ویرگول
ورودثبت نام
yalda azadi
yalda azadi
yalda azadi
yalda azadi
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

اشک های گرم تر از اغوشش که دلم را به اتش کشید

به نام آنکه عشق را زیباتر از همیشه آفرید

روی سنگی سرد نشسته بودم اما این بار بدون آغوشی گرم شاید همیشه فکر می‌کردی که من سرما را دوست دارم اما راستش را بخواهی همه چیز بهانه بود عاشق آغوش گرمت بودم انگار این بار همه چیز سردتر از همیشه بود شاید می‌خواست نبود تو را به رخم بکشد تنها چیزی که گرمتر از همیشه بود اشک‌هایی بود که بی‌اختیار مهمان گونه‌های سردم می‌شدند و آرام آرام پایین می‌آمدن و روی دست‌های سردم می‌چکیدند هیچ وقت قرار نبود جای دستان تو اشک‌هایم دستم را بگیرد و گرم کند سرم را روی پاهایم گذاشتم ناگهان صدای قدم‌های آشنا آمد هر قدمی که به من نزدیک‌تر می‌شد قلبم تندتر از همیشه می‌تپید هر قدمی که برمی‌داشت رد پایش درون قلبم باقی می‌ماند در همان حین ناگهان بادی وزید مولکول‌های هوا بوی آن را هم سوی من آوردند بویی که حالا یادآور تمام خاطرات گذشته بود دوست داشتم سرم را از روی پاهایم بردارم اما من از اینکه سرم را از روی پایم بردارم و نگاهش کنم می‌ترسیدم صدای قدم‌هایش دیگر نمی‌آمد چون بالای سرم ایستاده بود و نگاهم می‌کرد آدم عاشق نیازی به دیدن ندارد قلبش با جزئیات‌تر از چشمانش همه چیز را می‌بیند آرام کنارم نشست قلبم تندتر و تندتر و تندتر می‌زد حتی تندتر از روزی که برای اولین بار دیده بودمش انگار دلتنگ آغوشش بودم ولی از اینک اینکه آغوشم بگیرد می‌ترسیدم با صدای گرم همیشگی‌اش گفت دیگر گریه نکن

۳
۰
yalda azadi
yalda azadi
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید