ویرگول
ورودثبت نام
آبی
آبیشیشه‌های‌ِآبیِ‌قلبش‌ پر‌بود‌از‌چسبِ‌زخم‌هایی‌از‌جنس‌ِ‌ستاره‌ها✯༻
آبی
آبی
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

_بازنده.

من هیچ وقت خودم نباختم. حداقل تا الان که زنده بودم... .

همیشه یکی باعث شده اون باخت لعنتی رخ بده و بری ته لیست بازنده ها.

شاید با خودم فکر کنم این اتفاق همچین عجیب و بد و خر تو گل گیر بندازی هم نبوده اما، چرا ! هر کی یه غلظتِ گِلِ مشخصی داره.

به شخصه حتی اگر فقط یه آب گل آلودم باشه باز خرم گیر میکنه و باخت میدم.

این دست خودم نیست یعنی، دلیلش این نیست که من بلد نیستم خر چِرونی کنم دلیلش اینه که دیگران از سوار کاری من ایراد میگیرن!

به عنوان کسی که همیشه علایق و سلایق و سلیقه و عقایدش مورد پسند نبوده یاد گرفتم که برام مهم نباشه بقیه چه غذایی برای خورد انتخاب میکنن(💩) اما چه کنیم که خدای باری تعالی ما رو حیوانی اجتماعی خلق کرده.

هر چقدر هم کل دنیا رو به چپ پرتاب کنی باز ترکشاش سمتت میاد و تو رو به خاک میماله.

بگذریم...داشتم میگفتم.

از یه باخت ریشه ایم بخوام بگم :

_من تا ۱۲ ال ۱۳ سالگی هیچ دوستی نداشتم، تو مهد و اینا محبوب بودم اما یهو با چیزی به نام دبستان مواجه شدم. بچه های بیشتر گولاخ های بیشتر و همینطور چصی های بیشتر.

من نه فوتبال پلی میکردم نه دنبال بازی و نه به کسی زور میگفتم.

کلاس اول هم که بودم یه داداش کوچولو مادرم برام آورد که باعث شد کل پاییز منو داداش بزرگم و پدر تنها بمونیم خونه و من رسما از همونجا مستقل شدم. خودت برو خودت بیا خودت تکلیف بنویس.

هر روز بچه هایی رو میدیدم که ماماناشون میارنشون ولی من حتی روز اول مدرسه تنها رفتم.

مدیونی فک کنی عقده ایی شدم ...که بعله این یه باخت بود برام. این باعث شد تا شیشم یه بچه تنها و نچسب تو مدرسه باشم چون یه سال بعد د‌وباره یه عامل عقده ایی و تنها شدن به دنیا اومد گرچه این داداش آخری رو خیلی دوست دارم.¹

راهنمایی افتادم رو روال رفیق بازی و ب*گا*یی دادن .

خانوادمم چون خیلی گیر بودن و هستن اینا حتی اگه چیز ناچیز و کوچیکم بود منو به عرش الهی میبرد و برمیگردوند.

اونا هیچ وقت برام رفیق نبودن ولی همیشه میگن هیچ رفیقی نداشته باش چون ما هستیم. دوبار.

و از دبیرستان به بعد تصمیم جدی برای موج مخالف شدن گرفتم.

برخلاف تیکه ها و اعتماد نداشتن های الکی و خیت کردن های خانواده جلو رفتم و سعی کردم برام مهم نباشه. تصمیم جدی برای رفتن در جامعه فلسفه و تعلیم و تربیت، چون همه این باخت ها همه این عقده ها همه این رفیق بازی تا و ولنگه بازی ها از گور خانواده و تربیت بلند میشه؛

که گند میزنه به جامعه.

گیر های الکی ذهنیت های ما قبل تاریخ.

چی شد؟ هه من الان یه بازنده برندم.

چون از باختام دارم درس میگیرم. چون یاد گرفتم

بیا یاد بگیریم اگه کل دنیا هم گفت نمیتونی تو همون پسر بده ایی [تو همون دختر بده اییی] باز ادامه بدی چون خودت و بالا سریت و هرچیزی که بهش ایمان داری... میدونه که تو داری برای چه هدفی زد بازی در میاری برا چی اینجوری تقس شدی؛ به قول خانواده زبون دراز و حرف گوش نکن .

در نتیجه ما بازنده های اصلی در طول همه دهه های ۱۳۰۰ باید نشون بدیم برنده اصلی اونیه که از اول باخته.


¹:ما چهار تا بچه اییم من دومی ام، به طرز عجیبی کل خاندانمون داداش سومی مو دوست داره، که یه مار موز آبزیر کاره ولی آخریه خیلی با مرامه و لوتی اما خوپ همیشه شاهد اذیت شدنش تو خونه هستم به هر نحوی به خاطر همین دوستش دارم و روش فوکوس کردم تا فردا پس فردا نشه یکی مثل خودم ...

خانوادهدنیاجامعهآبی
۱۴
۰
آبی
آبی
شیشه‌های‌ِآبیِ‌قلبش‌ پر‌بود‌از‌چسبِ‌زخم‌هایی‌از‌جنس‌ِ‌ستاره‌ها✯༻
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید