ویرگول
ورودثبت نام
Maryam
Maryamای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.
Maryam
Maryam
خواندن ۲ دقیقه·۸ ماه پیش

جشنواره رویش یا نمایشگاه کتاب تهران؟

پارسال همین موقع ها دانشگاه یزد،اردوی قم و کاشان و تهران گذاشته بود.در اصل به هر کدوم از این جاها سک سک میکردیم و می‌رفتیم بعدی.

من دقیقه آخری و از مهلت اردو گذشته پولشو پرداخت کردم و با دوستام فردا صبحش عازم شدیم.

تو راه خیلی خسته بودم
تو راه خیلی خسته بودم
تو راه
تو راه


قم که خوش گذشتن نداره ولی اونجا زندگینامه خواهر امام رضا رو خوندم و دوستام هم رفتن نماز بخونن.یادمه دوستم تعجب کرده بود از روی ناچاری چون گوشیم شارژ نداشت به چی پناه بردم.

برای اولین بار گلاب گیری رو دیدم و هر چی به مامانم گفتم چیزی نمیخوای برات بیارم می‌گفت نه.

پشت سرمون گلای محمدی ان که من چون دیدم بقیه خیلی از کلا رو کندن دیگه من نکندم.اینجا داشتم از شدت آفتاب کور میشدم!
پشت سرمون گلای محمدی ان که من چون دیدم بقیه خیلی از کلا رو کندن دیگه من نکندم.اینجا داشتم از شدت آفتاب کور میشدم!


و غذایی که تو بارون خوردیم بعد دیدن گلاب گیری
و غذایی که تو بارون خوردیم بعد دیدن گلاب گیری


ودر آخر نمایشگاه کتاب تهران که مسخره ترینش بود.

شاید چون من نمی‌دونستم چی می‌خوام و فقط رفته بودم کتاب ببینم و همگی خیلی اونجا خسته شدیم. قرار شد همه زود دم اتوبوس باشن ولی خیلیا دیر کردن هر چند اتوبوس هم خیلی دیر اومد وما از بارون به یه مینی بوس که اونجا پارک شده بود پناه بردیم که چشمتون روز بد نبینه چند تا مرد داشتن صبحانه می‌خوردند و گفتن نیاین.بدین گونه خیس هم گشتیم.

اولش که میخواستم بنویسم تو نظرم بود بگم نمایشگاه کتاب تهران خوش نگذشت و جشنواره رویش خوب بود،ولی برنامه های جانبی نمایشگاه کتاب تهران باعث شد اونم خوش بگذره.

اما بخش موردعلاقم من جشنواره رویش!

که هر روزش رو با شوق و ذوق میرفتم و دوستم زهرا هم نماینده غرفه یزد بود البته که اصفهانیه ولی خب.شاید اتفاق خاصی هم نیفتاده باشه اما من خیلی خوشم میومد از اجتماعی که با هم بودیم و دیگه نماینده غرفه ها هم منو میشناختن از بس اونجا بودم.

اینجا یه تابلو بود که یا چیزی باید می نوشتیم یا رنگش میکردم که من داشتم رنگ میکردم.
اینجا یه تابلو بود که یا چیزی باید می نوشتیم یا رنگش میکردم که من داشتم رنگ میکردم.


چندین تا تئاتر قشنگ و یزد گردی و برنامه های مختلف داشت که کسی زیاد نمی‌دونست و یکم برنامه هاشون به موقع نبود.

یکی از تئاتر هاشون که اسمشو یادم نمیاد.
یکی از تئاتر هاشون که اسمشو یادم نمیاد.


یادمه یبار تا شب دانشگاه مونده بودم و کلاس زبان آنلاین هم داشتم و میانترم هم داشتم اما یزد گردی رو رفتم که طبق معمول مسجد جامع بردنمون.

یه برنامه ای هم که ریخته بودن که حالا اجرا نمیشه اینه که یه تفریحگاه بسازن برای خوابگاهی ها که منم رفتم اما هیچ چیز خاصی نداشت فقط خوبیش گل کاشتند بود که الکی به نمایندگی دانشگاه شریف این کارو کردم.

فقط آخر این ماجراجویی به خوبی ختم نشد و تصادف کردم که تو نوشته های قبلیم راجبش نوشتم.در اصل این تصادف کل ذوقم از این رویداد رو کور کرد.

من خیلی از ایشون خوشم اومده بود.فقط کارش این بود که باهاش عکس بگیرن ولی باحال بود!
من خیلی از ایشون خوشم اومده بود.فقط کارش این بود که باهاش عکس بگیرن ولی باحال بود!


ولی در کل من از جشنواره رویش خیلی خوشم اومد و از نمایشگاه کتاب نه برای همین هم امسال نرفتم.


نمایشگاه کتاب تهران
۱۶
۹
Maryam
Maryam
ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید