نیما خادمی کلانتری·۵ روز پیشکجای تنهایی ترسناکه؟- یه مدته که دلم میخواد برم. - کجا بری؟- فقط برم، مهم نیست کجا- خب دلیلش چیه؟جالب اینجا بود که دلیلش رو خودم هم نمیدونستم. از وقتی که…
نیما خادمی کلانتری·۱۲ روز پیشهمهمه زندگی، دنیایی خالی از فکرمدتها بود صدای مردم تلخ شده بود. به نظر میآمد تمام صندلیهای اتاق را پر کرده بودند، برای عقل جایی نمانده بود. خیال میکردم شاید سرابی است…
نیما خادمی کلانتری·۱۲ روز پیشبیداری از زندگیهای به ظاهر قشنگ و کثیفباشه، این یکی رو میبرم سمت یه اوج بیرونی واقعیتر، یه چیزی که فشار رو از داخل بیاره بیرون و تبدیلش کنه به درگیری.بارون ریز بود، از اون بار…
نیما خادمی کلانتری·۱۵ روز پیشآدم امن؛ چرخهای از اشتباهمهتاب اولین بار کنار سامان در ایستگاه نشست، وقتی باران تازه بند آمده بود و شهر بوی آهنِ خیس میداد.بیمقدمه گفت:— تو هم از اونایی هستی که ن…
نیما خادمی کلانتری·۲۰ روز پیشحرف دلتو زدن بهتر از یه زندگی بیمعناستهمیشه براش سوال بود با حال خوب من داره حرف میزنه؟ من هم در مقابل یه سکوت خشک و خالی تحویلش میدادم....
نیما خادمی کلانتری·۲۴ روز پیشارزش کارو تو چی میبینن؟مدتها به صفحهی مانیتور زل زده بودم. نمیفهمیدم چرا ولی یکی از پلانها هنوز نیاز به اصلاح رنگ داشت. دیگه از دستم در رفته بود چندبار تا حال…
نیما خادمی کلانتری·۱ ماه پیشانباری بی در و پیکرانباری بهم ریختهای دارم. هربار که اونجا میرم با خودم میگم چه اشتباهی کردم. بدیش اینه که بی در و پیکره. هرچقدر هم در و تشکیلات میذارم باز ه…
نیما خادمی کلانتری·۱ ماه پیشسگ ولگرد؛ بالاخره رو یه چیزی ارق داشته باش!هربار که میخوام از آدما حرف نزنم، قلمم به این سمت میره. آخه شما چه جونورید؟؟؟ چجوری میتونید اینقدر منفور و خودخواه باشید که آرزوم این باش…
نیما خادمی کلانتری·۱ ماه پیشدیوانههای عاشقبهمون میگن دیوونهایم. پول خیلی مهمه. مگه میشه بدون پول پیش بری. دیگه جوریه که هرکاری کنی سریع باید دست تو جیبت کنی و پولی پرداخت کنی. لامص…
نیما خادمی کلانتری·۱ ماه پیشباز هم دوستت دارماولینباری که دستهایت را لمس کردم، سرد بود. ترس را در چشمهایت میدیدم. موهای آشفتهای داشتی. به نظر میآمد که میخواستی با آنها صورتت را…