عشق، راه پر خون دارد.
عشق جاده ای دوطرفه است که در امتداش دست اندازهای فراوان، انسان عاشق را با سختیهای گوناگونی مواجه می کند تا او را کاملا بیازماید و رنجها را به او بنوشاند تا تلخی های داروی عشق را به جان بخرد و آنگاه که عطش مهر و محبت معشوق را در بند بند اعضای بدنش لمس کرد، به امید وصل هر تلخی برایش نوشدارویی شیرین خواهد بود که با کمال ذوق و شوق آنرا به کام خواهد چشید و آنگاه که طعم تلخی سختی را به شیرینی وصل عوض کرد، جان تازه ای می گیرد و بال می گشاید و چون کبوتری عاشق در آسمان عشق به پرواز در می آید و از شدت شادمانی سر از پا نمی شناسد، زیرا چون روح در بدن گشته و فاصله ای بین عاشق و معشوق نمانده تا غم دوری آنها را برنجاند، بلکه هر دو با طلوع خورشید عشق بیدارند و از غروبش بیمار.
پس راز عشق و عاشقی واقعی را باید مشق نوشت تا برای روزگار ماندگار گردد و با ارزش. و مولوی شیرین سخن چه زیبا فرموده است:
عشق هایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
پس عشق از برای زندگان است و بس. چون که مردگان خبری از عشق ندارند، در نتیجه عشق برای آنان بی معنی است، عشق سمبل پویایی و تلاش و هیجان است که در وجود هر کسی رخنه کند او را بیدار و سرزنده نگه می دارد.
زانک عشق مردگان پاینده نیست
زانک مرده سوی ما آینده نیست
عشق زنده در روان و در بصر
هر دمی باشد ز غنچه تازهتر
عشق آن زنده گزین کو باقی است
کز شراب جانفزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
✍: فرشاد جبروتی
۱۴۰۴/۰۸/۰۶