اِستلآ·۳ روز پیشبه پایان نمیرسم.اگه بمیری یا خیلی ازم دور شی تا وقتی که دوستم داری چه فایده ای داره؟منم میمیرم.اینده هرچقدرم واسش تلاش کنی بازم خونین رنگه.خیلی غمگینه.+چی؟…
اِستلآ·۳ ماه پیشبه عمق لبخند|پارت یک.بعد از مدت ها یه فنجون قهوه و یه هوای ملایم و خستگی مداوم که با هیچکدوم از بین نمیره.شاید باید ده ها کاسه قهوه بخورم اما کسی چه میدونه؟میگه…
اِستلآ·۱۰ ماه پیشقهوه+خاک|برای آخرین.زمان زود میگذره،پارسال خودم رو میان انبوهی از کاغذ های پوسیده و خطوط میدیدم و اما امسال حتی از وجود اونها خبری ندارم.زمان میگذره،پارسال عا…
اِستلآ·۱ سال پیشلی عزیزم|پارت سهلی عزیزم،دروغگوی بدی هستم نه؟فکر میکردم میتونم هم قلب و ذهنم رو جهت فراموش کردن به تظاهر نشون بدن امت افسوس که رفتارم نشون دهنده ی این نیست…
اِستلآ·۱ سال پیشلی عزیزم|پارت دولی اشتباه تو این بود که فکر میکردی باید اتفاقی بیوفته تا فراموش کنم،اما من دیگه چیزی به یاد ندارم.با اینکه شاید هیچ اتفاقی نیوفتاده.لی چطور…
اِستلآ·۱ سال پیشساعت چنده؟همین حالا بنویس.بهت قول میدم من افکارم توی بی حسی مطلق قفل شدن.ساعت چنده؟پنج و نیم.گفتی آخرین بار فکر کردی خوابه ولی نبود؟اره لبخند زد.دیوو…
اِستلآ·۱ سال پیشلی؛عزیزم.لی به من بگو انقدر زمان روی دور تندی بود؟کاغذهای مچاله شده را نگاهی میاندازم و میفهمم یکسالی میگذرد از وقتی قلم من با قلب و ذوقم شکست.از…
اِستلآ·۱ سال پیشزمان عزیزم.زمان عزیزم دلم میخواهد جلوی تورا بگیرم تا شاید غم از دست دادن را جبران کنم اما امان که نمیتوانم همچین قدرتی را به رخ بکشم.دوباره پامیشم و ز…
اِستلآ·۱ سال پیشو عجیبتنها نیستم و عجیب احساس تنهاییم نمیکنم.چای دم میکنم و توی قوری سفید و گل ریز صورتی اماده اش میکنم.صفحهی اخره کتاب میرسم،لباس هارو اتو میک…
اِستلآ·۲ سال پیشهزارمین.میخواهم برای هزارمین بار تورا بخوانیم تا شاید درصدی به شناختم افزوده شود.درست بود یه جمله به زیبایی موهای تو ندیدم.پراکنده مینویسم،همانگونه…