توی این چند وقت درگیر پایان ترم های آزمایشگاه و گزارشکار ها بودم.
امروز هم امتحان پایان ترم شیمی فیزیک داشتم، نمره میان ترم تجزیه وارد شده بود. و البته متن علمی ام توی نشریه یکی از دانشگاه ها منتشر شد...
صدای نوحه و روضه از هیئت های محله به گوش میرسه...
خیلی موضوعات بود که دوست داشتم از تک تکشون بنویسم و ثبت خاطره کنم اما حالا به کلی گویی از آنها اکتفا میکنم
روز جمعه با بانوجان رفتیم شهرستان و در امامزاده کنار مزار شهدا مراسم شیرخوارگان شرکت کردیم.
قبل از شروع، کنار آقاجان سوره ملک و یس خوندم.
چقدر بچه های کوچیک و بامزه اونجا بود که مخصوصا دلم میخواست یکی از بچهها که خیلی شبیه بچگی های همیشه بهارم بود رو بردارم بیارم خونه. اون روز کلی سردرد میگرنی داشتم که با مسکن و خواب واقعا خوب نشد و استرس امتحان پایان ترم دانش خانواده هم که روز شنبه داشتم، بهش اضافه شده بود.
توی این چند وقت، چهارتا دونه سیر ریشه زده رو کاشتم، گربه ای توی انباری بچه اش رو به دنیا آورده بود و قمری هم توی بالکن، روی تخم هاش خوابیده...
و اما ماجرای دیگه، شدم سردبیر و مدیر مسئول یکی از نشریه های دانشگاه.
قبلا چندباری ازطرف یکی دوتا نشریه های دانشگاه پیشنهاد سردبیری رو بهم داده بودن، اما قبول نمیکردم چون میخواستم بدون دردسر کمتر فقط با نویسندگی دقت بیشتری برای درس هام صرف کنم.
دوست ندارم کاری شروع کنم بدون اینکه براش واقعا تلاش کنم.
خلاصه مدیرمسئول نشریه بسیج دانشگاه زنگ زد و خواست بشم مدیر مسئول نشریه چون دانشجویی که مدیر مسئول بوده دیگه فارغالتحصیل میشه...
خواست بشم مدیر مسئول تا نشریه بتونه توی کاندیداتوری شرکت کنه. مردد بودم اما قبول کردم.
بعدش خواستن توی کاندیداتوری شرکت کنم...
برای کاندیداتوری از کل دانشگاه یه دانشجوی آقا و خانم لازمه به عنوان نماینده دانشگاه. از من خواست شرکت کنم و برام تبلیغ میکنن که بقیه مدیر مسئول ها بهم رای بدن...
منم خودم رو دست تقدیر سپردم و نمی دونم چی میشه، اما ان شاء الله هرچه خیر و مصلحته اتفاق بیفته.
امروز هم به همراه بانوجان سبزی پاک کردم و شستیم...
ان شاء الله فردا شروع میکنم به خوندن تجزیه
الهی هزار مرتبه شکرت 🌹



















پی نوشت ١: هیئت محله، سه شبی هست که نذری میده و ان شاء الله همه حاجت روا بشن الخصوص شفای بیماران
پی نوشت ٢: روز تاسوعا و عاشورا، روستا شلوغ و پر از برو بیا میشه، همسایه ها بچه ها و نوه ها شون میاد. واقعا شب روز عاشورا رو دوست ندارم، خیلی دلگیر میشه. خود این شب که غم انگیز هست و روستا هم یهو خالی و سوت و کور میشه. واقعا دلگیر میشه
پی نوشت ٣: کنکور ارشد ثبت نام کردم تا به صورت آزمایشی امتحان بدم ببینم چطوره
پی نوشت ۴: دیشب بازی جام جهانی ایران و بلژیک 0_0 شد.
الهی شکر🌱
دوشنبه، ١۴٠۵/٠۴/٠١ حوالی ساعت '٢٣:٠۵
به وقت چای بهارنارنج با همیشه بهار و اولین شب تابستانی...