سلام امیدوارم حالت خوب باشه.
نمیدونم این حرفا شاید به دردت بخوره.
یه پستی میخوندم از نازنین نتونستم نظری ثبت کنم پس پستش میکنم شاید دید و خوند و شاید تو ...
یه موقع هایی منم خودمو دوست ندارم😅

برای من اینطوریه که وقتایی که خودمو دوست ندارم سعی میکنم بپذیرم که تا اینجا گند زدم!
کاری برای خودم یا بقیه نکردم یا حتی بد کردم از اون کارا که فقط خودمون میدونیم چه شاخه گلی به آب دادیم، حالا موقعیه که کلی احساسات بد دورمو میگیره و اگه بشون محل ندم میزارم بقیه هم کلی احساس بد بهم بدن و من فقط تماشاگر این سیرکی باشم که دلقکش خودمم.
اگر به خودم بیام میدونم باید یه قدم کوچیک مثبت برای خودم یا عزیزانم -حتی وطن یا هم وطنم🙂- بردارم.
اون کار محتمل میتونه یه پیاده روی بعد از یه اطلاعیه باشه، شنیدن درد و دل و تسکین درد رفیقم باشه، شاید باید از یکی معذرت بخوام یا اگر از کسی ناراحتم دلیل ناراحتیمو بهش بگم تا خودمو ابراز کنم ببینم چند چندم باهاش، شاید باید معذرت خواهی بشنوم! یا برم و چیزی که دوست دارم رو دنبال کنم و بعد مدت ها از صندوقچه خاک گرفته درش بیارم، براش زمان بزارم و یاد بگیرم، نسخه هرکس دست خودشه دیگه منم دکتر نیستم...
و همین قدمای کوچیک باعث میشه به مرور زمان کمتر حس بد از خودم داشته باشم، شاید سخت باشه ولی دوست نداشتن خودمم سخته و این انتخابه دیگه...
حالیمه که اگر قراره خودمو دوست داشته باشم باید از خودم مواظبت کنم چون اگر از خودم غفلت کنم میدونم یروزی یجایی یقه اونی که تو آیینس رو میگیرم و بهش میگم تو حقته هر بلایی سرت بیاد فلان فلان شده...
خلاصه این مسیر یک شبِ طی نمیشه ریاضت باید کشید صبر میخواد ولی نه اندازه یعقوب:)
دومین خلاصه اینکه به ارزشامون احترام بزاریم باورمامونم باور کنیم :)
امیدوارم روزی از دل این سیاهی مثل ستاره ای بدرخشید، بدرخشم.