Sattar
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

دادگاهی

دوباره به من اشاره میکنند تا که بایستم و از خودم بی‌دلیل دفاع کنم.



چجوری بگویم؟ من مرتکب این جرم نشدم!
به هر کسی که بخواهید قسم میخورم.
ببینید چه راهی‌ست که بتوانید بفهمید؟ هیچی! هیچی؟
حتی خودتان این را نمی‌دانید.
ببینید اگر حرفم را باور نمی‌کنید میتوانید از اقوامم بپرسید‌...
افراد غریب را که اعتمادی نیست.
نه! نه! به خدا قسم که دروغ نمی‌گویند.
نه، اصلا اینگونه نیستند که به نفع من نظر دهند، از کودکی‌ام همین گونه بودند، حتی نمیشود در دلشان ترحم ایجاد کرد.
یادم است از کودکی‌ام جای یاد دادن چگونه تصمیم گرفتن به من، مرا تنبیه میکردند، آن هم چه تنبیه‌هایی، در جمع، جلوی چشم همه. خورد میشدم تا جایی که دیگر امکان چسباندن قطعاتم به هم نبود؛ فقط به کودکی‌ام ختم نمیشود، همچنان هم همین است، حالا شما بگویید چطور ممکن است من خطا کنم؟ آیا اصلا میتوان با وجود تنبیه، خطا کرد؟ حقیقتا من توان تحمل تنبیه را ندارم، شاید کس دیگری بتواند باز هم دوام بیاورد. حالا اگر حرفم را قبول ندارید، آنها که دیگر با هیچ احدی تعارف ندارند، میتوانید از آنها بپرسید.
خانواده‌ام چه؟
میشود که از خانواده‌ام بپرسید؟



خب چه شد؟
مگر میشود؟ گفتند مقصر منم؟
خانواده‌ام یا اقوام؟
شما اشتباه میکنید! دروغ میگویید!
البته ممکن است...
نمیدانم چرا راستگو نیستند
شاید من زیادی خودم را ناتوان فرض کرده‌ام، شاید باز هم میتوانم بی‌دلیل تنبیه شوم.
من چه ساده‌ای بوده‌ام که فکر کردم ننگ را به من نمی‌چسبانند.
بارها خودم را تغییر دادم ولی فایده‌ای نداشته، هر روز یک رنگ سفارشی به خودم میزدم، از اول گویا بد بوده‌ام، خوب بشو هم نیستم.

لطفاً اگر میشود بگویید دوباره بعد از حکمتان هم نظر دهند و از شما خواهش میکنم، تمنا میکنم اگر حرفشان را تغییر دادن و گفتند که (مقصر نیستم)، ممنون میشوم که جسمم را بهشان ندهید. واقعا ممنون میشوم، قول میدهم.
شما نمی‌دانید...
ببینید میخواهند فقط جایی ثابت باشم و دور از هر کس زنده‌ای؛
میخواهند که فقط به حرف هایشان گوش دهم و پاسخی در پس آن نگویم. هر چیزی که گفته‌اند را بدون فکر کردن انجام دهم. میخواهند که سکوت کنم، گوش‌هایم را هم هر روز گشادتر کنم؛ آزادی بیان را هم که بهتر است شرح ندهم، چون بلد نبودم حتی حرف دلم را بیان کنم، این نشد که زندگی.
شما بگوید در چه صورت یک انسان زنده است؟
نمی‌دانید؟!
متاسفم! منم نمیدانم، یعنی یادم ندادند که بدانم.
نمیخواهم که بعد از این حرف‌های من، گوشه‌گیری کنید و افسرده شوید، البته بعید است که همچین اتفاقی برایتان رخ دهد، این شرایط برایتان عادی شده است، فقط منظورم این است که بدانید ما هم مثل خودتانیم. از سکوت شما بعد از حرف‌هایم متوجه این شباهت شدم.

خواهشاً اگر سوالی ندارید زودتر تصمیم را بگیرید چون این ننگ را دیگر توانی نیست که پاک کنم.
خیلی وقت است که پاکش میکنم ولی سرازیر میشود، مدام میریزد، من را رنگی سیاه، که حالت نامرئی دارد در بر گرفته؛
بست است، شما فکر کنید که دغدغه‌هایم همین‌هاست، تصمیم را بگیرید که دیگر بیش از این دیرم میشود.

دوباره به من اشاره میکنند
دوباره به من اشاره میکنند







میخواند و می‌نویسد...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید