داد که همراهی، صبوری و گذشت، نه‌تنها شروط لازم برای موفقیت در روزمرگیِ یک رابطه محسوب می‌شوند، بلکه راز کشف آسودگی و خوشبختی در آغوش کسی است که بدواً فقط انتخاب تو از میان گزینه‌های بسیار بوده است. وقتی با این منطق به شریکِ راه و بستر خود بنگری، دیگر هیچ زن یا مردی ابزار تمتع نخواهد بود و ارزش انتخاب آگاهانه، در بقای رابطه تجلی می‌یابد.

روزها و اوقات خوشی را در کنار یکدیگر سپری کردیم. میکلا در همان سه سال زندگی مشترک، دو بار به ایران سفر کرد و نه‌تنها شیفته فرهنگ و تمدن ایران شد، بلکه با خانواده‌ام مأنوس و صمیمی گشت. اما این فقط یک روی سکه بود؛ و جاکومو روی دیگر سکه؛ پسربچه‌ای که در حال گذر از طفولیت به نوجوانی بود و عشق وافری به پدرش داشت. بعد از گذشت مدت زمانی نه‌چندان زیاد، بدخلقی ها ، ساز مخالف زدن و بهانه‌گیری‌های جاکومو آغاز شد و متأسفانه با گذشت زمان، بیشتر و بیشتر می‌شد. باید اعتراف کنم که خودم را در مدیریت شرایط موجود کاملاً ناتوان حس می‌کردم و گاهی من هم تبدیل به کودکی بهانه‌گیر و مشکل‌ساز می‌شدم. در این میان، میکلا که به واسطه شغلش فشار روحی و روانی بیش از حدی را تحمل می‌کرد، از داشتن محیط آرامِ خانه هم بی‌نصیب شده بود. مشکلات ما هر روز نمایان‌تر می‌شد و تأثیرش بر رابطه من و میکلا اجتناب‌ناپذیر بود؛ تا جایی که تصمیم به ترک خانه خیابان پلینیو گرفتم.

‌

در این مدت در دانشگاه ثبت‌نام کرده بودم و آن اقامت انسان‌دوستانه مربوط به پرونده قاچاق انسان را به اقامت تحصیلی تبدیل کردم. شغل مقدس نظافت را رها کرده و با تسلطی که به زبان ایتالیایی پیدا کرده بودم و شناختی که از فرش داشتم، به عنوان فروشنده فرش در مراکز بزرگ تجاری کار می‌کردم. خلاصه اوضاع بدی نداشتم.

‌

بعد از رفتن از خانه میکلا، اتاقی مستقل اجاره کردم؛ هم‌خانه‌هایم یک نوازنده پولیایی بود که کارآموزِ هنرکده ساختِ ساز بود و یک مرد صرب که در کارخانه‌ای کار می‌کرد. رابطه من و والتر، همان هنرآموز کارگاه سازسازی، به رابطه‌ای برادرانه بدل شد و همچنان مثل دو برادر ماندگار است. اما متأسفانه، رابطه من و میکلا با گذشت زمان، به تدریج از میان رفت.

...

‌

انتخاب همسرتمدن ایراندهه شصتروحی روانیرابطه
۹
۰
رضا
رضا
من رکورد از این شاخه به اون شاخه پریدن گنجشک‌ها رو هم شکستم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید