سبز بودن چه شکلیست ؟
مانند فتوسنتز گیاهی نو ظهور یا روح انسانی درآمده از طوفان!
سبز ماندن چی ؟
شبیه به تثبیت رنگ برگ های درخت گردوست یا ایستادن بر کنده ی زانو پس از افتادن های پیاپی
کسی چه میداند!
سبز بودن برای من مصداق جوانه زدن ایده های خامم بر تن نحیف و نخراشیده ی کاغذ است یا جاری شدن جوهر خودکارم در ابتدا و انتهای سطر ها
سبز ماندن را در ماندن میدانم
ماندن پای هر آن چیزی که در ذهنم جرقه زد و در قلبم ستایش شد
ماندن پای غلط هایی که غلط گیر هم نتوانست معنایش را لکه دار کند
حتی لکه ای سپید .
دلم میخواد سبز بمانم اما در رنگی ترین حالت ممکن
سبز ببینم در عمق رنگین کمان
سبز زیست کنم در تاریکی شب های بعد از تو
وجود میخواد شمردن این روز های پوشالی
آکنده از نداستن و نفهمیدن
و چه بی وجود می شویم وقتی دیگر خودمان نیستیم
وقتی تو فرسنگ ها دور تر سهراب میخوانی
و صدایش به گوش هیچ آلاله ای نمیرسد
تا بوسه ای بنشاند بر سبزی چشمانم
و چقدر سبز نیستم
وقتی حضورت اینجا چسبیده به دیوار و خاک میخورد
حضورت که نه
اشک ها و لبخند هایی جامانده در قاب عکس
زودتر بازگرد، شایداز ترک های پیشانی ام جوانه ای سبز شد
و به راستی سبز ماندم برای همیشه >>>
