چی میشه که انسان فکر میکنه میتونه حکم از بین بردن چیزی یا کسی رو بده؟چی میشه که حاکم ها فکر میکنند محق هستند که جون و مال دیگران رو بگیرن؟
الان تقریبا یک ماهی میشه خانه نشین و خانه دار شدم و شب ها باهم سریال دونگی رو میبینیم.
من از اول شخصیت مورد علاقه ام معلوم بود.اما یه شخصیت فضول و حق به جانب اومد و در نهایت با توطیه های پنهان اون و مظلوم نمایی و مهربونی آزار دهنده اش باعث شد بانوی من سم بخوره و در آخر به پاش افتاد و با گریه و التماس ازش میخواست از بچش محافظت کنه و اون هم قولی نمیداد!چقدر تو خبیثی آخه!
حالا از اول فیلم داداشش بارها نقشه ی قتلت رو کشید و در نهایت هم شمشیر خوردی. چیزی نشده که نمردی که حالا سگ جون!
همین شمشیر رو بانو یوها خورد و افتاد مرد.همین تیر زهرآگین رو همه خوردن مردن ولی تو نمردی!خب مشکل خودته دیگه نمیر المرأت!
من نشده تا حالا با این فیلم های مسخره صداو سیما گریه کنم ولی با این سکانس گریه کردم.چیکار بچم داشتی؟
الان کشتیش خیالت راحت شد؟
چیزی به باعث شد گریم بگیره به این خاطر بود که دستور اعدام تمام اعضای خانوادش رو دادن. بچش هم که بچه دار نمیشد و رسما بعد از مرگش اسمش از همه جا پاک میشد. در دردناکی اش همینقدر بس که درخواست داد امپراتور لحظه مرگش رو ببینه بلکه شاید در ذهن همسر بی وفای هولش به جا بمونه.
بعد از اینکه از علاقه ی شوهرش به یه رعیت دیگه مثل خودش مطمین شد بعد ها تو مکالمه اش با برادرش گفت من دیگه قلبی ندارم.منم همینطور بانو جانگ منم همینطور!
و خب جالبه که من در داستان و فیلم ها عاشق شخصیت های منفی میشم و از شخصیت های خوب متنفرم.شاید چون میدونم اون ماسک مهربونی وقتی برداشته بشه از صدتا شخصیت منفی بدتره!
شاید چون شخصیت منفی ها آدم های خوب تو زندگی واقعی و خوب ها همون بدها هستن.
نمیدونم یه چیزی این جاها میلنگه!
با خرده اطلاعاتی که دارم گفته میشه ادیان سعی بر تفکیک افراد به خوب و بد و ساده انگاری مفاهیم داشتن.
اما چی میشه که من تقریبا همیشه طرف شخصیت منفی رو میگیرم و به نظرم اون حق داره و حتی براش گریه کردم؟
حتی نمیدونم این ایده رو باید کنار گذاشت یا باز هم ادامه داد!
اما امروز متاسفانه به خباثت کسی پی بردم که اگر بهم ثابت بشه که الکی من رو صدتا دوونده نمیبخشمش و قطعا یه جا تلافی میکنم در وسع خودم!
فشاری که ۴روز بهم اومده با هیچ جهنم و عقوبت و کارمایی جبران نمیشه حتی اگر وجود این ها رو در نظر بگیریم.
اخیرا یه فیلم دیگه هم دیدم که زندگینامه ی جان نش بود. با اونم خیلی هم ذات پنداری کردم و دلم برای اون و خودم سوخت.
هرچند من نه ریاضیدانم نه مرد و نه همسری دارم که با وجود مشکلاتم تو فیلم بازم باهام بمونه.البته که همسر اونم مثل هر آدم عاقل دیگه یه مدتی ازش جدا شد و اینکه علاقه و دلسوزی همسرش در فیلم به نمایش دراومد برام خیلی دور از ذهن میومد.
و من با جمله ای که میگفت:«only love can be true»قانع نشدم و فقط رویایی بود.
یه جمله دیگه که خیلی برام دردناک بود این بود که:«من توقع ندارم کسی دنبالم بگرده» از این جمله بدتر یه دیالوگ دیگه که برام دیالوگ فیلم ونزدی تداعی شد:«what if you lose? what if there is no proof or reason?»
دیالوگ ونزدی:
تایلر:what is the feel like?
ونزدی:what is what feel like?
تایلر:to lose!
الهی بگردم جان!منم همینطور! چرا جان هایی که تا حالا تو فیلم ها دیدم انقدر مظلوم ان؟
تازگی ها یه آهنگ هم حس و معنای عجیبی برام داره به طوری که الان آهنگ زنگ موبایلم هست. حتی تصویری که براش انتخاب کردن هم خیلی به حال و هوا ما میخوره البته تا حدی!
تصویر یه کعبه ی سیاه رو نشون میده که بالای اون یک بعل طلایی مشابه همونی که موسی وقتی به غار رفت ساخته بودن.
کاکوبند همیشه میگه من از آهنگ هام منظوری ندارم و معنایی نداره.
باشه بابا!هر چی تو میگی ولی من اینجوری برداشت میکنم که شاید دوباره به مبدا یکتاپرستی رسیدیم.
ایده ای که وقتی اطلاعاتم کمتر بود باهاش مخالف بودم و خودم راضیم که مومن نیستم.مومن به معنای اینکه به عقیده یا باور و فکری همیشه پایبند باشم چیزی که با ذات علم متناسب کامل نداره. ترجیح میدم انقدر منعطف باشم که یه فکر جدید تمام باورهام رو نابود کنه در بدترین حالت.
یکتاپرستی برای بشر یه دستاورد بوده و نادیده گرفتن اون خیلی بی رحمانه است. از طرفی من ایده ی اینکه یکیو که نمیبینیم بپرستیم رو میپسندم ولی تا جاییش که نمیبینیم.
متاسفانه وحی ای که بهم نازل شد و قرار بود در قالب آیه ۱۱۱ سوره مریم بنویسم رو یکی دیگه نوشت درحالیکه فکرش اول تو ذهن من بوده. اصلا خدا به من وحی کرده بود که تو بیای کلیپش رو پخش کنی! کی به کیه؟
» و من بر آنچه خواهد شد آگاهم و ظهور نزدیک است! شرایط برای ظهور من مهیا و در حال انجام کارهای اداری است! آیا باز هم ایمان نمی آورید؟ ان شاالله خواهیم دید چه میشود و من آغازکننده دوره تازه ای هستم»
سوره مریم آیه ۱۱۱ قالت عمه الآریا خطابت الام آریا سلامها علیها.