ویرگول
ورودثبت نام
منم دیگه!
منم دیگه!
منم دیگه!
منم دیگه!
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

نمیدونم

از همون اول

منظورم همون بچگیاست. خانواده معتقد بودند که من یک نابغه ام. نمیدونم چی باعث شده بود همچین فکری دربارم بکنن. هنوزم همچین فکری دربارم میکنند. سر همین منو تو بچگی فرستادن کلاس یوسی مس. فکر میکنم کلاس سوم بودم. ازم نپرسیدن که آیا به ریاضی علاقه داری یا نه و از این طریق منم باور کرده بودم شاید واقعا یه چیزی بارمه. این کاراشون باعث شده بود همیشه خودمو بهشون اثبات کنم که اره... من یه نابغه ام. جونم براتون بگه کلاسای عادیمو میرفتم و یهو خبر دادن مسابقه گذاشتن در سطح شهرستان. اگه اول تا سوم بشی میفرستنت استانی. خانواده همیشه در صحنه حاضر منم اسممو نوشتن. بدون اینکه بپرسن ایا تواناییشو دارم یا نه. شرکت کردم و چهارم شدم. به وضوح ناامیدیو میشد دید توی چشاشون اما با هزار تا درخواست که این بچه میتونه فقط استرس داشته منو روونه استانی کردن و اونجا سوم شدم. ولی فقط نفرات اولو میبردن کشوری. اون سال بهم چیزی نگفتن ولی سال بعد بهم حکم کردن که این مراتبو فقط باید با مقام اول طی کنم. و همین شد. بردنمون تهران برای کشوری و اونجام اول شدم. اما خانوادم فکر یه جایی رو نکرده بودن... اونم مسابقات بین المللی بود ولی خب پولشو نداشتیم که نرفتم.

از همون موقع تا به الان که خیلی سال میگذره کل فامیل و دور و نزدیکو خبر کردن که من یه جا یه مقام اوردم و گاهی اونا این کار منو تو سر بچه هاشون میکوبیدن و هنوزم خجالت میکشم که توی روی اون بچه ها نگاه کنم. فکر کنم یه پوزش بهشون بدهکارم.

به هرحال

من با اون کارم مهر تایید بر تصورشون مبنی بر اینکه من یه نابغه ام زده بودم. ولی اینطور نیست. من فقط تلاش کرده بودم. خیلی زیاد ولی خب طبق معمول تو کتشون نرفت. کنکورمم نگم براتون که خودش یه داستان جداست.

نمیدونم شاید مشکل از منه که ناسپاسی میکنم. ولی این کارشون تاثیر بدی رو من گذاشت. باعث شد خودمو برای اثبات به بقیه به این درو و اون در بزنم تا فقط ثابت کنم اره اینطوره که شما میگین. یوسی مسم قوه تخیلمو به بینهایت رسوند. ولی کسی به من نگفت ازش چطور اتفاده کنم و تا حدودی به اشتباه افتادم

نمیدونم الا کجا وایستادم

فقط میدونم دارم خودمو گم میکنم

شایدم گم شدمو خودم خبر ندارم.

خبرسالمنو
۱
۰
منم دیگه!
منم دیگه!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید