
سال 1955 میلادی بود که نویسندهای آمریکایی، به نام پاتریشیا هایسمیت (Patricia Highsmith) رمانی را تحت عنوان «آقای ریپلیِ بااستعداد» منتشر کرد.
این رمان نهتنها به یکی از محبوبترین و بهترین رمانهای عصر حاضر تبدیل شد، بلکه به لطف شخصیت تام ریپلی زمینهساز شکلگیری اصطلاحی به همین نام، و با معنای اختلال «شخصیت غیراجتماعی (DID)»، در علم روانپزشکی شد.
امروز قصد داریم ماهیت این پدیده را با جزئیات بیشتری مورد بررسی قرار دهیم.
بازگردیم به تام ریپلی؛ او در دنیای خیالی و ساختگی خود که تحریفی از یک زیست حقیقی است، زندگی میکند، دروغ میگوید، و برای دستیابی به منافع خود، جنایات متعددی را مرتکب میشود. او هیچ ترسی از زندگی در لباسی که بر تنِ دیگریست، ندارد!
ریپلی که بهخوبی به فریبکاری خود آگاه است، به هیچ روی با قربانیان احساس همدردی نمیکند. میتوان گفت فلسفۀ زندگی او، تعبیری از «استفاده از منابع دیگران برای بقا» است.
ناتوانی در ابراز احساسات همدلانه
عدم توانایی همدردی با دیگران
باورِ دروغهای خود
نوسانات مکرر شخصیتی، که فرد قادر به کنترل آنها نیست
انکار ویژگیهای منفی خود
خودشیفتگی
دانشمندان باور دارند که سندروم ریپلی، یک اختلال اکتسابی است. این باور از آنجایی نشأت میگیرد که در رمان اسمیت، شخصیت اصلی به این دلیل که از زندگی خود ناراضیست و خود را در رسیدن به اهدافش ناتوان میبیند، تصمیم میگیرد از زندگی فرد دیگری استفاده کند.
و بهگفتۀ روانشناسان اینگونه است که سندروم در واقعیت شکل میگیرد و فرد را به دنیای خیال میکشاند. علت ابتلا به این اختلال را میتوان نارضایتی و احساس حقارتی دانست كه همراه با جاهطلبیهای افراطگونه، بیمار را در راستای توجیه شكستهایی كه در زندگی تجربه كرده است، به سرزنش شانس، عوامل بیرونی، اطرافیان و... سوق میدهد.
این ناتوانی در ابراز همدلی و همدردی، و نیز انكار وضعیتی كه وجود دارد، همراه با پندارهای ذهنی فرد میتواند پیامدهای منفی زیادی را منجر شود.

اصطلاح سندروم ریپلی (Ripley's Syndrome) همانقدر که ناقض واقعیتهای زندگی است، بهاصطلاح نیستدرجهان نیز هست! به این معنا که شما بهندرت در زندگی با کسی برخورد میکنید که واقعاً به این بیماری دچار شده باشد.
با وجود این، علائم فردی این پدیده، در میان ما انسانها کاملاً رایج است. دروغگویان بیمارگونه، خودشیفتگان، جامعهپرستان، سوءاستفادهگران، افرادی که قوانین و هنجارهای رفتاری و شخصیتی تعیینشده توسط جامعه را انکار میکنند و...
میبینید؟! ما دائماً در زندگی با افرادی اینچنینی مواجه میشویم. مشکل اینجاست که تشخیص آنها در نگاه اول کار چندان سادهای نیست؛ و اتفاقاً کششی که از روی غریزه نسبت به رفتارها و الگوهای خارج از استاندارد و هنجارشکنانه در ما نهادینه شده است، آنان را در نظرمان جذاب و کشفناشدنی مینمایاند، و حس کنجکاوی ما را برای آشنایی بیشتر با این افراد برمیانگیزاند.
میدانید چرا اینگونه است؟ چون این اشخاص شخصیتی بسیار کاریزماتیک دارند! دیدگاهشان به جهان متفاوت است؛ از زاویهای خلاف جهت نگاه ما به دنیا مینگرند؛ اعتمادبهنفس، عزم راسخ، سرزندگی، قابلیتهای رهبری و... همه از ویژگیهای خاص افرادیست که به سندروم ریپلی مبتلا میشوند.
آنها بیش از دیگران میتوانند قلّههای موفقیت را فتح کنند و از هممسیرهایشان پیشی بگیرند.
در یک کلام، آنان خوب میدانند چگونه شما را متقاعد کنند که مجذوبشان شوید!
یکی از نمونههای بارز ابتلا به سندروم ریپلی، ماجرای آنا سوروکینا (Anna Sorokina) است که در سال 2013 مردم جامعه او را به نام آنا دِلوی میشناختند. دختری بلندپرواز ساکن شهری در نزدیکی مسکو، که رویای یک زندگی مجلل و خیرهکننده را در سر میپروراند.
او برای شرکت در هفتۀ مُدی که در نیویورک برگزار میشود، به آمریکا میرود تا از این فرصت برای ساختن زندگی ایدئال و رویایی خود استفاده کند. آنا خود را بهعنوان دختر یکی از میلیونرهای آلمانی، که در بهترین هتلهای «بیگ اَپل» اوقات خویش را میگذراند، معرفی میکند. دختری که از کوچکترین سرگرمیهایش، پوشیدن لباسهای مارکدار، برپایی میهمانیهایی باشکوه و پرهزینه، و صحبت کردن با نمایندگان برجستۀ دنیای هنر و مد امروزیست.
درست زمانیکه اطرافیان او را بهعنوان وارثِ مغرورِ ثروتی چند میلیون دلاری شناخته بودند، زندگی پرده از راز بزرگ آنا دلوی برمیدارد و او را بهعنوان کلاهبرداری با زندگی عاریتی، به جامعه معرفی میکند.

اگر با افرادی روبهرو شدهاید که نشانههایی از سندروم ریپلی را دارند، فراموش نکنید که برقراری ارتباط با آنها میتواند برای شما عواقب زیادی به همراه داشته باشد. آنان هرگز در مسیری که شما قدم برمیدارید، قدم برنخواهند داشت؛ مگر آنکه سود و دستاوردی برایشان داشته باشد. اگر در شما و کاری که انجام میدهید، منفعتی نیابند، از شما بهعنوان یکی از منابع فرصتیابی خود استفاده کرده و زمانی که به هدف خود دست یافتند، در پی آن خواهند بود که از شرّ این منبع خلاص شوند!
با این حال، نمیتوان این شخص را ظالم نامید! او بهدنبال آسیب رساندن به شما نیست، او صرفاً بیتفاوت است. در ذهن او، مفاهیمی همچون خوب یا بد وجود ندارند؛ و در دنیای او تنها رسیدن به آنچه که میخواهد، معنا پیدا میکند؛ به هر طریقی و با هر ترفندی.
داستانی که در رمان هایسمیت به تصویر کشیده شده است، تنها رویۀ ممکن برای ارتباط با فردی که از این اختلال رنج میبرد نیست. در زندگی واقعی، شما میتوانید با او مذاکره کنید. اما باید بدانید این پایبندی به صحبتهایی که در این مذاکره به میان میآیند، تنها در صورتی ادامه پیدا میکند که پای منفعت او به ماجرا باز نشود.
به عبارتی، شما هرگز نباید موقعیتی را ایجاد کنید که او احساس کند اگر از شما استفاده کند، به نفعش است. در غیر این صورت او دیگر به سخنان خود وفادار نخواهد ماند.
اگر با چنین فردی وارد رابطهای دوستانه، عاشقانه و یا کاری شدهاید، در درجۀ اول باید به این موضوع واقف باشید که درمان این افراد کاری بسیار دشوار است؛ چرا که آنان دائماً در حال انکار هستند.
به همین دلیل است که اکثر افراد مبتلا به DPD درمانپذیر نیستند. آنان معتقدند مشکلی وجود ندارد و سناریویی را که در ذهن خود ساختهاند، پیوسته دنبال میکنند.
در انتها پیشنهاد میکنم اگر این مطلب برای شما جذاب بود و قصد دارید بهگونهای ملموس این بیماری را درک کنید، مینیسریال خوشساخت و زیبای Anna (محصول کشور کرۀ جنوبی) را که حول محور سندروم ریپلی میگردد، تماشا کنید تا بیشتر با این اختلال آشنا شوید.