
مدتها به صفحهی مانیتور زل زده بودم. نمیفهمیدم چرا ولی یکی از پلانها هنوز نیاز به اصلاح رنگ داشت. دیگه از دستم در رفته بود چندبار تا حالا این سراغ داوینچی رفتم. هرچی نرمافزاره این مدت باز میکردم تا نتیجه نهایی یه فیلمی بشه که بهش افتخار کنم. از طرفی بخوام روراست باشم یه نمونه کار آبرومند باشه.
هنوز اون روزی رو یادمه که از مصاحبه کاری در اومدم و بهم گفتن یوتیوب کمدی که نمونه کار نشد. جالبه اولش ذوق کردن که یوتیوب تدیون میزدم چون به تدوینهای عروسیم که هیچ اهمیتی نمیدادن انگار که یه بچه سه ساله هم بلده اینکارو بکنه.
ارزش کارو تو چی میبینن؟
بالاخره خسته شدم. دیگه مغزم نمیکشید. هرجوری بود سعی کردم کار تموم بشه. درست وقتی که به سمت تختم رفتم که بخوابم یه نگاه به مانیتور انداختم. تو دلم گفتم هنوزم دلم راضی نیست. باز هم نشستم. به زمین و زمان فحش میدادم ولی خب چیکار کنم، این تنها فرصت من برای داشتن یه نمونه کار خفنه. بعد از گذشت چند روز دیگه به نظرم همهچیز تمیز و درست میومد. با اینکه سر دردم جزئی از زندگیم شده بود و شماره چشمام قطعا رفته بالا ولی ارزشش رو داشت. گوشیم زنگ خورد. رفیقم بود. احتمالا میخواست فیلم نهایی رو ازم بگیره تا منتشر کنه.
یه مدتی باهم بیرون بودیم و حرف زدیم. داشتم درباره فشار کار و سختی این مدتم میگفتم. فکر نکنم طبق معمول اونقدر به حرفام گوش داده باشه چون تهش گفت که «خب حالا فیلم نهایی رو دستم میدی باید زودتر منتشر کنم وگرنه جفتمون رو میندازن بیرون» منم دلم نمیخواست به تنها فرصت زندگیم تو این ۸ سال پشت کنم. تقریبا تعداد شرکتهایی که رزومه فرستادم از دستم در رفته. هرچی بوده درخواست میدادم. یه شرکتی که کارش تدوینه یا سینما یا تدوین برای تولید محتوا و موزیک ویدئو. خیلیا که تو رو نمیبینن، انگار که وجود نداری یا مثلا صرفا سوسکی که داری از بغلشون رد میشی. یه نگاهی بهت میندازن و میرن.
ارزش کارو تو چی میبینن؟
اون شب یه حس خوبی داشتم. بالاخره هرچی بود یه کار حرفهای تحویل داده بودم. وقتی که فرداش فیلمی که با بدبختی تدوین زدم رو دیدم عجیب بود. خوشحال بودم که ته یه فیلمی اسم خودم رو میبینم. تازه همه اینا که میگم فیلمم آخرش تو آپارات فقط رفت. باز میگن ناشکری نکن. منم راضیم ازینکه یجا تونستم موفق بشم زحمت یه عمر دوره و یادگیری رو نشون بدم.
همون شب یه مهمونی دعوت بودم. خیلی شلوغ بود. منم خب حوصله اینجور جاها رو ندارم فقط سرگرمیم اینه که یجا بشینم و بقیه رو نگاه کنم. علاقهام همینه که یه «آب» بخورم و لذت ببرم. تو این گیر و دارا کنارم دو نفر داشتن حرف میزدن. یکیشون فامیل خیلی دورمون بود. تقریبا اونقدر همدیگه رو نمیبینیم. صدای صحبتشون خیلی بلند بود و طولی نکشید که فهمیدم درباره کسایی که مفت تو صنعت سینما کار میکنن صحبت میکنن.
عصبی شدم و رو به فامیلمون گفتم «الان منی که ۸ سال دنبال کارم چیکار کنم؟» اونا اولش تعجب کردن ولی سریع فامیلم ازم پرسید که نکنه منم مفت کار میکنم. اولش مکثی کردم ولی بعدش حقیقتو گفتم که سر این کار از روی رفاقت اومدم تا تدوین بزنم.
کاش اون حرفو نمیزدم. مگه ول میکردن. شروع به شعار قشنگی که گوشم پره کرد. ازینکه دارم خودمو پایین میارم. به بقیه همکارام توهین میکنم. این یعنی اینکه ما مهم نیستیم. باید زحمت بکشیم. بیشتر تلاش کنیم و به جاهای بالاتر برسیم. حالا این خوبه یه سریا که شعار میدن «من شانسم خوب بود» چه جملهی جالبی، یادم باشه هروقت منم یه آدم معروف شدم و سخنرانی و دورههای چند میلیونی گذاشتم بیام این حرفو بزنم.
بعد بهم میگن چرا آهنگای خارجی گوش میدی یا اینقدر سلیقهای «اینجایی» نیست. دست بردارید. حرفاتون برام قدیمی شده. گوشم پره ازین چیزا. من میخوام تدوین کار کنم ولی مگه کسی رزومهام رو نگاه هم میکنه که بذاره تو مصاحبه قبول بشم. مگه میذارید یه فرصت هم شده بهم بدید تا خودمو ثابت کنم. حالا ازینکه مفت کار میکنم میگید ارزش کارو پایین میارم.
ارزش کارو تو چی میبینن؟
من با این همه بدبختی و از طرفی خوشحالی یه کار نسبتا حرفهای دستم اومد که با خودم گفتم لااقل این یه نمونه کار میشه که شاید این شرکتها ساکت بشن و بفهمن که من آماتور نیستم. مردم با زرنگی و اینکه من فامیل فلانیام یا رفیق داداشمه رفتن اینجا و اونجا کار میکنن. من جرمم چیه کس و کاری رو ندارم. یه رفیق دارم که باز اون یه پروژه داد دستم، همونن میزنن تو سرم که اشتباه میکنی. واقعا شما بگید؛
ارزش کارو تو چی میبینن؟