توی سرم آشوبه. فکرا اونجا چی میگن؟ ایران آزاد میشه. نت وصل شد. بازم میتونیم خوشحال باشیم؟ چجوری این همه آدم رو کشتن؟ این یه جنایت بزرگه. دریای خون. باید چیکار کنم؟ حالم خوب نیست. کاش میتونستم غم رو از ایران جمع کنم و از این سیاره بیرون بندازم. پس انسانیت چی میشه؟ کسی به فکر ما نیست. جنگ میشه. جنگ نمیشه. اون آدمای قبلی میشیم؟ رویاهام هنوز توی قلبم نشستن. دموکراسی؟ چقدر دروغ. نمیتونم سلطنت طلب باشم. از گروه ها و دسته ها متنفرم. نمیتونم فکر کنم. باید برم کتابمو تموم کنم. درس خوندن فایده ای داره؟ استادا هیچی نمیفهمن. امتحانا. دیگه اینستاگرام نمیرم. بغض. شاید توی یه فیلم دیستوپیایی زندگی میکنیم. همه ی اینارو یه روز مینویسم. عاشق جشنواره فجر بودم چرا ازش متنفرم؟ امیرپارسا نشاط هنوز زندانه. باید به زندگی ادامه بدم. چرا سرم مثل یه وزنه ی سنگین صبحا از روی بالش بلند نمیشه؟ میخوام بنویسم. ناو آبراهام لینکلن نزدیک ایرانه. ترامپ. نجات پیدا میکنیم؟ هیچ کس به ما فکر نمیکنه. توی تاریخ بنویسین توی دوره ای بودیم که از دوره مغولا بدتر بود. سعدی همون موقع اون شعرای قشنگ رو گفت؟ بیهقی کجاست که اینارو بنویسه. باید نظامی بخونم. تمام وجودم صادق هدایته. خوب شد مرد این روزا رو ندید. باید زنده بمونم؟ دیگه نمیتونم تلاش کنم. باید تلاش کنم. نگران دوستامم. باید فرار کنیم؟ دیگه با هیچ کس حرف نمیزنم. باید با یکی حرف بزنم. میخوام گریه کنم. انگار از یه مسابقه بوکس برگشتم و فقط کتک خوردم. بازم دارن آدم میکشن. از رسانه ها بدم میاد. نقاشی میکشم. خوب شد رفتم بیرون. چقدر آدما غمگینن. باید ادامه بدم. هنوزم با حرفام میخندن پس خوبه. زن، زندگی، آزادی. همه میگن خدا دروغه. خدا دروغه؟ گریه. من اونو توی تاریک ترین روزای زندگیم دیدمش. داره مارو نگاه میکنه. صدامو میشنوی؟ کاش به آدما اختیار نمیدادی. اونا بی رحمن. گفت دوباره بهار میاد. دلم براشون میسوزه. هیچ کاری از دستم برنمیاد. باید بنویسم. نمیتونم امیدوار باشم. به زندگی امیدوارم. به خاطر اونایی که رفتن. به خاطر خودمون. برای ایران چیکار کنم؟ امیدوار میمونم.