زمان زود میگذره،پارسال خودم رو میان انبوهی از کاغذ های پوسیده و خطوط میدیدم و اما امسال حتی از وجود اونها خبری ندارم.
زمان میگذره،پارسال عادی نفس کشیدن رو دور میدیدم و امسال لبخند میزنم بابتش.
زمان زود میگذره،پارسال خونه بوی کیک های که میپختم رو میگرفت و امسال حتی هیچ وسیله ای رو بابتش نگرفت.
زمان زود میگذره،پارسال فکر میکردم نمیتونم یادبگیرم،نمیتونم انجام بدم و اما امسال؟
زمان زود میگذره،پارسال اهنگ های شصت بوی غم و ترس رو بهم نشون میدادن و امسال حتی نمیتونم یه دقیقه غافل بشم که نشنوم.
زمان زود میگذره،زخم هامون ترمیم میشن،گل و ساقه ی کنده شده شاید رشد نکن ولی جایگزین دارن،زمان زود میگذره کتاب ها تموم میشن،چای ها سرد،و پودر ریخته ی قهوه مابین خاک.