
اولینباری که دستهایت را لمس کردم، سرد بود. ترس را در چشمهایت میدیدم. موهای آشفتهای داشتی. به نظر میآمد که میخواستی با آنها صورتت را از دنیا پنهان کنی. هرچند که خودم هم میلی به دیدن این جهان نداشتم. جهانی پر از دروغ و کنترلهایی که اگر خلاف آن رفتار کنی، یا تو را میبلعد یا برده خواهی شد.
ما ادامه دادیم. کنارم بودی. به من انگیزهای دادی که بدانم برای چه در این راه میجنگم. مراقب یکدگیر بودیم. هیچوقت آن لحظهای که اسیر آنها شده بودی را فراموش نمیکنم. میخواستم هرچه زودتر پیدایت کنم اما راه هموار نبود. باید از بردگان میگذشتم. سالها بود که در خدمت بودند و گذشتهشان را فراموش کرده بودند. عبور از آنها را یاد گرفتم و تو را یافتم. خسته به نظر میآمدی اما لبخندت رو احساس کردم.
از سختیها گذشتیم و اجازه ندادیم زمان ویا محیط ما را تغییر دهد. اگر کسی هم میخواست اینکار را کند، جلوی او میایستادیم و به او نشان میدادیم که ما در کنار هم قوی هستیم. با اینکه نمیفهمیدم که این احساس دو طرفه است؟ تو بازیگوش بودی، به قدری که حتی من را هم یک اسباببازی میدیدی. حتی زمانی که شرایط بحرانی بود، من برایت یک سرگرمی بودم.
برایم سخت بود که درک کنم این راهی که باهم پیمودیم به این معناست که همچنان هم احساسی نداری. یک مخمصه بزرگ رخ داد و تو را اسیر کردند. من باید هرطور شده نجاتت دهم. بدون وقفهای به دنبالت بودم. نمیدانستم ممکن است با چه چیزهایی روبهرو شوم اما باز هم ادامه دادم. دیگر برایم مهم نبود، چهرهام را نمایان کردم تا جهان من را بشناسد اما تو را میخواستم پیدا کنم. راهروهای تودرتو و مسیرهای بهم ریخته تا در نهایت تو را یافتم.
تغییر کرده بودی. میدانستم این تو نیستی. کمکت کردم که هرطور شده به خود واقعیات برگردی. زمانی که باز هم دیدمت برایم بهترین لحظات بود. بدون معطلی شروع به فرار کردن کردیم. از تمامی مسیر و راهروهای تودرتو گذشتیم و به در خروج رسیدیم. از روی لبه پرتگاه پریدم و تو مرا گرفتی. در همان حالت مکث کردی. نگاهی انداختی و دستم را رها کردی.
تو مرا رها کردی. من سالها با این فکر عمر خود را گذراندم. زمانی کنار همدیگر بودیم اما تو رفتی. باری دیگر تو را دیدم. باز هم تغییر کرده بودی ولی عوضش زیباتر شده بودی. میگفتند ما ترسناکیم اما به نظرم در مقابل دنیا، ما فقط ظاهرا ترسناکیم. پشتت را به من کردی. با اینحال میدانستم که زمانی برمیگردی چون زمانی که رهایم کردی، دستهایت گرم بود.