آبی·۱۷ ساعت پیشعینک.عینکت کثیفه.سر چهارراه یه پیرمرد دستمال ماشین میفروخت.از اون پیرمردایی که انگار قرارداد رسمی با چراغ قرمز دارن.چراغ هنوز زرد بود، پیرمرد ا…
آبی·۹ روز پیشمیدونم باید شروع کنم ولیبی توجه به صدای تلفن اش از چاله بیرون آمد و به بیرون گاراژ رفت.به دستانش نگاه کرد، دستانش را هم تار میدیدروغن دستانش را به پیراهنش مالید و…
آبی·۱ ماه پیش_بازنده.من هیچ وقت خودم نباختم. حداقل تا الان که زنده بودم... .همیشه یکی باعث شده اون باخت لعنتی رخ بده و بری ته لیست بازنده ها.شاید با خودم فکر کن…
آبی·۱ ماه پیش_شعر.خورشیدم و شهاب قبولم نمیکندسیمرغم و عقاب قبولم نمیکندعریانترم ز شیشه و مطلوب سنگساراین شهر، بی نقاب قبولم نمیکندای روح بیقرار چه با طا…